زندگی
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /زِندگی/
حاصل مصدر
[ویرایش]زندگی
- زنده بودن، زیست، حیات. وضعیتی که موجودات زنده را از اشیا بیجان و مرده متمایز میکند.
- حالت موجود زنده که با رشد و نمو و پاسخ به محرکها مشخص نشود و او (آن) را از اشیای بیجان جدا میکند. زنده بودن.
- زمان میان تولید و مرگ.
- مدت عمر.
- وضع مالی.
- مال و منال.
واژههای مشتق شده
[ویرایش]
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن