جوزپه گاریبالدی
«قهرمان دو جهان»[۱] جوزپه گاریبالدی | |
|---|---|
پرترهٔ گاریبالدی، حدود ۱۸۶۶ | |
| نام بومی | Giuseppe Garibaldi |
| زاده | ۴ ژوئیهٔ ۱۸۰۷ نیس، امپراتوری نخست فرانسه[۲] |
| درگذشته | ۲ ژوئن ۱۸۸۲ (۷۴ سال) کاپررا، پادشاهی ایتالیا[۲] |
| مدفن | کاپررا، محوطهٔ مجموعهٔ گاریبالدی[۳] |
| وفاداری | جمهوریخواهان ریو گرانده دو سول دولت دفاع مونتهویدئو جمهوری روم پادشاهی ساردنی و پادشاهی ایتالیا جمهوری سوم فرانسه[۲] |
| نیروها و سازمانها | لژیون ایتالیایی مونتهویدئو شکارچیان آلپ ارتش جنوب سپاه داوطلبان ایتالیا ارتش وُژ[۲] |
| سالهای فعالیت نظامی | ۱۸۳۳ تا ۱۸۷۱، در دورههای جداگانه[۲] |
| درجه | ژنرال[۲] |
| فرماندهی | لژیون ایتالیایی مونتهویدئو شکارچیان آلپ ارتش جنوب سپاه داوطلبان ایتالیا ارتش وُژ[۲] |
| جنگها و کارزارها | شورش ریو گرانده دو سول جنگ داخلی اروگوئه انقلابهای ۱۸۴۸ و دفاع از جمهوری روم جنگ دوم استقلال ایتالیا لشکرکشی هزار نفر سومین جنگ استقلال ایتالیا کارزار ۱۸۶۷ در ایالات پاپی جنگ فرانسه و پروس[۲] |
| همسر(ان) | آنیتا گاریبالدی، ازدواج ۱۸۴۲، درگذشتهٔ ۱۸۴۹ جوزپینا رایموندی، ازدواج ۱۸۶۰، ابطال ازدواج ۱۸۸۰ فرانچسکا آرموسینو، ازدواج ۱۸۸۰[۲] |
| کارهای دیگر | نمایندهٔ پارلمان، نویسنده و کشاورز[۲][۴] |
جوزپه گاریبالدی ((به ایتالیایی: Giuseppe Garibaldi)، ۴ ژوئیهٔ ۱۸۰۷ تا ۲ ژوئن ۱۸۸۲) انقلابی، فرمانده نظامی، دریانورد و سیاستمدار ایتالیایی و از چهرههای محوری ریسورجیمنتو بود. فعالیت نظامی او از توطئههای ملیگرایانهٔ دههٔ ۱۸۳۰ تا جنگهای آمریکای جنوبی، انقلابهای ۱۸۴۸، دفاع از جمهوری روم، جنگهای استقلال ایتالیا و جنگ فرانسه و پروس امتداد یافت. تجربهٔ جنگ در آمریکای جنوبی و سپس نقش او در اروپا سبب شد در زمان حیاتش با لقب «قهرمان دو جهان» شناخته شود. مهمترین موفقیت سیاسی و نظامی او در ۱۸۶۰ رقم خورد، زمانی که با گروهی از داوطلبان موسوم به «هزار نفر» به سیسیل رفت، ارتش پادشاهی دو سیسیل را در چند مرحله شکست داد، ناپل را به دست گرفت و راه الحاق بخش بزرگی از جنوب ایتالیا به دولت وحدتیافته را هموار کرد.[۱][۵]
گاریبالدی از نظر سیاسی در جوانی به جوزپه ماتزینی و ایتالیای جوان پیوست و جمهوریخواهی ملیگرایانهٔ ماتزینی بر شکلگیری اندیشهٔ او اثر گذاشت. تجربهٔ شکست قیامهای نخستین، جنگهای آمریکای جنوبی و انقلاب ۱۸۴۸ او را به سوی سیاستی عملگرایانهتر سوق داد. از میانهٔ دههٔ ۱۸۵۰ پذیرفت که پادشاهی ساردنی و ویکتور امانوئل دوم میتوانند چارچوب عملی وحدت ایتالیا را فراهم کنند، هرچند همچنان با بخش بزرگی از سیاست محافظهکارانهٔ دولت و به ویژه با کامیلو دی کاوور اختلاف داشت. این ترکیب جمهوریخواهی، همکاری با سلطنت برای هدف وحدت، داوطلبگرایی نظامی و بدگمانی به سیاست پارلمانی، یکی از ویژگیهای پایدار فعالیت عمومی او بود.[۲]
جایگاه تاریخی گاریبالدی افزون بر دستاوردهای نظامی، با فرهنگ سیاسی و رسانهای سدهٔ نوزدهم نیز پیوند دارد. پژوهشهای جدید دربارهٔ ریسورجیمنتو بر نقش مطبوعات، تصویر، یادبود، زندگینامهنویسی و شبکههای فراملی در ساختن شهرت او تأکید کردهاند. لوسی ریال نشان داده است که تصویر گاریبالدی به عنوان قهرمان مردمی حاصل همکاری پیچیدهٔ خود او با روزنامهنگاران، ناشران، هنرمندان، فعالان سیاسی و هواداران بود و در ۱۸۶۰ به ابزاری برای بسیج سیاسی و ایجاد احساس هویت ملی تبدیل شد. پس از مرگش نیز جمهوریخواهان، نیروهای چپ و دولت لیبرال ایتالیا هر یک بخشهایی از میراث او را در روایتهای سیاسی و ملی خود به کار گرفتند.[۶]
سالهای آغازین و ورود به جنبش ملی
[ویرایش | اشتراکگذاری]گاریبالدی در ۴ ژوئیهٔ ۱۸۰۷ در نیس زاده شد. شهر در آن هنگام بخشی از دپارتمان آلپ ماریتیم در امپراتوری نخست فرانسه بود. او سومین فرزند از شش فرزند دومنیکو گاریبالدی و رزا رایموندی بود. خانوادهٔ پدری و مادری او ریشهٔ لیگوریایی داشتند و پدرش در تجارت دریایی فعالیت میکرد. آموزش رسمی گاریبالدی محدود و پراکنده بود، اما از نوجوانی با تاریخ باستان و به ویژه تاریخ روم آشنا شد. مسیر اصلی آموزش عملی او دریا بود. نامش در نوامبر ۱۸۲۱ در دفتر دریانوردان ثبت شد و در ژانویهٔ ۱۸۲۴ نخستین سفر طولانی خود را با کشتی «کوستانتسا» به اودسا آغاز کرد. در سالهای بعد به عنوان دریانورد بازرگانی بخش بزرگی از مدیترانه و دریای سیاه را پیمود و مدتی نیز در قسطنطنیه ماند.[۲]
تماس با محافل سیاسی در بندرهای مدیترانه به تدریج او را به مسائل ایتالیا و اندیشههای آزادیخواهانه نزدیک کرد. سفر سال ۱۸۳۳ از مارسی به شرق در این تحول اهمیت ویژه داشت. بر پایهٔ روایت زندگینامهای مونساگراتی، گاریبالدی در همین دوره با پیروان سن سیمون و سپس با یکی از هواداران ماتزینی آشنا شد. ترکیب اندیشهٔ همبستگی میان ملتها با برنامهٔ ملی و جمهوریخواهانهٔ ماتزینی برای او جذاب بود. پس از بازگشت در اوت ۱۸۳۳ به ایتالیای جوان پیوست و در پایان همان سال با نام پوششی وارد نیروی دریایی ساردنی شد تا در طرح قیامی که قرار بود با حرکت انقلابی در ساووی هماهنگ شود مشارکت کند.[۲][۱]
طرح قیام در فوریهٔ ۱۸۳۴ شکست خورد. گاریبالدی پیش از بازداشت از کشتی خود گریخت، مدتی پنهان شد و سپس به مارسی رفت. دادگاه نظامی جنوا در ژوئن همان سال او را غیاباً به مرگ محکوم کرد. او پس از مدتی دریانوردی در مدیترانه، در سپتامبر ۱۸۳۵ با هویتی جعلی سوار کشتیای به مقصد ریو دو ژانیرو شد. این خروج آغاز تبعیدی طولانی بود که فعالیت نظامی و سیاسی او را از چارچوب ایتالیا به جهان اقیانوس اطلس برد و تجربهای برای فرماندهی نیروهای کوچک، عملیات دریایی و جنگ داوطلبانه فراهم کرد.[۲]
آمریکای جنوبی
[ویرایش | اشتراکگذاری]گاریبالدی در پایان ۱۸۳۵ به ریو دو ژانیرو رسید و با تبعیدیان ایتالیایی و هواداران ماتزینی ارتباط گرفت. در ۱۸۳۷ به جمهوریخواهان استان ریو گرانده دو سول که علیه امپراتوری برزیل شوریده بودند پیوست. او با مجوز شورشیان در عملیات دریایی شرکت کرد و فرماندهی شناورهای کوچک را بر عهده گرفت. جنگ در محیطی با امکانات محدود، نیروهای ناهمگون و فاصلههای جغرافیایی زیاد انجام میشد. مونساگراتی این سالها را مرحلهای تعیینکننده در شکلگیری روش نظامی او میداند، زیرا گاریبالدی در آنجا به اهمیت غافلگیری، شناخت زمین، تحرک سریع و استفاده از نیروی کم در برابر دشمن قویتر پی برد. او در ژوئن ۱۸۳۷ در یک درگیری دریایی از ناحیهٔ گردن زخمی شد و در ژانویهٔ ۱۸۳۸ نیز مدتی به اسارت درآمد.[۲]
در ۱۸۳۹، هنگام عملیات شورشیان در سانتا کاتارینا، با آنا ماریا د ژسوس ریبیرو دا سیلوا، مشهور به آنیتا گاریبالدی، آشنا شد. آنیتا در سالهای بعد در بخشی از جابهجاییها و خطرهای جنگی همراه او بود. نخستین فرزندشان در ۱۸۴۰ به دنیا آمد و این دو در ۲۶ مارس ۱۸۴۲ در مونتهویدئو ازدواج کردند. خانواده در ۱۸۴۱ از برزیل به اروگوئه رفت. گاریبالدی در آغاز برای تأمین معاش به کارهای گوناگون پرداخت، اما با گسترش جنگ داخلی اروگوئه دوباره وارد فعالیت نظامی شد و در خدمت دولت مونتهویدئو قرار گرفت.[۲]
در ۱۸۴۳ و در جریان محاصرهٔ مونتهویدئو، گاریبالدی «لژیون ایتالیایی» را از مهاجران و تبعیدیان ایتالیایی تشکیل داد. شمار این نیرو در مقطعی به حدود ۶۰۰ نفر رسید و گاریبالدی با درجهٔ سرهنگ فرماندهی آن را بر عهده داشت. او همزمان در عملیات دریایی نیز شرکت میکرد. نبرد سن آنتونیو دل سالتو در ۸ فوریهٔ ۱۸۴۶، که در آن لژیون ایتالیایی حملهٔ نیرویی بزرگتر را دفع کرد، در گسترش شهرت او میان مهاجران ایتالیایی و شبکههای جمهوریخواه اروپا نقش داشت. ماتزینی و مطبوعات وابسته به جنبش ملی ایتالیا از فعالیتهای گاریبالدی برای معرفی او به عنوان فرماندهای که روزی میتواند در جنگ استقلال ایتالیا نقش ایفا کند استفاده کردند.[۲][۱]
تجربهٔ آمریکای جنوبی عناصر ماندگاری در شخصیت عمومی گاریبالدی به جا گذاشت. شیوهٔ فرماندهی داوطلبان، تأکید بر تحرک و اقدام سریع و شهرت به تحمل سختی از این دوره سرچشمه گرفت. پیراهن سرخ نیز ابتدا با لژیون ایتالیایی مونتهویدئو پیوند یافت و بعدها به نشان شناختهشدهٔ داوطلبان گاریبالدی تبدیل شد. گاریبالدی در اوت ۱۸۴۴ به فراماسونری پیوست و در همان محیط بر مفاهیمی چون برادری میان ملتها و همبستگی با مبارزات استقلالطلبانه تأکید میکرد. در ۱۸۴۷، با نزدیک شدن بحرانهای سیاسی اروپا، تصمیم به بازگشت گرفت. آنیتا و فرزندان زودتر راهی ایتالیا شدند و گاریبالدی در آوریل ۱۸۴۸ با گروهی از همراهان مونتهویدئو را ترک کرد.[۲]
انقلاب ۱۸۴۸ و جمهوری روم
[ویرایش | اشتراکگذاری]
گاریبالدی در ژوئن ۱۸۴۸، در میانهٔ انقلابهای ۱۸۴۸ و جنگ پادشاهی ساردنی با امپراتوری اتریش، به نیس رسید. تلاش او برای قرار گرفتن در خدمت نیروهای سلطنتی با استقبال کامل فرماندهی پیهمونته روبهرو نشد، اما دولت موقت لومباردی حدود ۱۵۰۰ داوطلب را به او سپرد. پس از آتشبس میان ساردنی و اتریش، گاریبالدی عملیات خود را در شمال ایتالیا ادامه داد. نیروهای او در ناحیهٔ برگامو و وارزه فعالیت کردند و در ۲۶ اوت در مورازونه در برابر نیروی برتر اتریش ناچار به عقبنشینی شدند. همین دوره اختلاف فزایندهٔ او با روشهای قیامگرایانهٔ ماتزینی را آشکار کرد. گاریبالدی به تدریج به این نتیجه رسید که جنگ برای استقلال به سازمان نظامی، تمرکز فرماندهی و همکاری با دولتهایی نیاز دارد که توان عملیاتی منظم دارند.[۲]
پس از اعلام جمهوری روم در فوریهٔ ۱۸۴۹، گاریبالدی که از حوزهٔ ماچراتا به مجلس مؤسسان انتخاب شده بود، به یکی از مهمترین فرماندهان دفاع از جمهوری تبدیل شد. جمهوری با مداخلهٔ نیروهای فرانسه، اتریش، اسپانیا و ناپل روبهرو شد. گاریبالدی در ۳۰ آوریل در دفع نخستین حملهٔ ارتش جمهوری دوم فرانسه به رم نقش اصلی داشت و سپس در پالرسترینا و ولتری علیه نیروهای ناپلی جنگید. اختلاف او با ماتزینی و هیئت حاکمه بیشتر بر سر راهبرد نظامی بود. گاریبالدی خواهان تعقیب فوری نیروهای فرانسوی و گسترش جنگ به خارج از رم بود، در حالی که رهبران جمهوری محدودیتهای دیپلماتیک و سیاسی گستردهتری را در نظر میگرفتند.[۲][۴]
با شکست نهایی جمهوری در برابر نیروی فرانسه در ژوئیهٔ ۱۸۴۹، گاریبالدی رم را با چند هزار نفر ترک کرد و کوشید جنگ را به شمال منتقل کند. نیروهایش در جریان عقبنشینی پراکنده شدند و تعقیب نیروهای اتریشی و دیگر دولتها راه را دشوار کرد. آنیتا که بیمار و باردار بود در جریان این عقبنشینی همراه او ماند و در ۴ اوت در نزدیکی راونا درگذشت. گاریبالدی پس از دورهای اختفا توانست از ایتالیا خارج شود. دفاع رم و عقبنشینی پس از آن جایگاه او را در حافظهٔ سیاسی اروپا گسترش داد و به شکلگیری تصویری که او را هم فرمانده داوطلبان و هم قربانی شکست انقلابهای ۱۸۴۸ نشان میداد کمک کرد.[۷]
تبعید دوم، بازگشت و جنگ ۱۸۵۹
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از سقوط جمهوری روم، گاریبالدی چند سال دیگر را دور از ایتالیا گذراند. او پس از اقامتهایی کوتاه در تونس و طنجه در ژوئیهٔ ۱۸۵۰ به نیویورک رسید و مدتی در استتن آیلند با آنتونیو موچی در کارگاه شمعسازی کار کرد. در ۱۸۵۱ دوباره به دریا بازگشت و سفرهایی به آمریکای مرکزی، پرو و چین انجام داد. این رفت و آمدها شهرت فراملی او را نیز آشکار میکرد، زیرا نام گاریبالدی در میان مهاجران ایتالیایی و هواداران جنبشهای ملی در نقاط گوناگون شناخته شده بود. او در ۱۸۵۴ به اروپا بازگشت و اندکی بعد اقامت خود را در کاپررا تثبیت کرد.[۲][۷]
از میانهٔ دههٔ ۱۸۵۰، گاریبالدی آشکارا به همکاری با سلطنت ساووی برای پیشبرد وحدت ایتالیا گرایش یافت. او در ژوئیهٔ ۱۸۵۶ به انجمن ملی ایتالیا پیوست و در اوت همان سال با کامیلو دی کاوور دیدار کرد. همکاری او با سلطنت همچنان با اختلافهای جدی با سیاست کاوور همراه بود. گاریبالدی بر بسیج داوطلبان و فشار مردمی تأکید داشت و با ماتزینی نیز بر سر کارآمدی قیامهای مستقل اختلاف پیدا کرده بود. تاریخنگاری جدید این رفتار را بیشتر در چارچوب عملگرایی سیاسی او بررسی کرده است. او هدف وحدت را ثابت نگه میداشت و ابزار سیاسی مناسب را با توجه به شرایط تغییر میداد.[۲]

با آغاز جنگ دوم استقلال ایتالیا در ۱۸۵۹، دولت پیهمونته فرماندهی واحدی از داوطلبان به نام «شکارچیان آلپ» را به گاریبالدی سپرد. این نیرو حدود ۳۶۰۰ داوطلب داشت و در جبههٔ کوهستانی لومباردی عمل میکرد. گاریبالدی در وارزه و سن فرمو موفقیتهایی به دست آورد و حرکت نیروهای اتریشی را در بخشی از جبهه دشوار کرد. آتشبس ویلافرانکا جنگ را زودتر از انتظار او پایان داد. سپس تصمیم دولت پیهمونته برای واگذاری زادگاهش نیس به فرانسه در برابر حمایت ناپلئون سوم، خشم او را برانگیخت و شکافش با کاوور را عمیقتر کرد. در همین فضای سیاسی، شبکههای دموکراتیک و ملی برای مداخله در سیسیل فعال شدند.[۲][۸]
لشکرکشی هزار نفر و وحدت ایتالیا
[ویرایش | اشتراکگذاری]در بهار ۱۸۶۰ شورش در سیسیل و فعالیت گروههایی از دموکراتهای ایتالیایی، از جمله فرانچسکو کریسپی، روزالینو پیلو و آگوستینو برتانی، زمینهٔ یک لشکرکشی داوطلبانه را فراهم کرد. گاریبالدی پس از تردیدهای اولیه فرماندهی آن را پذیرفت. حدود هزار داوطلب در شب ۵ مه از کوارتو در نزدیکی جنوا حرکت کردند. نیروی او از نظر اسلحه و تدارکات ضعیف بود و دولت پیهمونته نیز نمیتوانست مسئولیت رسمی حمله به یک دولت مستقل را بر عهده گیرد. گاریبالدی در عین استقلال عملی، شعار «ایتالیا و ویکتور امانوئل» را برگزید و از آغاز روشن ساخت که لشکرکشی را در چارچوب وحدت ملی و به نام ویکتور امانوئل دوم پیش میبرد.[۹][۲]
نیروهای گاریبالدی در ۱۱ مه در مارسالا در غرب سیسیل پیاده شدند. او سه روز بعد در سالِمی خود را دیکتاتور سیسیل به نام ویکتور امانوئل اعلام کرد. پیروزی در کالاتافیمی در ۱۵ مه از نظر شمار نیرو و تلفات نبردی محدود بود، اما اثر روانی و سیاسی مهمی داشت و به پیوستن گروههای محلی به داوطلبان کمک کرد. گاریبالدی در پایان مه پس از چند روز نبرد وارد پالرمو شد و در ۲۰ ژوئیه در میلاتسو نیروهای بوربون را شکست داد. با ورود دستههای تازهٔ داوطلبان از شمال ایتالیا، نیروی کوچک آغازین به ارتشی بزرگتر تبدیل شد و کنترل عمدهٔ سیسیل از دست حکومت بوربون خارج شد.[۲][۹]
پیروزی نظامی با مسئلهٔ دشوار حکومت بر سیسیل همراه بود. بخشی از روستاییان از انقلاب انتظار دسترسی به زمین و تغییر مناسبات محلی داشتند، در حالی که اولویت رهبری گاریبالدی حفظ نظم و پیشبرد وحدت سیاسی بود. یکی از شدیدترین بحرانها در برونته در اوت ۱۸۶۰ رخ داد. شورش روستاییان پس از اجرا نشدن اصلاحات ارضی وعده داده شده به خشونت کشید و شانزده تن از مالکان و افراد مرتبط با نظم محلی کشته شدند. نینو بیکسیو، از فرماندهان اصلی گاریبالدی، پس از ورود به شهر محاکمههای سریع برگزار کرد که به اعدام پنج نفر انجامید و شمار زیادی نیز برای محاکمه به کاتانیا فرستاده شدند. پژوهش لوسی ریال دربارهٔ برونته این رویداد را نمونهای از تنش میان انتظارهای اجتماعی روستاییان و ضرورتهای سیاسی و انتظامی حکومت انقلابی گاریبالدی میداند.[۱۰]
گاریبالدی در ۱۸ و ۱۹ اوت از تنگهٔ مسینا گذشت و وارد سرزمین اصلی پادشاهی دو سیسیل شد. مقاومت بوربون در کالابری به سرعت فروپاشید و او در ۷ سپتامبر بدون نبرد بزرگ وارد ناپل شد. دولت کاوور از احتمال حرکت گاریبالدی به سوی رم و گسترش انقلاب نگران بود. در نتیجه ارتش پیهمونته وارد ایالات پاپی شد و از شمال به سوی جنوب حرکت کرد. در همین زمان، نیروهای گاریبالدی در آغاز اکتبر در ولتورنو آخرین ضدحملهٔ بزرگ ارتش بوربون را دفع کردند. این پیروزی بقای حکومت انقلابی در ناپل را تا رسیدن نیروهای سلطنتی تضمین کرد.[۲][۹]

در ۲۶ اکتبر گاریبالدی در نزدیکی تئانو با ویکتور امانوئل دوم دیدار کرد. پس از همهپرسیهای الحاق، قدرت سیاسی در جنوب به سلطنت منتقل شد و گاریبالدی از مقام خود کناره گرفت. او پیشنهاد عنوان، منصب و پاداش عمده را نپذیرفت و در نوامبر به کاپررا بازگشت. تصمیم او برای واگذاری نتیجهٔ لشکرکشی به سلطنت، وحدت سیاسی را تسهیل کرد، اما به کاهش نفوذ مستقیم دموکراتها بر دولت جدید نیز انجامید. ریال این لحظه را پایان دورهای میداند که گاریبالدی در آن نفوذ سیاسی استثنایی پیدا کرده بود. او پس از واگذاری قدرت دیگر نمیتوانست شرایط وحدت یا سازمان دولت تازه را تعیین کند.[۱۱]
اختلاف بر سر سرنوشت داوطلبان بلافاصله به مسئلهای سیاسی تبدیل شد. گاریبالدی خواهان ادغام گستردهتر ارتش جنوب در نیروهای مسلح دولت جدید بود، اما فرماندهی سلطنتی نسبت به ساختار مستقل و سیاسی این نیروها بدگمان بود. او در آوریل ۱۸۶۱ در مجلس نمایندگان به شدت با کاوور درگیر شد و از نحوهٔ رفتار دولت با داوطلبان انتقاد کرد. چند هفته بعد کاوور درگذشت. با تشکیل پادشاهی ایتالیا در مارس ۱۸۶۱، ونیز و رم همچنان بیرون از دولت جدید بودند و همین دو مسئله محور اصلی فعالیتهای نظامی بعدی گاریبالدی شدند.[۲][۴]
رم، آسپرومونته و جنگ ۱۸۶۶
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در ۱۸۶۲ گاریبالدی بار دیگر داوطلبان را برای حرکت به سوی رم گرد آورد. رم هنوز زیر حکومت ایالات پاپی و پاپ پیوس نهم بود و حضور سیاسی و نظامی فرانسه امنیت حکومت پاپ را تضمین میکرد. دولت ایتالیا که از برخورد با فرانسه بیم داشت، سرانجام تصمیم گرفت حرکت گاریبالدی را متوقف کند. در ۲۹ اوت، نیروهای سلطنتی در آسپرومونته در کالابری با حدود ۲۵۰۰ داوطلب او درگیر شدند. گاریبالدی از ناحیهٔ پا زخمی و بازداشت شد. عفو عمومی ویکتور امانوئل دوم در ۵ اکتبر مانع برگزاری محاکمهٔ او و داوطلبان شد، اما گلوله تا نوامبر از پایش خارج نشد و آسیب جسمانی آن تا پایان عمر باقی ماند.[۱۲][۲]
ماجرای آسپرومونته تناقض جایگاه گاریبالدی در دولت تازه را آشکار کرد. همان سلطنتی که پیروزیهای او در ۱۸۶۰ به گسترش قلمرو آن کمک کرده بود، برای جلوگیری از بحرانی بینالمللی ارتش خود را در برابر او به کار گرفت. گاریبالدی پس از آزادی به کاپررا رفت، اما شهرت جهانی او همچنان رو به گسترش بود. در جریان جنگ داخلی آمریکا دولت آبراهام لینکلن امکان استفاده از او در ارتش اتحادیه را بررسی کرد و پیشنهاد درجهٔ سرلشکری مطرح شد. بر اساس توضیح آرشیو اسناد لینکلن در کتابخانهٔ کنگره، گاریبالدی پذیرش را به شرایطی از جمله فرماندهی کل و اتخاذ سیاست فوری لغو بردهداری مشروط کرد. این شرایط تحقق نیافت و او هرگز در جنگ داخلی آمریکا خدمت نکرد.[۱۳]

سفر گاریبالدی به بریتانیا در آوریل ۱۸۶۴ نمایش آشکاری از ابعاد فراملی شهرت او بود. جمعیت بزرگی در لندن از او استقبال کرد و او با سیاستمداران، فعالان رادیکال، انجمنهای کارگری و تبعیدیان سیاسی دیدار داشت. در لندن بار دیگر با ماتزینی ملاقات کرد، هرچند اختلافهای سیاسی اساسی میان آن دو باقی ماند. استقبال بریتانیا بخشی از پدیدهای گستردهتر بود که پژوهشهای تاریخ فرهنگی آن را در پیوند با رشد مطبوعات، چاپ تصاویر، فروش یادگاریها و شکلگیری سیاست تودهای در سدهٔ نوزدهم بررسی کردهاند.[۲][۶]

در سومین جنگ استقلال ایتالیا در ۱۸۶۶ دولت بار دیگر از توانایی گاریبالدی برای سازمان دادن داوطلبان استفاده کرد. او فرماندهی سپاهی را بر عهده گرفت که بر اساس مدخل زندگینامهای ترهکانی شمار آن به حدود ۳۸ هزار نفر رسید و مأمور عملیات در جبههٔ ترنتینو شد. پس از شکست ارتش اصلی ایتالیا در کوستوتسا، نیروهای گاریبالدی همچنان پیشروی کردند و در ۲۱ ژوئیه در بزهکا نیروهای اتریشی را عقب راندند. با توافق آتشبس، فرماندهی عالی ایتالیا در ۹ اوت دستور عقبنشینی داد و گاریبالدی پاسخ کوتاه «اطاعت میکنم» را فرستاد. ونتو در نتیجهٔ جنگ به ایتالیا منتقل شد، اما ترنتینو تا جنگ جهانی اول در قلمرو اتریش باقی ماند.[۱۴][۲]
منتانا و جنگ فرانسه و پروس
[ویرایش | اشتراکگذاری]گاریبالدی در ۱۸۶۷ بار دیگر مسئلهٔ رم را به مرکز فعالیت خود آورد. پس از کنوانسیون ۱۸۶۴ میان ایتالیا و فرانسه، بخش عمدهٔ نیروی فرانسه از رم خارج شده بود، اما ناپلئون سوم همچنان بقای دولت پاپ را تضمین میکرد. گاریبالدی انتظار داشت حرکت داوطلبان با قیامی در داخل رم همراه شود. دولت ایتالیا رفتار دوگانهای داشت و در نهایت او را در کاپررا تحت نظر قرار داد، اما گاریبالدی از جزیره خارج شد و به داوطلبان پیوست. نیروهای او پس از تصرف دشوار مونتروتوندو به رم نزدیک شدند، در حالی که قیام مورد انتظار در شهر شکل نگرفت.[۲]
در ۳ نوامبر ۱۸۶۷ نیروهای پاپ و واحد تازه رسیدهٔ فرانسه داوطلبان گاریبالدی را در منتانا شکست دادند. برتری تسلیحاتی و سازمانی نیروهای مقابل، ضعف انضباط در بخشهایی از اردوی داوطلبان و نبود حمایت مؤثر در داخل رم بر نتیجه اثر گذاشت. گاریبالدی پس از عقبنشینی بازداشت کوتاهی را تحمل کرد و بار دیگر به کاپررا بازگشت. شکست منتانا به دورهٔ مداخلات مستقل او برای تصرف رم پایان داد. سه سال بعد، با سقوط امپراتوری ناپلئون سوم در جنگ با پروس، ارتش ایتالیا بدون مشارکت گاریبالدی وارد رم شد و در ۱۸۷۰ شهر را به پادشاهی ایتالیا ضمیمه کرد.[۲]
سقوط امپراتوری دوم فرانسه برای گاریبالدی پیامد دیگری نیز داشت. او درخواست جمهوری سوم فرانسه برای کمک در جنگ با پروس را پذیرفت و در ۷ اکتبر ۱۸۷۰ وارد مارسی شد. گاریبالدی فرماندهی «ارتش وُژ» را بر عهده گرفت که نیرویی چندملیتی از داوطلبان و تیراندازان آزاد بود. بر پایهٔ مدخل ترهکانی، این نیرو در مجموع حدود ۲۰ هزار نفر داشت که نزدیک به ۱۰ هزار نفر از آنان برای عملیات در دسترس بودند و در چهار تیپ سازمان یافتند. عملیات در شرق فرانسه زیر فشار کمبود تدارکات، سرمای شدید و ضعف هماهنگی ارتش جمهوری انجام میشد. نیروهای گاریبالدی در ژانویهٔ ۱۸۷۱ در دفاع از دیژون در برابر حملات آلمانی شرکت کردند.[۲]
پس از آتشبس، گاریبالدی در چند حوزه به مجمع ملی (فرانسه) انتخاب شد. پایگاه رسمی مجلس ملی فرانسه دورهٔ نمایندگی او از آلپ ماریتیم را از ۸ تا ۱۳ فوریهٔ ۱۸۷۱ ثبت کرده است. حضورش در مجمع بوردو با اعتراض بخشی از نمایندگان محافظهکار همراه شد و او کنارهگیری کرد. ویکتور هوگو در اعتراض به نحوهٔ برخورد با گاریبالدی از او دفاع کرد. این دوره نشاندهندهٔ جایگاه ویژهٔ گاریبالدی در سیاست فراملی اروپا بود. او پس از مشارکت در وحدت ایتالیا برای جمهوری فرانسه میجنگید، در حالی که نیروهای فرانسه در ۱۸۴۹ جمهوری روم را سرنگون کرده بودند.[۱۵][۲]
اندیشهٔ سیاسی و فعالیت عمومی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اندیشهٔ سیاسی گاریبالدی در طول زندگی تغییر کرد، اما چند محور در آن پایدار ماند. وحدت ملی ایتالیا، حق ملتها برای استقلال، دشمنی با حکومت استبدادی و اعتقاد به مشارکت داوطلبانهٔ شهروندان از مهمترین این عناصر بود. او از محیط جمهوریخواه ماتزینی برخاست و هیچگاه دلبستگی خود به حاکمیت مردمی را کنار نگذاشت، اما از میانهٔ دههٔ ۱۸۵۰ وحدت زیر سلطنت ویکتور امانوئل را راه عملی موجود میدانست. تجربهٔ فرماندهی نیز او را به تمرکز قدرت در دورههای بحران متمایل کرده بود. در سالهای پایانی، در حالی که از حق رأی عمومی دفاع میکرد، نسبت به کارآمدی پارلمان بدبین بود و گاه از یک دیکتاتوری موقت در شرایط بحرانی سخن میگفت.[۲]
ضدیت او با قدرت سیاسی کلیسای کاتولیک پس از تجربهٔ جمهوری روم شدت گرفت. گاریبالدی میان ایمان اخلاقی و نهاد کلیسا تمایز میگذاشت و قدرت دنیوی پاپ را مانعی در برابر وحدت ایتالیا میدانست. پیوندش با فراماسونری نیز از دههٔ ۱۸۴۰ ادامه یافت. در عرصهٔ اجتماعی، در دههٔ ۱۸۷۰ به مطالبات جنبشهای کارگری و دموکراتیک نزدیکتر شد و از انجمن بینالمللی کارگران و کمون پاریس حمایت لفظی کرد. با این حال از اصول جمعگرایانهٔ کامل و لغو مالکیت خصوصی فاصله داشت و سوسیالیسم او بیشتر خصلتی انساندوستانه و اصلاحطلبانه داشت. در ۱۸۷۹ «لیگ دموکراسی» را با برنامهای شامل حق رأی عمومی، آموزش ابتدایی رایگان، اجباری و غیرمذهبی، محدود کردن نهادهای مذهبی و حمایت از آزادی وجدان پشتیبانی کرد.[۲]
گرایش ملی گاریبالدی با نوعی بینالمللگرایی نیز همراه بود. او مبارزهٔ ملتهای دیگر برای استقلال را در امتداد تجربهٔ ایتالیا میدید و در دورههای مختلف از جنبشهای لهستانی، مجار، اسلاو و دیگر نهضتهای ملی حمایت کرد. دیوید موتادل این پیوند میان ملیگرایی و همکاری فرامرزی را نمونهای از «بینالمللگرایی ملیگرا» در سدهٔ نوزدهم دانسته و به حمایت گاریبالدی از لیگ بینالمللی صلح و آزادی اشاره کرده است. این نگاه توضیح میدهد که چگونه فردی که به شدت با وحدت ملی ایتالیا شناخته میشد، همزمان میتوانست در اروگوئه و فرانسه بجنگد و خود را با مبارزات آزادیخواهانهٔ خارج از کشور پیوند دهد.[۱۶]
گاریبالدی در سیاست رسمی نیز حضور داشت. نخست در ۱۸۴۸ به پارلمان پادشاهی ساردنی راه یافت و در ۱۸۴۹ عضو مجلس مؤسسان جمهوری روم شد. پس از وحدت چندین بار به مجلس نمایندگان ایتالیا انتخاب شد، هرچند رابطهاش با پارلمان پرتنش بود و چند بار استعفا داد. در ۱۸۷۵ مدتی در رم اقامت کرد و طرحهایی دربارهٔ ساماندهی رود تیبر، خشکاندن مردابهای اطراف رم و توسعهٔ بندر فیومیچینو مطرح کرد. سنای ایتالیا ثبت کرده است که قانون ۶ ژوئیهٔ ۱۸۷۵ دربارهٔ اقدامات لازم برای حفاظت رم در برابر سیلابهای شدید تیبر از پیشنهادی سرچشمه گرفت که گاریبالدی در مقام نماینده ارائه کرده بود.[۱۷][۴]
نوشتهها، سالهای پایانی و مرگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]گاریبالدی از دههٔ ۱۸۵۰ نگارش خاطرات خود را آغاز کرد و متن را در دورههای مختلف بازبینی کرد. نسخهٔ نهایی Memorie در ۱۸۸۸، چند سال پس از مرگ او، در فلورانس منتشر شد. خاطرات او منبعی مهم برای بازسازی تصویر شخصی و سیاسیاش هستند، اما پژوهشگران به فاصلهٔ زمانی میان رویدادها و نگارش و نیز تأثیر اختلافهای بعدی او با ماتزینی بر روایت سالهای نخستین توجه کردهاند. گاریبالدی همچنین در ۱۸۶۲ منظومهای خودزندگینامهای نوشت و از اواخر دههٔ ۱۸۶۰ به رماننویسی روی آورد.[۲]
از آثار داستانی او Clelia, il governo dei preti و Cantoni il volontario در ۱۸۷۰، I Mille در ۱۸۷۴ و Manlio که در اواخر دههٔ ۱۸۷۰ تکمیل شد و بسیار دیرتر انتشار یافت، قابل ذکرند. این نوشتهها از تاریخ معاصر و تجربههای سیاسی او تغذیه میکردند. مبارزه با قدرت دنیوی کلیسا، اختلاف با ماتزینی و یادآوری جنگهای وحدت در آنها حضور دارد. این آثار برای مطالعهٔ تصویر سیاسی گاریبالدی از خود نیز اهمیت دارند، زیرا نشان میدهند او چگونه از نویسندگی برای ادامهٔ مداخله در بحثهای سیاسی و تثبیت روایت خود از زندگی و ریسورجیمنتو استفاده میکرد.[۲]

کاپررا از میانهٔ دههٔ ۱۸۵۰ به پایگاه اصلی زندگی خصوصی گاریبالدی تبدیل شد. مجموعهٔ گاریبالدی در این جزیره، که امروز زیر نظر وزارت فرهنگ ایتالیا نگهداری میشود، شامل خانهٔ اصلی ساخته شده در ۱۸۵۶ و ۱۸۵۷، ساختمانهای کشاورزی، اشیای شخصی و آرامگاه خانواده است. گاریبالدی بخش بزرگی از بیست و پنج سال پایانی زندگی خود را در آنجا گذراند و کشاورزی، دامداری و ادارهٔ مزرعه بخشی از زندگی روزمرهٔ او بود. بیماریهای مزمن و به ویژه آرتریت در سالهای پایانی حرکتش را بسیار محدود کرد و او ناچار به استفاده از صندلی چرخدار شد.[۳][۲]
زندگی خانوادگی او نیز چند مرحله داشت. آنیتا در ۱۸۴۹ درگذشت. ازدواج گاریبالدی با جوزپینا رایموندی در ژانویهٔ ۱۸۶۰ همان روز نخست عملاً به جدایی انجامید و ابطال حقوقی آن تا ژانویهٔ ۱۸۸۰ طول کشید. دوازده روز پس از ابطال، گاریبالدی با فرانچسکا آرموسینو ازدواج کرد و فرزندانشان را به رسمیت شناخت. در مارس ۱۸۸۲، با وجود ضعف شدید جسمانی، از کاپررا به ناپل و سپس پالرمو رفت تا در برنامههای ششصدمین سالگرد قیام وسپرهای سیسیلی شرکت کند. او با بیماری برونشی به کاپررا بازگشت و بعدازظهر ۲ ژوئن ۱۸۸۲ در حضور خانواده و چند تن از نزدیکان درگذشت.[۲]
گاریبالدی در وصیت خود خواسته بود پیکرش سوزانده شود و بخشی از خاکستر در کاپررا دفن شود، اما این خواسته اجرا نشد. مراسم تشییع در ۸ ژوئن با حضور مقامهای دولتی، نظامیان و نمایندگان انجمنهای کهنهسربازان برگزار شد و پیکرش در کاپررا به خاک سپرده شد. آرامگاه گرانیتی او همچنان در محوطهٔ مجموعهٔ گاریبالدی قرار دارد و خانه و مزرعهٔ او به یک مجموعهٔ موزهای تبدیل شده است.[۲][۳]
شهرت و میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]شهرت گاریبالدی پیش از وحدت ایتالیا شکل گرفته بود. شبکههای ماتزینی در دههٔ ۱۸۴۰ گزارش جنگهای او در اروگوئه را منتشر میکردند و دفاع از جمهوری روم در ۱۸۴۹ او را برای مخاطبان گستردهتری در اروپا شناساند. فناوریهای چاپ، رشد روزنامههای تصویری، فروش پرتره و یادگاری و گسترش ارتباطات فرامرزی این روند را شتاب داد. ریال استدلال میکند که خود گاریبالدی نیز در این فرایند نقش فعالی داشت. پوشش ظاهری مشخص، زندگی ساده در کاپررا، خاطرات جنگ و شیوهٔ ارتباط مستقیم با هواداران، تصویری از قهرمان مردمی و نسبتاً مستقل از سیاست رسمی ایجاد کرد.[۱][۶]
سال ۱۸۶۰ نقطهٔ اوج این شهرت بود. پیروزی نیرویی کوچک و داوطلب بر ارتش یک پادشاهی اروپایی، ورود به ناپل و سپس کنارهگیری گاریبالدی به سود ویکتور امانوئل روایتی بسیار مناسب برای فرهنگ قهرمانپروری سدهٔ نوزدهم فراهم کرد. روزنامهها در بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایالات متحده گزارشهای پیوستهای از او منتشر میکردند و تصویرش در حجم بزرگی تکثیر شد. پژوهش ریال تأکید دارد که محبوبیت گاریبالدی در این مقطع کارکرد سیاسی داشت و تصویر او به ساختن نوعی رضایت عمومی برای ایدهٔ ملت ایتالیا کمک میکرد.[۹]
پس از ۱۸۶۰، مفهوم «گاریبالدیسم» از شخص گاریبالدی فراتر رفت و به سنتی از داوطلبگرایی مسلحانه و سیاست مردمی تبدیل شد. داوطلبان و پیروان او در درگیریهای بعدی ایتالیا و سپس در برخی جنبشهای فراملی حضور یافتند. همزمان دولت ایتالیا کوشید گاریبالدی را در کنار ویکتور امانوئل دوم، کاوور و ماتزینی در روایت ملی ریسورجیمنتو جای دهد. این ادغام با تنشهای سیاسی همراه بود، زیرا سنت جمهوریخواه و ضدروحانی مرتبط با گاریبالدی با سیاست رسمی دولت سلطنتی تفاوت داشت. لوسی ریال نشان داده است که در دهههای پس از مرگ او، جمهوریخواهان و نیروهای چپ بر جنبهٔ انقلابی میراثش تأکید داشتند و دولت لیبرال بیشتر او را در چارچوب وحدت و آشتی ملی بازنمایی میکرد.[۶]
ارزیابی تاریخی توانایی سیاسی و نظامی گاریبالدی نیز تغییر کرده است. برخی تاریخنگاریهای قدیمی او را فرماندهی شهودی و سیاستمداری سادهدل میدیدند که در برابر کاوور و دستگاه دولت مدرن قرار داشت. پژوهشهای متأخرتر به توان او در انطباق آرمانهای سیاسی با شرایط، سازماندهی داوطلبان، استفاده از افکار عمومی و تشخیص لحظههای مناسب برای اقدام توجه بیشتری نشان دادهاند. پیروزیهای او از مجموعهای از عوامل پدید آمدند که حمایت شورشیان محلی، ضعف دشمن، شرایط بینالمللی، تصمیمهای دولت پیهمونته و توان فرماندهی خود او را دربر میگرفتند. با این حال، توانایی او در تبدیل نیروی داوطلب به عاملی مؤثر در بحرانهای ۱۸۴۹، ۱۸۵۹ و به ویژه ۱۸۶۰ جایگاهی متمایز در تاریخ نظامی و سیاسی ریسورجیمنتو برای او ایجاد کرده است.[۲][۱][۵]
یادمانها، میدانها و خیابانهای فراوانی در ایتالیا و بیرون از آن به نام گاریبالدی نامگذاری شدهاند و کاپررا به یکی از مهمترین مکانهای حافظهٔ ریسورجیمنتو تبدیل شده است. وزارت فرهنگ ایتالیا مجموعهٔ گاریبالدی در کاپررا را از ۱۹۷۶ برای بازدید عمومی گشوده است. حضور مستمر او در فرهنگ عمومی ایتالیا، همراه با پژوهش گسترده دربارهٔ زندگی، خاطرات و ساخته شدن شهرتش، سبب شده گاریبالدی هم موضوع تاریخ سیاسی و نظامی و هم نمونهای مهم برای مطالعهٔ ملیگرایی، فرهنگ قهرمان و سیاست تودهای سدهٔ نوزدهم باشد.[۳][۶]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 4 5 6 Riall, Lucy (2007). Garibaldi: Invention of a Hero (in English). Yale University Press. ISBN 9780300176513. Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 Monsagrati, Giuseppe (1999). "GARIBALDI, Giuseppe". Treccani, Dizionario Biografico degli Italiani (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 3 4 "Compendio garibaldino di Caprera". Ministero della Cultura (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 3 4 "Garibaldi in Parlamento" (PDF). Camera dei deputati, Portale storico (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 Scirocco, Alfonso (2007). Garibaldi: Citizen of the World: A Biography (in English). Translated by Allan Cameron. Princeton University Press. ISBN 9780691115405. Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 3 4 5 Riall, Lucy (1998). "Hero, saint or revolutionary? Nineteenth-century politics and the cult of Garibaldi". Modern Italy (in English). 3 (2): 191 تا 204. doi:10.1080/13532949808454803. Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 Riall, Lucy (2007). Garibaldi: Invention of a Hero (in English). Yale University Press. p. 59 تا 127. ISBN 9780300176513. Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ Riall, Lucy (2007). Garibaldi: Invention of a Hero (in English). Yale University Press. p. 164 تا 206. ISBN 9780300176513. Retrieved 31 اوت 2026.
- 1 2 3 4 Riall, Lucy (2007). Garibaldi: Invention of a Hero (in English). Yale University Press. p. 207 تا 305. ISBN 9780300176513. Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ Riall, Lucy (24 ژانویهٔ 2013). "Viva l'Italia". Oxford Academic (in English). Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ Riall, Lucy (2007). Garibaldi: Invention of a Hero (in English). Yale University Press. p. 306 تا 346. ISBN 9780300176513. Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ "Resoconti: elenco cronologico, VIII legislatura". Senato della Repubblica (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ "From Thomas Wolfe Sr. to Abraham Lincoln, November 28, 1864". Abraham Lincoln Papers, Library of Congress (in English). 28 نوامبر 1864. Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ "Resoconti: elenco cronologico, IX legislatura". Senato della Repubblica (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ "Joseph Garibaldi". Assemblée nationale (in French). Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ Motadel, David (2019). "Nationalist Internationalism in the Modern Age". Contemporary European History (in English). 28 (1): 77 تا 81. doi:10.1017/S0960777318000863. Retrieved 31 اوت 2026.
- ↑ "Resoconti: volumi e indici, XII legislatura". Senato della Repubblica (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Riall, Lucy (2007). Garibaldi: Invention of a Hero (in English). Yale University Press. ISBN 9780300176513. Retrieved 31 اوت 2026.
- Scirocco, Alfonso (2007). Garibaldi: Citizen of the World: A Biography (in English). Translated by Allan Cameron. Princeton University Press. ISBN 9780691115405. Retrieved 31 اوت 2026.
- Monsagrati, Giuseppe (1999). "GARIBALDI, Giuseppe". Treccani, Dizionario Biografico degli Italiani (in Italian). Retrieved 31 اوت 2026.
- Riall, Lucy (1998). "Hero, saint or revolutionary? Nineteenth-century politics and the cult of Garibaldi". Modern Italy (in English). 3 (2): 191 تا 204. doi:10.1080/13532949808454803. Retrieved 31 اوت 2026.
- Motadel, David (2019). "Nationalist Internationalism in the Modern Age". Contemporary European History (in English). 28 (1): 77 تا 81. doi:10.1017/S0960777318000863. Retrieved 31 اوت 2026.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- مدخل جوزپه گاریبالدی در Dizionario Biografico degli Italiani
- مجموعهٔ گاریبالدی در کاپررا، وزارت فرهنگ ایتالیا
- جوزپه گاریبالدی
- زادگان ۱۸۰۷ (میلادی)
- درگذشتگان ۱۸۸۲ (میلادی)
- اهالی نیس
- انقلابیون اهل ایتالیا
- رهبران نظامی اهل ایتالیا
- ژنرالهای اهل ایتالیا
- ملیگرایان اهل ایتالیا
- تبعیدشدگان اهل ایتالیا
- افراد انقلابهای ۱۸۴۸
- افراد جنگ فرانسه و پروس
- نظامیان جنگ فرانسه و پروس
- دریانوردان اهل ایتالیا
- فراماسونهای اهل ایتالیا
- سیاستمداران اهل ایتالیا
- اعضای مجمع ملی (۱۸۷۱) (میلادی)
- رماننویسان سده ۱۹ (میلادی) اهل ایتالیا
- رماننویسان مرد اهل ایتالیا
- محکومان به اعدام غیابی