پرش به محتوا

گردان یهودی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

گردان یهودی ویا لشکر یهودی مجموعه‌ای از گردان‌های سربازان یهودی بود که در جریان جنگ جهانی اول در ارتش بریتانیا خدمت می‌کردند. برخی از آنان در فتح فلسطین به دست بریتانیا از امپراتوری عثمانی شرکت داشتند.

تشکیل این گردان‌ها چند انگیزه داشت: اخراج عثمانی‌ها، کسب تجربهٔ نظامی، و امید به اینکه مشارکت آنان به‌طور مثبت بر حمایت از یک خانهٔ ملی یهودی در سرزمین اسرائیل در هنگام شکل‌گیری نظم نوین جهانی پس از جنگ تأثیر بگذارد. ایدهٔ تشکیل این گردان‌ها توسط پینحاس روتنبرگ، دوو بر بوروخوف و زئِو ژابوتینسکی مطرح شد و توسط ژابوتینسکی و یوسف ترومپل‌دور عملی گردید؛ کسانی که آرزو داشتند این گردان‌ها به نیروی نظامی مستقل «یشوِو» در سرزمین اسرائیل تبدیل شوند.

این رؤیا به‌طور کامل تحقق نیافت، زیرا گردان‌ها مدت کوتاهی پس از جنگ منحل شدند. با این حال، فعالیت‌های آنان به‌طور قابل توجهی به شکل‌گیری گروه‌های شبه‌نظامی مانند هاگانا (که بعدها بنیان نیروهای دفاعی اسرائیل شد) و ایرگون کمک کرد.

پیدایش و تشکیل

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در جریان جنگ جهانی اول، در رهبری صهیونیسم بحثی شکل گرفت درباره اینکه آیا باید از یکی از دو طرف، یعنی نیروهای متفقین یا دول محور، حمایت کرد، یا بی‌طرف ماند، و اینکه کدام سیاست می‌تواند بهترین تضمین را برای بقای جامعهٔ یهودی در سرزمین اسرائیل در طول جنگ و تحقق آرمان ایجاد یک خانهٔ ملی پس از آن فراهم کند. این بحث شکافی میان کسانی که از متفقین حمایت می‌کردند و کسانی که از دول محور حمایت داشتند ایجاد کرد. یهودیانِ آلمانی‌تبار نسبت به کشور مبدأ خود احساس میهن‌دوستی داشتند، و این گردان‌ها ابتکار بریتانیا علیه امپراتوری عثمانی بودند که با آلمان متحد بود. از این‌رو، یهودیان «آلمانی» به‌شدت با این گردان‌ها مخالفت کردند، و حاییم وایزمن نیز تا حدی به آنان تن داد و عمدتاً به این دلیل با گردان‌ها مخالفت کرد که نیرویی که یشوو را در سرزمین اسرائیل محافظت می‌کرد یک ژنرال آلمانی بود. همچنین این نگرانی واقعی وجود داشت که عثمانی‌ها در صورت این‌که یهودیان را ستون پنجم تلقی کنند، دست به کشتار بزنند، همان‌گونه که برای ارامنه رخ داده بود.

پینحاس روتنبرگ عضو حزب سوسیالیست انقلابی بود که برخلاف بلشویک‌ها از اتحاد روسیه با بریتانیا حمایت می‌کرد. داوید بن‌گوریون و ییتسحاک بن‌صوی از عثمانی‌ها حمایت کرده و با تشکیل گردان‌ها مخالفت کردند. آنچه نظر آنان را به‌طور کامل تغییر داد اعلامیهٔ بالفور بود و آنان بعدها به این گردان‌ها پیوستند.

جنگ جهانی اول و تشکیل گردان‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در دورهٔ منتهی به آغاز جنگ در سال ۱۹۱۴، انقلابیون در انتظار وقوع انقلاب در روسیه بودند. اوخرانا در فعالیت‌های خود علیه انقلابیون موفق بود و فعالان حزب سوسیالیست انقلابی از روسیه به تبعید رفتند. ولادیمیر لنین و همراهانش نیز حزب سوسیال‌دموکرات کارگری روسیه را بنیان گذاشتند که در تبعید با حزب سوسیالیست انقلابی رقابت می‌کرد. با آغاز جنگ، نشستی در میان رهبری تبعیدیان حزب سوسیالیست انقلابی برگزار شد که میان جناح چپ و راست دچار شکاف بود. حامیان ایلیا فوندامینسکی استدلال می‌کردند که جنگ رژیم تزاری را تضعیف خواهد کرد و بنابراین باید در آن شرکت کرد و به بریتانیا کمک نمود تا انقلاب سریع‌تر شود. در مقابل، جریان دیگری به رهبری ویکتور چرنوف، رقیب روتنبرگ، با این رویکرد مخالفت می‌کرد.

روتنبرگ به لندن رفت، با حاییم وایزمن دیدار کرد و تلاش نمود او را به حمایت از تشکیل گردان‌های یهودی متقاعد کند. روتنبرگ به وایزمن گفت که جنگ فرصتی برای پیشبرد ایدهٔ یک جمهوری در اسرائیل است. برای متقاعد کردن قدرت‌های متفقین، لازم بود لژیون‌های یهودی از تبعیدیان یهودی تشکیل شود. بر اساس نظر پروفسور متیتیاهو مینتز، روتنبرگ پیش از زیو ژابوتینسکی اقدام کرده بود. روتنبرگ در سپتامبر ۱۹۱۴ فعالیت خود را آغاز کرد، در حالی که ژابوتینسکی در ۱۹۱۵ شروع کرد.

حایی

این پرسش مطرح می‌شود که چه انگیزه‌ای روتنبرگ را برمی‌انگیخت؛ کسی که از طرف حزب سوسیالیست انقلابی به پایتخت‌های بریتانیا و فرانسه سفر می‌کرد تا بر روسیه برای دموکراتیزه شدن بیشتر فشار بیاورد، اما در عین حال با جامعهٔ یهودی نیز وارد تعامل شد و با وایزمن دیدار کرد. مینِتس توضیح می‌دهد که برای روتنبرگ این حوزه‌ها از هم جدا نبودند. پیش از این سفر، روتنبرگ دربارهٔ «مسئلهٔ یهود» سخن نگفته بود و برای آن راه‌حلی نیز جست‌وجو نکرده بود، اما این موضوع نتیجهٔ گفت‌وگوهای روتنبرگ با رهبری سوسیالیست انقلابی بود که او را به فرانسه اعزام کرده بودند. مینِتس معتقد نیست که بازگشت روتنبرگ به سوی مردم یهود غیرصادقانه بوده است، اما بر هم‌راستایی رفتار او با منافع حزب و روسیه تأکید می‌کند. شاهدی بر حفظ این پیوندها و اولویت‌دادن به منافع حزب، ادغام سریع و بی‌دردسر روتنبرگ در رهبری دولت پس از انقلاب فوریهٔ ۱۹۱۷ است، در دوران ادارهٔ سوسیالیست‌های انقلابی به رهبری الکساندر کرنسکی.

حزب سوسیالیست انقلابی، همانند دموکرات‌های مشروطه‌خواه، بر این باور بود که شمار یهودیان در روسیه بیش از حد است و بهتر است پیش از انقلاب، روسیه را ترک کنند؛ امری که به سود خود یهودیان نیز خواهد بود. حزب سوسیالیست انقلابی همچنین از خصومت یهودیان نسبت به رژیم خودکامهٔ روسیه آگاه بود، در کنار همدلی فزایندهٔ یهودیان با آلمان که به آنان آزادی و حقوق اعطا کرده بود. روتنبرگ نیز همین موضع حزب سوسیالیست انقلابی را پذیرفت. ایدهٔ تشکیل گردان‌هایی که سرزمین را از عثمانی‌ها، متحدان آلمان، تصرف کنند، در خدمت منافع میهن روسیه، متحد فرانسه و بریتانیا، قرار داشت.

پینحاس روتنبرگ

مینتس اشاره می‌کند که جنبش صهیونیستی رسماً تصمیم به بی‌طرفی گرفت، اما در عمل چنین نبود، زیرا صهیونیست‌ها در هر کشور از میهن خود حمایت می‌کردند. برای نمونه، صهیونیست‌های آلمانی بر این باور بودند که اگر آلمان در جنگ پیروز شود، وضعیت یهودیان بهبود خواهد یافت، زیرا جایگاه آنان در روسیه بدتر از آلمان بود.

روتنبرگ سپس به ایتالیا رفت و سازمانی برای آرمان یهودی ایجاد کرد. ایدهٔ اصلی این بود که اگر ایتالیا در کنار نیروهای متفقین وارد جنگ شود، نخستین گردان‌های یهودی در ایتالیا تشکیل خواهند شد. دوو بر بوروخوف نیز پس از آنکه پلیس اتریش روشن کرد بهتر است او اتریش-مجارستان، متحد آلمان، را ترک کند، از وین به ایتالیا رسید. در میلان، روتنبرگ و بوروخوف پس از آن‌که داوید گلدشتاین، عضو «پوعله صهیون»، آن‌ها را به هم معرفی کرد، با یکدیگر دیدار کردند. بوروخوف به روتنبرگ پیوست و در رهبری این سازمان فعال شد. او موفق شد نه‌تنها یهودیان، بلکه روشنفکران، سیاستمداران و وزیران ایتالیایی مانند لوئیجی لوزاتی را نیز سازمان‌دهی کند. در سال ۱۹۱۵ آنان به این فعالیت‌ها پیوستند، اما روتنبرگ تصمیم گرفت به ایالات متحده برود. او به باری در ایتالیا سفر کرده بود و ژابوتینسکی، بن‌گوریون و بن‌صوی را دعوت کرد تا این طرح را ارائه دهند. بن‌گوریون و بن‌صوی از آمدن خودداری کردند و تنها ژابوتینسکی پیش از سفرش به لندن با روتنبرگ دیدار کرد. روتنبرگ و ژابوتینسکی کار را میان خود تقسیم کردند: روتنبرگ در ایالات متحده فعالیت کند و ژابوتینسکی در بریتانیا، زیرا هدف روتنبرگ ایجاد یک کنگرهٔ یهودیِ غیرصهیونیستی در آمریکا بود.

بر اساس نظر متیتیاهو مینتز، روتنبرگ یک جزوه و بیانیه به آمریکا برد، در کنفرانس‌ها شرکت کرد، کمیته‌ای سازمان داد و روزنامه‌ای برای کنگرهٔ یهودی راه‌اندازی کرد. بوروخوف سردبیر روزنامه بود و مقالات آن را نیز می‌نوشت. میان روتنبرگ و بن‌گوریون، که او نیز در آمریکا حضور داشت، اختلافی شکل گرفت، زیرا بن‌گوریون همچنان از گرایش طرفدار عثمانی حمایت می‌کرد. بن‌صوی به بن‌گوریون پیوست، هرچند متیتیاهو مینتز اشاره می‌کند که رابطهٔ آنان در آمریکا تیره شد، زیرا بن‌گوریون کتابی منتشر کرد که در آن همهٔ کارها را به خود نسبت داده بود. بر اساس نظر مینِتس، تردیدی نیست که بن‌گوریون نقش بن‌صوی را کم‌رنگ جلوه داده است. میان بن‌صوی و بوروخوف اختلافی وجود نداشت، زیرا بن‌صوی اهل شهر بوروخوف، شاگرد او و دوست نزدیکش بود و آنان نسبت به یکدیگر احترام متقابل داشتند.روتنبرگ سپس به ایتالیا رفت و سازمانی برای آرمان یهودی ایجاد کرد. ایدهٔ اصلی این بود که اگر ایتالیا در کنار نیروهای متفقین وارد جنگ شود، نخستین گردان‌های یهودی در ایتالیا تشکیل خواهند شد. دوو بر بوروخوف نیز پس از آنکه پلیس اتریش روشن کرد بهتر است او اتریش-مجارستان، متحد آلمان، را ترک کند، از وین به ایتالیا رسید. در میلان، روتنبرگ و بوروخوف پس از آن‌که داوید گلدشتاین، عضو «پوعله صهیون»، آن‌ها را به هم معرفی کرد، با یکدیگر دیدار کردند. بوروخوف به روتنبرگ پیوست و در رهبری این سازمان فعال شد. او موفق شد نه‌تنها یهودیان، بلکه روشنفکران، سیاستمداران و وزیران ایتالیایی مانند لوئیجی لوزاتی را نیز سازمان‌دهی کند. در سال ۱۹۱۵ آنان به این فعالیت‌ها پیوستند، اما روتنبرگ تصمیم گرفت به ایالات متحده برود. او به باری در ایتالیا سفر کرده بود و ژابوتینسکی، بن‌گوریون و بن‌صوی را دعوت کرد تا این طرح را ارائه دهند. بن‌گوریون و بن‌صوی از آمدن خودداری کردند و تنها ژابوتینسکی پیش از سفرش به لندن با روتنبرگ دیدار کرد. روتنبرگ و ژابوتینسکی کار را میان خود تقسیم کردند: روتنبرگ در ایالات متحده فعالیت کند و ژابوتینسکی در بریتانیا، زیرا هدف روتنبرگ ایجاد یک کنگرهٔ یهودیِ غیرصهیونیستی در آمریکا بود.

دوو بر بوروخوف.

بر اساس نظر مینتز، روتنبرگ یک جزوه و بیانیه به آمریکا برد، در کنفرانس‌ها شرکت کرد، کمیته‌ای سازمان داد و روزنامه‌ای برای کنگرهٔ یهودی راه‌اندازی کرد. بوروخوف سردبیر روزنامه بود و مقالات آن را نیز می‌نوشت. میان روتنبرگ و بن‌گوریون، که او نیز در آمریکا حضور داشت، اختلافی شکل گرفت، زیرا بن‌گوریون همچنان از گرایش طرفدار عثمانی حمایت می‌کرد. بن‌صوی به بن‌گوریون پیوست، هرچند مینتز اشاره می‌کند که رابطهٔ آنان در آمریکا تیره شد، زیرا بن‌گوریون کتابی منتشر کرد که در آن همهٔ کارها را به خود نسبت داده بود. بر اساس نظر مینتز، تردیدی نیست که بن‌گوریون نقش بن‌صوی را کم‌رنگ جلوه داده است. میان بن‌صوی و بوروخوف اختلافی وجود نداشت، زیرا بن‌صوی اهل شهر بوروخوف، شاگرد او و دوست نزدیکش بود و آنان نسبت به یکدیگر احترام متقابل داشتند.

ژابوتینسکی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

یکی از برجسته‌ترین چهره‌های حامی خط مشی کنش‌گرایانه، ژابوتینسکی بود که امپراتوری عثمانی را می‌شناخت و از این رو پیش‌بینی می‌کرد که در جریان جنگ، روزهای آن به پایان خواهد رسید و این امر بر آیندهٔ حکمرانی فلسطین تأثیر خواهد گذاشت. او استدلال می‌کرد که یهودیان باید آشکارا از بریتانیا حمایت کنند و به تلاش‌های نظامی آن برای تصرف سرزمین اسرائیل کمک نمایند.

یوسف پراپلدور

در سال ۱۹۱۵، ژابوتینسکی به اردوگاه جباری، نزدیک اسکندریه، رسید؛ جایی که حدود ۱۲۰۰ یهودی که یا از فلسطین به‌دست عثمانی‌ها اخراج شده بودند یا به‌سبب شرایط سخت زندگی گریخته بودند، به‌تدریج در آن گرد آمده بودند، همراه با یوسف ترومپل‌دور. ژابوتینسکی ایده‌های خود را برای تشکیل یک واحد نظامی یهودی ارائه کرد. در ۱۸ آدار ۵۶۷۵ (۱۸ فوریهٔ ۱۹۱۵)، سندی تنظیم شد که در آن تصمیم به تشکیل یک گردان یهودی اعلام می‌شد و خدمات آن برای ارتش بریتانیا جهت فتح سرزمین اسرائیل پیشنهاد می‌گردید. این سند دارای ۱۰۰ امضا بود که نخستین امضاها متعلق به زئِو گلوْسکین، ژابوتینسکی و ترومپل‌دور بود. پس از آن، آنان مذاکراتی را با بخش‌های مختلف ارتش و دولت بریتانیا آغاز کردند.

مخالفت با تشکیل گردان‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پس از مذاکرات متعدد، بریتانیا تا حدی با این ابتکار موافقت کرد و یک واحد یهودی با داوطلبانی از تبعیدیان در مصر تشکیل شد. مأموریت آن به‌عنوان یک واحد حمل‌ونقل در جبههٔ گالیپولی در ترکیه تعیین شد. وسایل حمل‌ونقل آن زمان باعث شد این واحد «سپاه قاطرچیان صهیونی» نام بگیرد. با این حال، فعالیت آن ارتباطی با فلسطین نداشت، زیرا بریتانیا هنوز برنامه‌ای برای حمله به آن منطقه نداشت.

چند نهاد و گروه با تشکیل گردان‌ها مخالفت کردند و برخی فعالانه برای جلوگیری از شکل‌گیری آن‌ها تلاش نمودند:

  • یهودیان ضدصهیونیست یا غیرصهیونیست، به‌ویژه یهودیان بریتانیاییِ همگون‌شده که بیم داشتند تأکید بر ملیت یهودی از طریق این گردان‌ها جایگاه آنان را در میان بریتانیایی‌ها تضعیف کند.
  • رهبری سازمان صهیونیستی، از جمله چهره‌هایی مانند ناحوم سوکولوف و دیگران در لندن، که هدفشان حفظ بی‌طرفی بود.
  • آحاد هعام و دیگرانی که نقش اصلی صهیونیسم را در فعالیت‌های معنوی می‌دیدند.
  • بخشی از اردوگاه کار در سرزمین اسرائیل، به‌ویژه اعضای «هاپوعل هاتزایر»، که معتقد بودند سرزمین باید از طریق کار به دست آید نه جنگ، و بنابراین با تشکیل گردان‌ها و پیوستن به آن‌ها مخالفت می‌کردند.

سپاه قاطرچیان صهیونی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سپاه قاطرچیان صهیونی پیش از گردان‌های رزمی یهودی که بعدها تشکیل شدند، ایجاد شد. سربازان آن یهودیانی بودند که توسط امپراتوری عثمانی به مصر تبعید شده بودند. این واحد در بهار ۱۹۱۵ تأسیس شد و وظیفهٔ آن انتقال تدارکات به خطوط مقدم در جریان نبرد گالیپولی در ترکیه بود. عملکرد این واحد مورد ستایش قرار گرفت. پس از شکست این کارزار، بریتانیا از انتقال آن به جبهه‌ای دیگر خودداری کرد. این سپاه منحل شد و برخی از اعضای آن به گردان‌های یهودی بعدی پیوستند.

گردان یهودی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

برخلاف ترومپلدور، ژابوتینسکی از تشکیل «سپاه قاطرچیان صهیونی» رضایت نداشت، زیرا این واحد یک نیروی رزمی نبود و در نبرد علیه عثمانی‌ها شرکت نمی‌کرد. او برای ادامهٔ تلاش‌های خود در جهت تشکیل گردان‌ها به اروپا سفر کرد. ژابوتینسکی با سیاستمداران متعددی تماس گرفت، اما نتوانست حمایت واقعی برای ابتکار خود در بریتانیا، فرانسه و روسیه به دست آورد. این مقاومت ناشی از هم عدم اعتماد به یک واحد نظامی متشکل از داوطلبان کاملاً یهودی بود و هم بی‌علاقگی آن زمان به جنگ با عثمانی‌ها در فلسطین. همچنین حمایت قابل توجهی از سوی بیشتر رهبران یا جوامع یهودی نیز وجود نداشت. با این حال، چند چهرهٔ صهیونیست در تلاش برای کمک به ژابوتینسکی بودند. برجسته‌ترین آنان مئیر گروسمن بود که همراه او روزنامهٔ «دی تریبون» (که بعدها با نام «اُنزر تریبون» شناخته شد) را برای تبلیغ گردان‌ها بنیان گذاشت. روتنبرگ و وایزمن نیز از ابتکار ژابوتینسکی حمایت می‌کردند، اما سازمان صهیونیستی به‌شدت با آن مخالفت کرد و کمیتهٔ اجرایی آن به همهٔ صهیونیست‌ها در اروپا دستور داد با تبلیغات حامی لژیون یهودی مقابله کنند.

سربازان گردان یهودی در حال رژه در خیابان‌های لندن با تفنگ‌ها و سرنیزه‌ها؛ نخستین رژه‌رونده: ستوان ژابوتینسکی.

ژابوتینسکی سرانجام به لندن رسید و طی دو سال بعدی تمرکز خود را بر آنجا قرار داد. او تصمیم گرفت بر حدود ۳۰٬۰۰۰ یهودی تمرکز کند، عمدتاً مردان جوانی که پناهندگانی از روسیه، لهستان و گالیسیا بودند و به‌صورت پناهنده در لندن، به‌ویژه در وایت‌چپل و دیگر بخش‌های ایست‌اند لندن، زندگی می‌کردند. تلاش‌ها برای تشکیل گردان با عزم بسیار و برخلاف شرایط دشوار انجام می‌شد: هوریشیو کیچنر، وزیر جنگ بریتانیا، معتقد بود که بریتانیا به «ارتش‌های عجیب و غریب» نیاز ندارد و جنگ نیز به فلسطین نخواهد رسید. همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، بیشتر رهبران جنبش صهیونیستی تلاش کردند این ابتکار را مختل کنند و در درجهٔ نخست، بی‌تفاوتی گسترده‌ای در میان جوانان یهودی لندن وجود داشت؛ بسیاری از آنان نیازی به پیوستن به ارتش بریتانیا نمی‌دیدند، خود را با جنگ آن مرتبط نمی‌دانستند و نه با صهیونیسم و نه با ایدهٔ تصرف فلسطین همذات‌پنداری داشتند.

با این حال، در بریتانیا صداهایی به نفع سربازگیری اجباری رو به افزایش گذاشت. مردم بریتانیا تلفات سنگین جوانان در میدان‌های نبرد را در مقایسه با «نشینندگان کافه‌ها» مشاهده می‌کردند؛ بسیاری از این افراد پناهندگان اروپایی در لندن بودند، از جمله یهودیان جوان. وزارت کشور بریتانیا بعداً دستور سربازگیری اجباری برای شهروندان بریتانیایی را صادر کرد. یهودیان خارجی در ابتدا از سربازگیری خودداری کردند. ژابوتینسکی و حامیانش برای مقامات بریتانیایی و نیز برای جوانان یهودی روشن کردند که پیوستن به یک گردان یهودی تنها راه خروج از این وضعیت است. سپس دو عامل تسریع‌کننده پدید آمد: سرمقاله‌ای در حمایت از این ایده در روزنامهٔ تأثیرگذار تایمز، و گروهی متشکل از ۱۲۰ عضو پیشین سپاه قاطرچیان صهیونی همراه با ترومپل‌دور که به گردان بیستم تفنگداران سلطنتی (Royal Fusiliers) پیوستند و درون آن یک واحد یهودی تشکیل دادند. پس از دیدار تعیین‌کننده میان ترومپل‌دور، ژابوتینسکی و مقامات ارشد وزارت جنگ، تشکیل یک گردان رزمی یهودی تحقق یافت.

گردان یهودی

در ابتدا، این گردان «هنگ یهودی» نامیده شد (که معمولاً از دو گردان تشکیل می‌شود) و نشان آن منورا بود همراه با شعار «کادیما» به معنای «پیش» که هم به معنای «پیشروی» و هم «به‌سوی شرق» بود. پیشنهاد شد جان هنری پترسون به‌عنوان فرمانده آن منصوب شود، زیرا او در تمام عملیات سپاه قاطرچیان صهیونی در گالیپولی فرماندهی کرده بود. ترومپل‌دور، که در گالیپولی معاون فرمانده سپاه قاطرچیان بود و در ماه‌های پایانی جایگزین پترسون شده بود، در ابتدا از دریافت درجهٔ افسری از سوی بریتانیا محروم شد، بنابراین به روسیه بازگشت تا ایدهٔ تشکیل یک ارتش بزرگ یهودی برای جنگ در جبههٔ قفقاز و پیشروی به‌سوی فلسطین را ترویج کند. واحد یهودیِ گردان بیستم به گردان یهودی جدید پیوست و اعضای آن هستهٔ اصلی این واحد را تشکیل دادند.

گردان سی‌وهشتم تفنگداران سلطنتی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

گردان سی‌وهشتم تفنگداران سلطنتی، که معمولاً با عنوان «گردان لندن» شناخته می‌شد، عمدتاً از یهودیان لندن تشکیل شده بود و تعداد کمتری نیز از آمریکایی‌ها در آن حضور داشتند. این گردان، به فرماندهی پترسون به‌دلیل موفقیت او در سپاه قاطرچیان صهیونی، اداره می‌شد و دو سوم افسران آن یهودی بودند؛ در حالی که در سایر گردان‌ها بیشتر افسران مسیحی بودند. جذب نیرو برای این گردان در انگلستان انجام شد.

بنجامین اسمیت، سربازی در گردان ۳۸ یهودی، در حالی که یونیفورم خود را بر تن دارد. به ستارهٔ داوود بر روی شانه توجه کنید. این سرباز اهل سیوکس‌سیتی، آیووا، ایالات متحده آمریکا بود.


در اوت ۱۹۱۷، دو ابلاغیهٔ رسمی صادر شد: یکی دربارهٔ الزام شهروندان روسی مقیم انگلستان به پیوستن به ارتش، و دیگری دربارهٔ تأسیس گردان یهودی. با وجود موانع، یهودیان همگون‌شده در لندن همچنان با وجود آن مخالفت کردند و برای انحلال آن تلاش نمودند. اگرچه در این تلاش‌ها ناکام ماندند، اما نفوذ آنان باعث شد نام «هنگ یهودی» و نماد منورا لغو شود. در عوض، نام یک گردان معمولی بریتانیایی به آن داده شد: گردان سی‌وهشتم تفنگداران سلطنتی. با این حال، وزیر جنگ وعده داد که پس از اثبات توانایی در نبرد، نمادهای آن بازگردانده خواهد شد. افکار عمومی و مطبوعات همچنان آن را با نام اولیه‌اش می‌خواندند، دفتر جذب نیرو تابلوهای عبری نصب کرده بود، و سربازان و افسران نشان ستارهٔ داوود را بر بازوی چپ خود داشتند (گردان ۳۸ دارای ستارهٔ داوود بنفش روشن، گردان ۳۹ قرمز و گردان ۴۰ آبی بود). سربازان در اردوگاهی نزدیک پورتسموث آموزش دیدند.

در ۲ فوریهٔ ۱۹۱۸، گردان یهودی از خیابان‌های اصلی وایت‌چپل و دیگر بخش‌های لندن رژه رفت. هیجان بزرگی در میان یهودیان شهر به‌وجود آمد؛ بسیاری از مغازه‌ها پرچم‌های آبی و سفید آویختند و سربازان مغرور لژیون با تشویق‌های بلند در خیابان‌ها استقبال شدند. روز بعد، گردان به فرانسه رفت و سپس از طریق ایتالیا به مصر اعزام شد.

گردان سی‌وهشتم در مصر آموزش دید و سپس به فلسطین فرستاده شد. در آن زمان داوطلبان زیادی از میان جوانان محلی نیز وجود داشتند که بعدها گردان چهلم را تشکیل دادند. در اوایل ژوئن، این گردان در خطوط مقدم نیروهای بریتانیا در تپه‌های افرايم مستقر شد، منطقه‌ای که نیروهای بریتانیایی در آن با عثمانی‌ها درگیر نبردهای پراکنده بودند. مالاریا نیز مشکل‌ساز بود و بسیاری را مبتلا کرد.

کارت‌پستال — گردان‌های یهودی

در اواسط اوت، گردان به جبههٔ اردن اعزام شد، جایی که به‌عنوان حلقهٔ ارتباطی در سراسر خط مقدم بریتانیا عمل می‌کرد. در سپتامبر، در آغاز نبرد مگیدو، پترسون دستور یافت پل ام‌الشرت را در درهٔ اردن تصرف کند؛ تنها پل موجود در آن منطقه (که دقیقاً در شرق نتِوِه هاگودد، موشاو نام‌گذاری‌شده به‌افتخار این عملیات، قرار داشت). نخستین گروهان اعزامی به محل تحت آتش قرار گرفت؛ کاپیتان آن، جولیان، به‌سختی نجات یافت؛ ستوان زخمی و اسیر شد؛ و یک سرباز کشته شد. سپس ژابوتینسکی گروهان دوم را برای تصرف محل هدایت کرد و مأموریت با موفقیت در ۲۲ همان ماه انجام شد.

از آنجا، گردان که پیش‌تر گردان سی‌ونهم نیز از آن جلوتر رفته بود، به منطقهٔ اس-سلط در شرق رود اردن پیشروی کرد و در آنجا یک پادگان ایجاد نمود. در جلعاد، نیروهای بریتانیا فتح فلسطین را کامل کردند و گردان به سمت غرب بازگشت و اسرای عثمانی و آلمانی را به اسارت گرفت. سپس این گردان مأموریت یافت از تأسیسات نظامی نگهبانی کند.

گردان سی‌ونهم تفنگداران سلطنتی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

گردان سی‌ونهم به «گردان آمریکایی» معروف بود، زیرا بیشتر سربازان آن از جامعهٔ یهودیان ایالات متحده آمریکا می‌آمدند، هرچند اقلیتی نیز از انگلستان در آن حضور داشتند. منشأ شکل‌گیری آن به ابتکار روتنبرگ در سال ۱۹۱۵ برای ایجاد واحدی نظامی متشکل از یهودیان آمریکایی و کانادایی بازمی‌گردد. در ابتدا یهودیان آمریکایی با این ابتکار موافقت نکردند، اما با ورود ایالات متحده به جنگ در آوریل ۱۹۱۷، موضع آنان تغییر کرد. این گردان در ایالات متحده جذب نیرو شد.

پوستر جذب نیرو به زبان ییدیش برای «لژیون یهودی» که در مجلات یهودیان آمریکا در جریان جنگ جهانی اول منتشر شد. «دختر صهیون» (بت صهیون).

مبتکران اصلی تأسیس آن بن‌صوی و بن‌گوریون بودند که در جریان جنگ توسط جمال پاشا از فلسطین تبعید شده بودند. آنان پس از صدور اعلامیهٔ بالفور موضع خود را تغییر دادند. حدود ۵٬۰۰۰ داوطلب (هرچند همه موفق به رسیدن به فلسطین نشدند) این گردان را تشکیل دادند که تحت فرماندهی بریتانیا فعالیت می‌کرد. فرمانده گردان سرهنگ الیعزر مارگولین بود. این واحد شامل هسته‌ای از اعضای جنبش «هاحالوتس» (پیشاهنگ) و «پوعله صهیون» بود؛ بنابراین برخلاف گردان سی‌وهشتم بریتانیایی، بیشتر اعضای آن صهیونیست بودند. در سال ۱۹۱۸، سربازان این گردان به فلسطین اعزام شدند، جایی که گردان سی‌وهشتم نیز پیش‌تر به آن رسیده بود.

حدود نیمی از اعضای آن در کارزارهای نظامی در درهٔ اردن و سامریه شرکت کردند، در حالی که گردان سی‌وهشتم نیز در همان مناطق حضور داشت. پس از تصرف پل ام‌الشرت در جریان تصرف جسرالدما، نیمی از گردان به منطقهٔ اریحا و سپس به جلعاد منتقل شد تا فتح فلسطین توسط بریتانیا تکمیل شود. برخی از اعضای این گردان تنها پس از پایان جنگ به سرزمین فلسطین رسیدند.

گردان چهلم تفنگداران سلطنتی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

گردان چهلم، که به‌عنوان «گردان فلسطینی» لژیون یهودی شناخته می‌شد، مأموریت اصلی‌اش انجام وظایف نگهبانی و امنیتی بود. این واحد پس از ورود نیروهای بریتانیا به فلسطین تشکیل شد و بسیاری از جوانان محلی تمایل داشتند در تلاش نظامی یهودی شرکت کنند. حتی پیش از رسیدن گردان سی‌وهشتم، حدود ۱۵۰۰ جوان برای داوطلبی آماده بودند که یک‌سوم آنان زنان بودند، هرچند زنان به خدمت نظامی پذیرفته نشدند. تمایل جوانان یهودی محلی فلسطین برای پیوستن به خدمت نظامی با ابتکار سرلشکر جان هیل، فرمانده لشکر ۵۲، هم‌زمان شد؛ او از جوانان یشوو در مناطقی که به‌دست بریتانیا فتح شده بود خواست به ارتش بپیوندند و در ادامهٔ فتوحات سرزمین کمک کنند. بیشتر داوطلبان از میان جوانان «کنش‌گر» اردوگاه کار، اعضای گروه یافا و مجمع کوچک، و همچنین دانش‌آموزان دبیرستان هرتزلیا بودند که برای جذب نیرو به‌شدت فعالیت می‌کردند. این ابتکار با مقاومت روبه‌رو شد و در درون یشوو یهودی دربارهٔ سربازگیری بحثی شکل گرفت.

نشان تفنگداران سلطنتی («مردان پادشاه») که توسط سربازان و افسران گردانیهودی استفاده می‌شد


تصمیم در نخستین مجلس مؤسسان در ۲ ژانویهٔ ۱۹۱۸ اتخاذ شد، پس از بحثی که در آن رهبری «پوعله صهیون» از سربازگیری و داوطلبی حمایت کرد. موشه اسمِلانسکی و الیاهو گولومب استدلال کردند که پیوستن به گردان‌های یهودی اقدامی سیاسی است که جایگاه یشوو را در چشم حاکمان جدید ارتقا می‌دهد و به تقویت جامعه کمک می‌کند.

اعضای «هاپوعل هاتزایر»، از جمله یوسف شپرینتساک و آ.د. گوردون، از مخالفان اصلی بودند. این حزب استدلال می‌کرد که تلاش‌های یشوو باید بر اسکان و کشاورزی متمرکز باشد، همراه با ایدئولوژی صلح‌طلبانه‌ای که با مشارکت در جنگ‌های امپریالیستی و خونین مخالفت می‌کرد. دلیل دیگر، نگرانی از آسیب رسیدن به ساکنان یهودی جلیل بود که هنوز تحت حاکمیت عثمانی قرار داشتند. با وجود مخالفت رهبری «هاپوعل هاتزایر»، در این جنبش داوطلبانی وجود داشتند که به گردان پیوستند.

هم‌زمان با کارزار جذب نیرو در تل‌آویو که منجر به تشکیل یک گروهان از داوطلبان شد، بارون جیمز دو روچیلد در اورشلیم کارزار جذب نیرو را رهبری کرد که منجر به تشکیل دومین گروهان شد. داوطلبان اورشلیم شامل برخی دانشجویان دارالمعلمین و عمدتاً اعضای یشوی قدیم بودند که با تأیید خاخام‌ها به خدمت پیوستند.

سربازان یکی از گردان‌ها در کنار دیوار غربی پس از تصرف اورشلیم به‌دست بریتانیا.

ژنرال ادموند آلنبی در ابتدا نسبت به ایدهٔ وجود یک واحد از سربازان یهودی تحت فرماندهی خود تمایل چندانی نداشت، اما فعالیت‌های سیاسی صهیونیستی در لندن به تشکیل آن انجامید و حدود ۱۰۰۰ داوطلب در صفوف آن پذیرفته شدند. اسمولانسکی که خود نیز به خدمت پیوسته بود، رهبری کارزار جذب نیرو را بر عهده داشت. این گردان در فلسطین تشکیل شد. در میان داوطلبان، اسحاق بن‌صوی، دیوید بن‌گوریون و برل کاتسنلسون نیز حضور داشتند که پیش‌تر از رهبران عمومی یشوو بودند، اما در این گردان به‌عنوان سرباز ساده خدمت می‌کردند. گردان چهلم آموزش اولیهٔ خود را در نزدیکی تل‌الکبیر مصر و تحت فرماندهی سرهنگ مارگولین به پایان رساند. پس از آنکه مارگولین به فرماندهی گردان سی‌ونهم منصوب شد، سرهنگ فردریک ساموئل، عضو یک خانوادهٔ یهودی انگلیسیِ همگون‌شده که پیش‌تر در جبههٔ فرانسه فرماندهی یک گردان را بر عهده داشت، فرماندهی را به دست گرفت. او انتظار ترفیع به درجهٔ سرتیپی داشت، اما پس از دریافت نامه‌ای مبنی بر اینکه برای لژیون یهودی به افسران یهودی نیاز است، واحد خود را ترک کرد، از ارتقای درجه صرف‌نظر نمود و به گردان چهلم پیوست.

سربازان گردان یهودی در حال جشن گرفتن عید پسح در اورشلیم.

پس از او، فرماندهی گردان به سرهنگ ام.پی. اسکات، که مسیحی بود، سپرده شد. این گردان در نبردها شرکت نکرد و سربازان آن در نقش‌های پشتیبانی برای ارتش بریتانیا خدمت کرده و از زندانیان محافظت می‌کردند. در دسامبر ۱۹۱۸، گردان به منطقهٔ سرافند (امروزه تسریفین) منتقل شد و بخشی از سربازان آن که شغل پیدا کرده بودند، از خدمت مرخص شدند. تا پایان سال ۱۹۱۹، بخشی از گردان در رفح مستقر بود و دستور یافت ۸۰ نفر از سربازان خود را به مقر مصر اعزام کند. از آنجا که این دستور برخلاف «توافق» بود، سربازان از اجرای آن خودداری کردند. اسکات از موضع آنان حمایت کرد و آن‌ها را از اجرای دستور معاف نمود. پس از خدمت خود، اسکات همچنان از حامیان صهیونیسم باقی ماند و از او نقل شده است که گفته: «انگلیس مورد افتخار قرار گرفته است: ما صفحه‌ای از کتاب مقدس را که قدیمی‌ترین پیشگویی بر آن نوشته شده بود پاره کردیم—و وعدهٔ انگلیس را به سندی در کنار وعدهٔ خدا افزودیم. چنین امضایی را هیچ ملتی نمی‌تواند پس بگیرد».

ترکیب سه گردان بر اساس کشور مبدأ به‌طور تقریبی چنین برآورد شده است: ۱٬۷۰۰ آمریکایی، ۱٬۵۰۰ یهودی فلسطینی، ۱٬۴۰۰ بریتانیایی، ۳۰۰ کانادایی، ۵۰ آرژانتینی و حدود ۵۰ یهودی آزادشده از اسارت عثمانی.

"نخستین یهودی"

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در نخستین سال پس از فتح فلسطین (۱۹۱۹)، گردان‌ها بخش قابل توجهی از نیروهای بریتانیایی را که وظیفه حفظ نظم در سرزمین را بر عهده داشتند، تشکیل می‌دادند. در تهاجم پاییزی آلنبـی در سال ۱۹۱۸، تنها «یک گردان و نیم» شرکت داشت، اما یک سال بعد، شمار گردان‌ها به ۵٬۰۰۰ سرباز رسید (در واقع، بر اساس اسناد وزارت جنگ بریتانیا، ۱۰٬۰۰۰ نفر در این گردان‌ها پذیرفته شدند، اما نیمی از آنان به فلسطین نرسیدند، زیرا جنگ پیش‌تر پایان یافته بود). حضور گردان‌ها در فلسطین، نگرش جمعیت عرب نسبت به ییشوُو را تعدیل کرد. به مدت دو ماه، شورش‌هایی در مصر رخ داد و احساس بیداری ملی عربی نیز به فلسطین رسید، اما به اقدامات قابل توجهی منجر نشد.

پرچم گردان «نخستین یهودی».

پس از پایان جنگ، روحیهٔ سربازان لژیون کاهش یافت و بیشتر سربازان بریتانیایی و آمریکایی مایل بودند به کشورهای خود بازگردند. اداره نظامی بریتانیا در فلسطین با احساسات طرفدار صهیونیسم در لندن هم‌سو نبود و تلاش کرد گردان‌ها را منحل کند، زیرا آن‌ها را عاملی بالقوه برای برانگیختن درگیری با عرب‌های محلی می‌دانست.

در بهار ۱۹۲۰، نخستین دو گردان پیش‌تر منحل شده بودند و بازماندگان سربازان آن‌ها به گردان فلسطینی پیوستند که اکنون تحت فرماندهی مارگولین قرار داشت. وعدهٔ وزیر جنگ عملی شد و نام گردان به «نخستین یهودی» تغییر یافت. نماد آن منوره و شعارش «کادیمـا» بود. این نخستین واحد نظامی بود که تمام نمادهای آن به زبان عبری بود. داوطلبان فلسطینی با وجود دستورهای انحلال، که به‌شدت از سوی فرماندهی نظامی اجرا می‌شد، تلاش کردند در خدمت باقی بمانند. بسیاری میان خدمت نظامی و کار دچار تردید بودند، اما برخی توانستند خدمت خود را چند ماه تمدید کنند. به‌تدریج تنها ۴۰۰ سرباز باقی ماندند. هربرت ساموئل برنامه داشت یک «میلیشای مختلط» از یهودیان و عرب‌ها ایجاد کند و برخی از سربازان و کهنه‌سربازان گردان به بخش یهودی آن پیوستند.

در جریان شورش‌های فلسطین در سال ۱۹۲۱، به ابتکار مارگولین، چند ده سرباز مسلح از این گردان به یافا و تل‌آویو رسیدند و در دفاع از منطقه در برابر شورشگران عرب شرکت کردند. از جمله اقدامات آنان، جلوگیری از ورود عرب‌ها به محوطهٔ یهودی باتای ورشا (یافا) بود. مداخلهٔ آنان در این ناآرامی‌ها به پایان خدمتشان انجامید و فصل طرح «میلیشیا» را نیز بست.

پس از انحلال «نخستین یهودی»

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

گردان «نخستین یهودی» در مه ۱۹۲۱ توسط بریتانیا منحل شد. انحلال این گردان‌ها چشم‌انداز جابوتینسکی برای ایجاد یک ارتش رسمی یهودی را ناکام گذاشت و ییشوُو را به ایجاد یک نیروی مسلح مخفی به نام هاگانا سوق داد که همان‌طور که از نامش پیداست، عمدتاً ماهیت دفاعی داشت. انحلال گردان «نخستین یهودی» نشان‌دهندهٔ سیاست بریتانیا علیه تشکیل یک نیروی دفاعی مستقل یهودی در ییشوُو در واکنش به خشونت‌های عربی بود.

نیروی دفاعی فلسطین

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در زمان انحلال گردان‌های یهودی، طرحی برای تأسیس یک میلیشیا به نام «نیروی دفاعی فلسطین» یا «سپاه دفاع فلسطین» (ترجمه‌های مختلف از اصطلاح انگلیسی) پیشنهاد شد. برای ایجاد این نیروی نگهبانی، تعدادی افسر و حدود ۳۰ درجه‌دار در ارتش نگه داشته شدند که قرار بود به‌عنوان کادر فرماندهی نخستین گردان از نیروی آیندهٔ نگهبانی عمل کنند.

اما پس از شورش‌های مه ۱۹۲۱، که در جریان آن درجه‌داران بدون اجازه پادگان خود را ترک کردند تا به نیروهای دفاعی یهودی کمک کنند، مارگولین، فرمانده، تصمیم به استعفا گرفت و مقامات نظامی تمام پرسنل را برکنار کرده و طرح تشکیل این نیروی نگهبانی را لغو کردند. برخی از سربازان اخراج‌شده بعداً به‌عنوان مربی و فرمانده در سازمان تازه‌تأسیس هاگانا فعالیت کردند.

با وجود اینکه سهم این گردان‌ها در عملیات محدود بود، وجود آن‌ها به‌عنوان نخستین نیروی نظامی یهودی در عصر مدرن اهمیت داشت. این نیرویی آشکار و غیرمخفی بود که نمادهای یهودی داشت و زبان آن عبری بود. وجود این گردان‌ها شاهدی بر امکان قدرت ملت یهود فراهم کرد و توجیهی اخلاقی و معنوی برای مطالبهٔ ایجاد یک موجودیت ملی یهودی در فلسطین به دست داد. تجربهٔ نظامی کسب‌شده در این گردان‌ها، همراه با روحیهٔ داوطلبی، بعداً به چارچوب‌های دفاعی مانند گروه «کدا» در تل‌آویو منتقل شد که بیشتر اعضای آن از اعضای پیشین گردان‌ها بودند، و سپس نیز به جنبش‌های زیرزمینی فعال در سرزمین منتقل گردید.

جابوتینسکی در کتاب «طومار لژیون» نوشت:

ارزش اخلاقی گردان برای هر کسی که توان اندیشیدن صادقانه و منصفانه دارد روشن است. جنگ چیز هولناکی است—فدا کردن جان انسان‌ها. اما امروز هیچ‌کس نمی‌تواند ما را متهم کند: شما کجا بودید؟ چرا مطالبه نکردید که ما، به‌عنوان یهودیان، جان خود را برای سرزمین اسرائیل بدهیم؟ اکنون ما پاسخ داریم: پنج هزار نفر؛ و می‌توانستند بسیار بیشتر باشند اگر رهبران شما موضوع ما را دو و نیم سال به تأخیر نمی‌انداختند. این جنبهٔ اخلاقی بی‌قیمت است؛ و این همان چیزی است که نخست‌وزیر آفریقای جنوبی—که خود از دوستداران بزرگ صلح بود—منظورش بود وقتی گفت: اجازه دادن به یهودیان برای جنگیدن برای سرزمین اسرائیل یکی از زیباترین ایده‌هایی است که در زندگی‌ام شنیده‌ام.

به اعضای گردانش که آماده بازگشت به خانه‌های خود در خارج از کشور بودند، چنین گفت:

شما به خانواده‌های خود در آن سوی دریا بازخواهید گشت؛ و در آنجا، هنگامی که روزنامه را ورق می‌زنید، خبرهای خوبی دربارهٔ آزادی یهودیان در سرزمینی آزادِ یهودی خواهید خواند—دربارهٔ کارگاه‌ها و کلیساها، دربارهٔ مزارع شخم‌خورده و تئاترها، و شاید نیز دربارهٔ اعضای پارلمان و وزیران. و در اندیشه فرو خواهید رفت، و روزنامه از دستتان خواهد افتاد؛ و درهٔ اردن، و بیابان پشت رفح، و تپه‌های بالای ابوعین را به یاد خواهید آورد. آنگاه برخیزید، به آینه نزدیک شوید، و با غرور به خود نگاه کنید، قد برافرازید و سلام دهید: این است—دست‌ساختهٔ خود شما.

نام‌نویسی، خدمت و تجربهٔ زندگی نظامی در گردان‌ها در ترانهٔ «آریه، آریه» توصیف شده است.

باشگاه منوره[۱] یک باشگاه برای کهنه‌سربازان گردان‌های یهودی بود که در سال ۱۹۲۳ در اورشلیم تأسیس شد. این باشگاه در ابتدا در خیابان یافا قرار داشت و در سال ۱۹۲۹ به نزدیکی آکادمی بزالل منتقل شد.[۲][۳] در این باشگاه گردهمایی‌ها، جشن‌ها و رویدادهای مختلفی برگزار می‌شد.[۴] [۵]«بیت هَگدودیم» موزه‌ای است که یادبود فعالیت‌های آنان را گرامی می‌دارد.[۶] این موزه در اویخایل قرار دارد، موشاوئی که توسط کهنه‌سربازان گردان‌ها بنیان‌گذاری شد. همچنین تصمیم گرفته شد خاکستر پترسون نیز به آنجا منتقل شود.

پارک یادبود گردان یهودی در نزدیکی ابتدای مسیر در رودخانهٔ شیلوه قرار دارد. گردان‌های یهودی همچنین در یادبود داوطلبان یهودی در ارتش بریتانیا در جنگ‌های جهانی نیز گرامی داشته می‌شوند.

چهره های مشهور که در گردان یهودی خدمت کردند

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  • جان هنری پترسون، فرمانده سپاه قاطرهای صهیون و گردان ۳۸ تفنگداران سلطنتی
  • الیعزر مارگولین، فرمانده گردان ۳۹ تفنگداران سلطنتی و «نخستین یهودیان»
  • گرشون آگرون، شهردار اورشلیم
  • ناتان اوزوبل، نویسنده یهودی-آمریکایی
  • یاعقوب دوری، رهبر هاگانا؛ نخستین رئیس ستاد کل نیروهای دفاعی اسرائیل، رئیس تخنیون – مؤسسه فناوری اسرائیل
  • مکسول اچ. دوبین، خاخام کنیسا ویلشر بولوار، لس‌آنجلس
  • لوئیس فیشر، روزنامه‌نگار و نویسنده یهودی-آمریکایی
  • الیاهو گولومب، از بنیان‌گذاران هاگانا
  • دیوید گرین، بعدها بن‌گوریون، نخستین نخست‌وزیر اسرائیل
  • ناحوم گوتمن، نقاش اسرائیلی
  • دوو هوز، فعال صهیونیست، رزمنده هاگانا
  • جولیوس جیکوبز، برادرزن موشه سمیلنْسکی؛ کشته‌شده در انفجار هتل کینگ دیوید، ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۶
  • برنارد جوزف، بعدها دوو یوسف، فرماندار اورشلیم یهودی در جریان محاصره ۱۹۴۸؛ از اعضای قدیمی کنست حزب کار
  • برل کاتزنلسون، فیلسوف و فعال صهیونیست
  • رووین کاتزنلسون، درجه‌دار تحت فرمان یوسف ترومپلدور در نبرد گالیپولی و پدر شموئل تامیر
  • برت «یانک» لوی، بین‌الملل‌گرا در جنگ اسپانیا و مربی نظامی گارد داخلی بریتانیا؛ آثارش پایهٔ یک راهنمای مشهور جنگ چریکی شد
  • گیدئون مر، پزشک، کهنه‌سرباز سپاه قاطرهای صهیون، گردان یهودی و ارتش بریتانیا در جنگ جهانی دوم؛ به‌عنوان امدادگر در جنگ ۱۹۴۷–۱۹۴۹ فلسطین خدمت کرد و بعدها در وزارت بهداشت اسرائیل کار کرد
  • نحمیا روبیتسوف، پدر ییتسحاق رابین
  • ایسرائل روزنبرگ، معروف به «پدربزرگ گردان یهودی»
  • بن روزنتال، عضو مجلس ایالتی کالیفرنیا
  • جیمز آرماند دو روچیلد، دارای نشان DCM، سرگرد گردان ۳۹ تفنگداران سلطنتی؛ کاپیتان گارد سلطنتی کانادا؛ از خاندان روچیلد
  • ردکلیف ان. سالامان، افسر پزشکی، از آوریل ۱۹۱۸ در مصر و فلسطین، ابتدا در گردان ۳۸ و سپس ۳۹ تفنگداران سلطنتی
  • ادوین هربرت ساموئل، ویسکونت دوم ساموئل؛ پسر هربرت ساموئل، ویسکونت اول ساموئل
  • موشه سمیلنْسکی، از پیشگامان علیای اول، رهبر صهیونیست طرفدار همزیستی مسالمت‌آمیز با عرب‌ها در فلسطین تحت قیمومت بریتانیا، کشاورز و نویسندهٔ پرکار
  • ادوارد اسپرلینگ، طنزپرداز و بعدها مدیرکل وزارت تجارت و صنعت در دوران قیمومت بریتانیا در فلسطین؛ کشته‌شده در انفجار هتل کینگ دیوید در ۱۹۴۶
  • العازار سوکِنیک، باستان‌شناس اسرائیلی؛ پدر یگال یادین
  • دیوید تیدار، افسر پلیس، کارآگاه خصوصی و نویسنده

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. Various photographs, posters and documents related to the Menorah Club are available in the National Library of Israel collections.
  2. See the map of Jerusalem by Ze'ev Vilnai, published by Steimatzky in 1935, with the club’s location marked. Viewing is possible from the National Library building.
  3. Dr. Eyal Davidson, "Menorah Garden: The Evolution of a Jerusalem Pit," Dr. Eyal Davidson's site.
  4. Photos by Tzvi Oron documenting the Menorah Club.
  5. Reuven Gefen, "The Menorah Club in Jerusalem," Zionist Archives.
  6. The museum's page on the Ministry of Defense (Israel) site.