هون
هون | |||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| دهه ۳۷۰–۴۶۹ میلادی | |||||||||||||||||||||
قلمرو تخمینی تحت کنترل هونها در زمان آتیلا، ح. ۴۵۰ میلادی | |||||||||||||||||||||
| پایتخت | دربار آتیلا | ||||||||||||||||||||
| زبان(های) رایج | |||||||||||||||||||||
| حکومت | قبیلهای • کنفدراسیون | ||||||||||||||||||||
| پادشاه یا رئیس | |||||||||||||||||||||
• دهه ۳۷۰؟ | بالامبر؟ | ||||||||||||||||||||
• حدود ۳۹۵ – ؟ | کورسیچ و بسیچ | ||||||||||||||||||||
• حدود ۴۰۰–۴۰۹ | اولدین | ||||||||||||||||||||
• حدود ۴۱۲ – ؟ | خاراتون | ||||||||||||||||||||
• حدود دهه ۴۲۰–۴۳۰ | اکتار و روگیلا | ||||||||||||||||||||
• ۴۳۰–۴۳۵ | روگیلا | ||||||||||||||||||||
• ۴۳۵–۴۴۵ | آتیلا و بلدا | ||||||||||||||||||||
• ۴۴۵–۴۵۳ | آتیلا | ||||||||||||||||||||
• ۴۵۳–۴۶۹ | دنگیزیچ و ارناک | ||||||||||||||||||||
• ۴۶۹–؟ | ارناک | ||||||||||||||||||||
| دوره تاریخی | تاریخ باستان • دوره مهاجرت | ||||||||||||||||||||
• ظاهر شدن هونها در شمال غربی دریای کاسپین | پیش از دهه ۳۷۰ | ||||||||||||||||||||
| دهه ۳۷۰ | |||||||||||||||||||||
| ۴۳۷ | |||||||||||||||||||||
• با مرگ بلدا، آتیلا به تنهایی حاکم شد | ۴۴۵ | ||||||||||||||||||||
| ۴۵۱ | |||||||||||||||||||||
• حمله به شمال ایتالیا | ۴۵۲ | ||||||||||||||||||||
| ۴۵۴ | |||||||||||||||||||||
• مرگ دنگیزیچ، پسر آتیلا | ۴۶۹ میلادی | ||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||
هونها مردمانی کوچنشین بودند که میان سدههای چهارم تا ششم میلادی در آسیای مرکزی، قفقاز و اروپای شرقی میزیستند. بر اساس روایات اروپایی، نخستین گزارشها حاکی از سکونت آنها در شرق رود ولگا، در منطقهای بود که در آن زمان بخشی از سکوتیا (سکاستان) محسوب میشد.[۱] هونها تا سال ۳۷۰ میلادی به رود ولگا رسیدند و موجب حرکت اقوام گوت و آلان به سمت غرب شدند.[۲] آنها تا سال ۴۳۰ میلادی، امپراتوری پهناور اما کوتاهمدتی را در مرزهای دانوبِ امپراتوری روم در اروپا برپا کردند. چه تحت هژمونی هونها و چه در حال گریز از آن، چندین قوم اروپای مرکزی و شرقی پادشاهیهایی را در منطقه تأسیس کردند، از جمله نه تنها گوتها و آلانها، بلکه وندالها، ژپیدها، هرولیها، سوئبیها، سکیریها و روگیها.
هونها، بهویژه در دوران پادشاهشان آتیلا، بارها به امپراتوری روم شرقی یورشهای ویرانگری بردند. آنها در سال ۴۵۱ میلادی به گالیا از استانهای روم غربی حمله کردند و در نبرد شالون با سپاهی مشترک از رومیان و ویزیگوتها جنگیدند؛ سپس در سال ۴۵۲ به ایتالیا هجوم بردند. پس از مرگ آتیلا در سال ۴۵۳، هونها دیگر تهدیدی جدی برای روم محسوب نمیشدند و در پی نبرد نداو (حدود سال ۴۵۴) بخش عمدهای از قلمرو خود را از دست دادند. در اسناد و روایات اقوام همسایه در جنوب، شرق و غرب، از نوادگان هونها یا جانشینانی با نامهای مشابه یاد شده است که از حدود قرن چهارم تا ششم میلادی، بخشهایی از اروپای شرقی و آسیای مرکزی را در اختیار داشتند. همچنین، گونههای مختلفی از نام "هون" تا اوایل قرن هشتم میلادی در منطقه قفقاز ثبت شده است.
در قرن هجدهم، محقق فرانسوی، ژوزف دو گین، اولین کسی بود که ارتباط بین هونها و مردم شیونگنو، که از قرن سوم پیش از میلاد تا اواخر قرن اول میلادی در مغولستان و شمال چین زندگی میکردند، را مطرح کرد.[۳] از زمان دو گین، تلاشهای علمی قابل توجهی به بررسی چنین ارتباطی اختصاص داده شده است. این موضوع همچنان بحثبرانگیز است، اما مطالعات ژنتیکباستانشناسی اخیر نشان میدهد که برخی از افراد دوره هون، DNA مشابه جمعیتهای مغولستان باستان دارند.[۴] روابط آنها با سایر اقوام، مانند هونهای ایرانی و مردم هونا که به شبه شبهقاره هند حمله کردند، نیز مورد بحث بوده است.
اطلاعات بسیار کمی در مورد فرهنگ هونها وجود دارد و بقایای باستانشناسی بسیار کمی به طور قطعی با هونها مرتبط دانسته شدهاند. اعتقاد بر این است که آنها از دیگهای برنزی استفاده میکردند و تغییر شکل جمجمه مصنوعی انجام میدادند. هیچ توصیفی از دین هونها در زمان آتیلا وجود ندارد، اما اعمالی مانند طالعبینی و همچنین احتمال وجود شمنها تأیید شده است. همچنین مشخص است که هونها زبان خاص خود را داشتند. با این حال، تنها سه کلمه و نام شخصی این موضوع را تأیید میکند.
از نظر اقتصادی، هونها به عنوان قومی که نوعی دامداری عشایری را پیشه میکردند، شناخته میشوند. با افزایش تماس آنها با دنیای روم، اقتصاد آنها از طریق خراج، یورش و تجارت به طور فزایندهای با روم گره خورد. به نظر نمیرسد که آنها هنگام ورود به اروپا یک دولت متحد داشته باشند، بلکه در جریان جنگهای خود با رومیها، یک رهبری قبیلهای متحد ایجاد کردهاند. هونها بر مردمان مختلفی حکومت میکردند که به زبانهای متعددی صحبت میکردند و برخی از آنها حاکمان خود را داشتند. روش اصلی جنگ آنها سوار کماندار بود.
هونها ممکن است مهاجرت بزرگ را آغاز کرده باشند، که عاملی مؤثر در فروپاشی امپراتوری روم غربی بود.[۵] یاد هونها همچنین در قدیسنگاری مختلف مسیحی، که در آن هونها نقش دشمن را بازی میکنند، و همچنین در افسانههای قهرمانی ژرمنی، که در آن هونها به طرق مختلف دشمن یا متحد شخصیتهای اصلی ژرمنی هستند، زنده مانده است. در مجارستان، افسانهای بر اساس وقایعنگاریهای قرون وسطایی شکل گرفته است که مجارها، و به ویژه گروه قومی سِکِیها، از نوادگان هونها هستند. با این حال، تحقیقات جریان اصلی، ارتباط نزدیک بین مجارها و هونها را رد کرده است.[۶] فرهنگ مدرن عموماً هونها را با ظلم و وحشیگری شدید مرتبط میداند و آنها را با امپراتوری مغول در هم تنیده میداند.[۷]
خاستگاه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
ریشه هونها و ارتباط آنها با دیگر مردمان استپ همچنان نامشخص است:[۱۰] محققان عموماً موافقند که آنها از آسیای مرکزی سرچشمه گرفتهاند اما در مورد جزئیات ریشههای آنها اختلاف نظر دارند. منابع کلاسیک ادعا میکنند که آنها ناگهان حدود سال ۳۷۰ میلادی در اروپا ظاهر شدند.[۱]
منابع دورهٔ رومی
[ویرایش | اشتراکگذاری]معمولا، تلاشهای نویسندگان رومی برای روشن کردن ریشههای هونها، آنها را به سادگی با مردمان استپهای اولیه برابر میدانست.[۱۱] نویسندگان رومی داستانی را تکرار کردند مبنی بر اینکه هونها در حالی که در حال تعقیب یک گوزن وحشی یا یکی از گاوهایشان بودند که از تنگه کرچ به کریمه گریخته بود، وارد قلمرو گوتها شدند. آنها با کشف زمین حاصلخیز، به گوتها حمله کردند.[۱۲] گتیکا اثر ژوردانس روایت میکند که گوتها هونها را فرزندان "ارواح ناپاک" و جادوگران گوتیک میدانستند (گتیکا ۱۲۱:۲۴).[۱۳]
ارتباط با شیونگنو و دیگر مردمان موسوم به هون
[ویرایش | اشتراکگذاری]
از زمان ژوزف دو گین در قرن هجدهم، مورخان مدرن، هونهایی را که در قرن چهارم میلادی در مرزهای اروپا ظاهر شدند، با شیونگنو مرتبط دانستهاند که بین قرن سوم پیش از میلاد و قرن دوم میلادی به حکومتهای متعدد دشت مرکزی از فلات مغولستان حمله کرده بود.[۳] پس از شکست ویرانگر از سلسله هان، شاخه شمالی شیونگنو به سمت شمال غربی عقبنشینی کردند؛ فرزندان آنها ممکن است از طریق استپ اوراسیا مهاجرت کرده باشند و در نتیجه ممکن است تا حدودی تداوم فرهنگی و ژنتیکی با هونها داشته باشند.[۱۴] محققان همچنین در مورد رابطه بین شیونگنو، هونها و تعدادی از مردم آسیای مرکزی که با نام "هون" یا "هونهای ایرانی" نیز شناخته میشدند یا با آن شناخته میشدند، بحث کردهاند. برجستهترین آنها خیونان، کیداریان و هپتالیان بودند.[۱۵]
اتو جی. مائنشن-هلفن اولین کسی بود که رویکرد سنتی، که عمدتاً مبتنی بر مطالعه منابع مکتوب بود، را به چالش کشید و بر اهمیت تحقیقات باستانشناسی تأکید کرد.[۱۶] از زمان کار مائنشن-هلفن، شناسایی شیونگنو به عنوان اجداد هونها بحثبرانگیز شده است.[۱۷] علاوه بر این، چندین محقق، شناسایی "هونهای ایرانی" با هونهای اروپایی را زیر سوال بردهاند.[۱۸] والتر پول هشدار میدهد که:
هیچ یک از کنفدراسیونهای بزرگ جنگجویان استپ از نظر قومی همگن نبودند و همین نام توسط گروههای مختلف به دلایل اعتبار یا توسط افراد خارجی برای توصیف سبک زندگی یا منشأ جغرافیایی آنها استفاده میشد. [...] بنابراین، گمانهزنی در مورد هویت یا روابط خونی بین مثلاً ه(س)یونگ-نو، هفتالیتها و هونهای آتیلا بیهوده است. تنها چیزی که میتوانیم با اطمینان بگوییم این است که نام هونها، در اواخر دوران باستان، گروههای حاکم معتبر جنگجویان استپ را توصیف میکرد.[۱۹]

امروزه، "هیچ اجماع عمومی" وجود ندارد و "پژوهشگران دچار اختلاف هستند" در مورد ارتباط هونها و شیونگنو.[۲۰] هیون جین کیم و اتین دو لا وایسیر، از حامیان اخیر ارتباط بین هونها و شیونگنو هستند. دو لا وایسیر استدلال میکند که منابع باستانی چینی و هندی از شیونگنو و هون برای ترجمه یکدیگر استفاده میکردند،[۲۱] و اینکه "هونهای ایرانی" مختلف به طور مشابه با شیونگنو شناخته میشدند.[۲۲] کیم معتقد است که اصطلاح هون "در درجه اول یک گروه قومی نبود، بلکه یک مقوله سیاسی بود"[۲۳] و از تداوم اساسی سیاسی و فرهنگی بین شیونگنو و هونهای اروپایی،[۲۴] و همچنین بین شیونگنو و "هونهای ایرانی" دفاع میکند.[۲۵]
ریشهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]نام هون در منابع کلاسیک اروپایی به صورت یونانی Οὖννοι (Ounnoi) و لاتین Hunni یا Chuni آمده است.[۲۶] یوحنا مالالاس نام آنها را Οὖννα (Ounna) ثبت کرده است.[۲۷] یکی دیگر از گونههای احتمالی یونانی آن میتواند Χοὖνοι (Khounoi) باشد، اگرچه شناسایی این گروه با هونها مورد اختلاف است.[۲۸] منابع کلاسیک همچنین اغلب از نامهای کوچنشینان استپی قدیمیتر و نامرتبط به جای نام هون استفاده میکنند و آنها را ماساژتها، اسکیثها و کیمریها و نامهای دیگر مینامند.[۲۹]
ریشهشناسی کلمه هون نامشخص است. ریشهشناسیهای مختلف پیشنهادی عموماً فرض میکنند که حداقل نام گروههای مختلف اوراسیایی که به عنوان هون شناخته میشوند، مرتبط است. تعدادی ریشهشناسی ترکی پیشنهادی وجود داشته است که این نام را به طرق مختلف از کلمات ترکی ön, öna (رشد کردن)، qun (پرخور)، kün, gün، یک پسوند جمع گویا به معنای "مردم"،[۳۰] qun (زور) و hün (درنده) مشتق میکند.[۳۰] منشن-هلفن همه این ریشهشناسیهای ترکی را به عنوان "حدس و گمانهای صرف" رد میکند[۳۱] و یک ریشهشناسی ایرانی از کلمهای شبیه به hūnarā اوستایی (مهارت) و hūnaravant- (ماهر) پیشنهاد میدهد. او اظهار میکند که ممکن است در ابتدا به جای یک قومیت، به یک رتبه اشاره داشته باشد.[۳۲] رابرت ورنر ریشهشناسی از کلمه تخاری ku (سگ) ارائه داده است و اظهار میدارد - همانطور که چینیها سگهای شیونگنو را مینامیدند - که سگ حیوان توتم قبیله هونها بوده است. او همچنین نام ماساژت را مقایسه میکند و خاطرنشان میکند که عنصر ساکا در این نام به معنای سگ است.[۳۳] دیگران مانند هارولد بیلی، اس. پارلاتو و جمشید چوکسی استدلال کردهاند که این نام از یک کلمه ایرانی مشابه با اوستا Ẋyaona گرفته شده و یک اصطلاح تعمیمیافته به معنای "خصومتکنندگان، مخالفان" بوده است.[۳۴] کریستوفر اتوود این احتمال را بر اساس واجشناسی و گاهشماری رد میکند.[۳۵] اتوود در حالی که به ریشهشناسی دقیق نمیرسد، این نام را از رودخانه اونگی در مغولستان میگیرد که تلفظ آن مشابه یا مشابه نام شیونگنو بوده است و اظهار میکند که در اصل یک نام سلسلهای بوده است تا یک نام قومی.[۳۶]
ظاهر فیزیکی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
بیشتر توصیفات باستانی از هونها بر ظاهر عجیب آنها از دیدگاه رومی تأکید دارند. این توصیفات معمولاً هونها را به عنوان هیولا به تصویر میکشند.[۳۷] جوردانس تأکید میکند که هونها کوتاه قد، پوست برنزه و سرهای گرد و بیشکل داشتند.[۳۸] نویسندگان مختلف اشاره میکنند که هونها چشمان کوچک و بینیهای صاف داشتند.[۳۹] نویسنده رومی، پریسکوس، توصیف شاهد عینی زیر را از آتیلا ارائه میدهد: "کوتاه قد، با سینهای پهن و سری بزرگ؛ چشمانش کوچک، ریشش نازک و پوشیده از خاکستری بود؛ و بینی صاف و پوستی برنزه داشت که گواهی بر اصالت او بود."[۴۰]
بسیاری از محققان این تصاویر را تصاویری ناخوشایند از ویژگیهای نژادی شرق آسیا (اصطلاح منسوخشدهی "مغولوار") میدانند.[۴۱] منشن-هلفن استدلال میکند که اگرچه بسیاری از هونها ویژگیهای نژادی شرق آسیا را داشتند، اما بعید است که به اندازهی یاکوت یا تونگوز آسیایی به نظر میرسیدند.[۴۲] او خاطرنشان میکند که یافتههای باستانشناسی هونهای فرضی نشان میدهد که آنها یک گروه نژادی مختلط بودند که تنها برخی از افراد آن دارای ویژگیهای شرق آسیا بودند.[۴۳] کیم به طور مشابه در مورد در نظر گرفتن هونها به عنوان یک گروه نژادی همگن هشدار میدهد،[۴۴] در حالی که همچنان استدلال میکند که آنها "تا حدی یا عمدتاً از نژاد مغولوار (حداقل در ابتدا)" بودند.[۴۵] برخی از باستانشناسان استدلال کردهاند که یافتههای باستانشناسی نتوانستهاند ثابت کنند که هونها اصلاً هیچ ویژگی "مغولوار" داشتهاند،[۴۶] و برخی از محققان استدلال کردهاند که هونها عمدتاً از نظر ظاهری "قفقازی" بودهاند.[۴۷] دیگر باستانشناسان استدلال کردهاند که ویژگیهای "مغولوار" عمدتاً در میان اعضای اشراف هون یافت میشود،[۴۸] که با این حال، رهبران ژرمنی که در حکومت هونها ادغام شده بودند را نیز شامل میشد.[۴۹] کیم استدلال میکند که ترکیب هونها در طول زمان حضورشان در اروپا به تدریج "قفقازی"تر شد؛ او خاطرنشان میکند که تا نبرد شالونها (۴۵۱)، به نظر میرسد "اکثریت قریب به اتفاق" همراهان و سربازان آتیلا اصالتاً اروپایی بودهاند، در حالی که به نظر میرسد خود آتیلا ویژگیهای آسیای شرقی داشته است.[۵۰]
ژنتیک
[ویرایش | اشتراکگذاری]اعمال دادههای ژنتیکی به جوامع کوچنشین استپ دشوار است، زیرا آنها مرتباً مهاجرت میکردند، با هم مخلوط میشدند و در یکدیگر جذب میشدند. با این وجود، ژنتیک میتواند اطلاعاتی در مورد مهاجرتها از شرق آسیا به اروپا و برعکس ارائه دهد.[۵۱]
در یک مطالعه ژنتیکی روی افرادی از اطراف کوههای تیان شان در آسیای مرکزی که قدمت آن به اواخر قرن دوم میلادی برمیگردد، دامگارد و همکاران در ۲۰۱۸[الف] دریافتند که این افراد نمایانگر جمعیتی با ریشه مختلط شرق آسیا و غرب اوراسیا هستند. آنها استدلال کردند که این جمعیت از نسل شیونگنو هستند که به سمت غرب گسترش یافته و با سکاهای ایرانی آمیخته شدهاند.[۵۲] این جمعیت در کوههای تیان شان ممکن است از طریق دفنهای فردی که حاوی اشیاء مرتبط با سبک مورد استفاده هونهای اروپایی است، با هونهای اروپایی مرتبط باشند، اگرچه این میتواند نشانهای از تبادل کالا و ارتباط بین نخبگان باشد تا نشانهای از مهاجرت.[۵۳]
تا سال ۲۰۲۳، دادههای ژنتیکی کمی از حوضه کارپات در دوره هونی (قرن ۵) وجود دارد و جمعیتی که در آنجا در طول دوره هونی زندگی میکردند، امضاهای ژنتیکی متنوعی را نشان میدهند.[۵۴] ماروتی و همکاران در ۲۰۲۲[ب] نشان دادند که ژنوم نه فرد از دوران هونی که در این حوضه زندگی میکردند، از ارتباطات اروپایی تا شمال شرقی آسیا متغیر بود، و افرادی که ارتباطاتی با شمال شرقی آسیا نشان میدادند، بیشترین شباهت را به گروههای یافت شده در مغولستان مانند شیونگنو و ژیانبی داشتند.[۵۵] تجزیه و تحلیل ژنومهای دوران هون توسط گنچچی-روسکون و همکاران در ۲۰۲۲[پ] نیز طیف گستردهای از تنوع ژنتیکی را نشان داد، به طوری که دو نفر ارتباط با آسیاییهای شمال شرقی باستان و دیگران تبار اروپایی را نشان دادند.[۵۶]
تاریخ
[ویرایش | اشتراکگذاری]پیش از آتیلا
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تاریخ هونها در سدهٔ چهارم چندان روشن نیست و خود هونها هیچ منبعی باقی نگذاشتند.[۵۷] رومیان از هونها آگاه شدند[ت] هنگامی که تهاجم آنان به استپ پونتیک هزاران گوت را واداشت تا در سال ۳۷۶ برای پناهندگی به امپراتوری روم به دانوب سفلی کوچ کنند.[۶۰] هونها آلانها، بیشتر گروتونگیها یا گوتهای شرقی و سپس بیشتر تروینگیها یا گوتهای غربی را شکست دادند و بسیاری از آنان به امپراتوری روم گریختند.[۶۱] در سال ۳۹۵ هونها نخستین حملهٔ بزرگ خود را به امپراتوری روم شرقی آغاز کردند.[۶۲] هونها به تراکیه تاختند، ارمنستان را درنوردیدند و کاپادوکیه را غارت کردند. آنان وارد بخشهایی از سوریه شدند، انطاکیه را تهدید کردند و از استان فراتیه گذشتند.[۶۳] در همان زمان، هونها به امپراتوری ساسانی تاختند. این تهاجم در آغاز موفق بود و تا نزدیکی پایتخت امپراتوری، تیسفون، پیش رفت؛ اما آنان در ضدحملهٔ ایرانیان بهسختی شکست خوردند.[۶۳]

در خلال انحراف کوتاهشان از روم شرقی، هونها ممکن است قبایل غربتر را نیز تهدید کرده باشند.[۶۴] اولدین، نخستین هونی که نامش در منابع معاصر شناسایی شده است،[۶۵] رهبری گروهی از هونها و آلانها را در نبرد با راداگایسوس برای دفاع از ایتالیا بر عهده داشت. اولدین همچنین به شکست شورشیان گوتی که اطراف دانوب برای رومیان شرقی مشکل آفریده بودند و به گردنزدن گوت گایناس در حدود ۴۰۰–۴۰۱ شناخته میشد. رومیان شرقی در ۴۰۸ دوباره فشار هونهای اولدین را احساس کردند. اولدین از دانوب گذشت و تراکیه را غارت کرد. رومیان شرقی کوشیدند اولدین را با پول بخرند، اما مبلغ خواستهشدهاش چندان بالا بود که در عوض زیردستان اولدین را خریدند. این امر به فرارهای فراوانی از گروه هونهای اولدین انجامید. خود اولدین از دانوب گریخت و پس از آن دیگر نامی از او در تاریخ نیامد.[۶۶]
سربازان مزدور هون در چند نوبت در اواخر سدهٔ چهارم و پنجم به خدمت رومیان شرقی و غربی و نیز گوتها درآمدند.[۶۷] در ۴۳۳ بخشهایی از پانونیا از سوی فلاویوس آئتیوس، ماگیستر میلیتوم امپراتوری روم غربی، به آنان واگذار شد.[۶۸]
در دورهٔ آتیلا
[ویرایش | اشتراکگذاری]از سال ۴۳۴ برادران آتیلا و بلدا بهطور مشترک بر هونها فرمان راندند. آتیلا و بلدا به همان اندازهٔ عمویشان روگیلا بلندپرواز بودند. در ۴۳۵ آنان امپراتوری روم شرقی را واداشتند تا پیمان مارگوس را امضا کند[۶۹] و حق بازرگانی و باج سالانهای از رومیان به هونها بدهد. هنگامی که رومیان در ۴۴۰ پیمان را شکستند، آتیلا و بلدا به کاسترا کنستانتیاس، دژ و بازارچهٔ رومی در کرانهٔ دانوب، حمله کردند.[۷۰] جنگ میان هونها و رومیان درگرفت و هونها ارتش ضعیف روم را شکست دادند و شهرهای مارگوس، سینگیدونوم و ویمیناکیوم را ویران کردند. هرچند در ۴۴۱ آتشبس بسته شد، دو سال بعد قسطنطنیه باز از پرداخت باج خودداری کرد و جنگ از سر گرفته شد. در لشکرکشی بعدی، سپاهیان هون به قسطنطنیه نزدیک شدند و پیش از شکست رومیان در نبرد خرسونسوس چندین شهر را غارت کردند. امپراتور روم شرقی تئودوسیوس دوم در برابر خواستههای هونها تسلیم شد و در پاییز ۴۴۳ با دو شاه هون صلح آناتولیوس را امضا کرد. بلدا در ۴۴۵ درگذشت و آتیلا فرمانروای یگانهٔ هونها شد.
در ۴۴۷ آتیلا به بالکان و تراکیه تاخت. جنگ در ۴۴۹ با توافقی پایان یافت که در آن رومیان شرقی پذیرفتند سالانه ۲۱۰۰ پوند طلا به آتیلا بپردازند. هونها در سراسر تاختوتازهایشان به روم شرقی، روابط خوبی با امپراتوری غربی داشتند. اما هونوریا، خواهر امپراتور روم غربی والنتینیان سوم، انگشتری برای آتیلا فرستاد و از او برای رهایی از نامزدیاش با یک سناتور یاری خواست. آتیلا او را عروس خود و نیمی از امپراتوری روم غربی را جهیزیهٔ او خواند.[۷۱] افزون بر این، اختلافی بر سر جانشین قانونی یکی از شاهان فرانکهای سالی پدید آمد. در ۴۵۱ نیروهای آتیلا وارد گال شدند. هونها در گال نخست به متس حمله کردند، سپس ارتشهایشان به سمت غرب ادامه دادند و از پاریس و تروا گذشتند تا اورلئان را محاصره کنند. فلاویوس آئتیوس از سوی امپراتور والنتینیان سوم مأمور شکستن محاصرهٔ اورلئان شد. ارتش ترکیبی روم و ویزیگوتها سپس در نبرد دشتهای کاتالونی (نبرد شالون) با هونها جنگیدند.

سال بعد، آتیلا ادعاهای خود را دربارهٔ هونوریا و قلمرو در امپراتوری روم غربی تجدید کرد. او ارتشش را از آلپ به شمال ایتالیا برد و چندین شهر را غارت و ویران کرد. به امید پرهیز از غارت رم، امپراتور والنتینیان سوم سه فرستاده فرستاد: مقامهای عالیرتبهٔ غیرنظامی گنادیوس آوینوس و تریگتیوس و نیز پاپ لئوی یکم، که با آتیلا در مینچو در نزدیکی مانتوا دیدار کردند و از او وعده گرفتند که از ایتالیا عقب بنشیند و با امپراتور صلح کند. امپراتور جدید روم شرقی مارسیانوس سپس پرداخت باج را متوقف کرد و آتیلا به فکر حمله به قسطنطنیه افتاد. اما در ۴۵۳ آتیلا در شب عروسیاش بر اثر خونریزی درگذشت.[۷۲]
پس از آتیلا
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از مرگ آتیلا در ۴۵۳، امپراتوری هونی با کشمکش قدرت داخلی میان مردمان ژرمنی دستنشانده و بدنهٔ حاکم هونی روبهرو شد. هونها به رهبری الاک، پسر محبوب آتیلا و حاکم آکاتزیریها، در نبرد نداو با شاه گپید آرداریک درگیر شدند که ائتلافی ژرمنی را برای برانداختن اقتدار امپراتوری هون رهبری میکرد. گوتهای خاندان آمالی نیز در همان سال زیر نظر والامیر شورش کردند و گفته میشود هونها را در درگیری جداگانهای شکست دادند.[۷۳] با این حال، این به فروپاشی کامل قدرت هون در منطقهٔ کارپاتی نینجامید، اما به از دست رفتن بسیاری از دستنشاندگان ژرمنی انجامید. در همین زمان، هونها با ورود مردمان اوغور ترکزبان بیشتری از شرق مواجه بودند، از جمله اوغورها، ساراگورها، اونوغورها و سابیرها. در ۴۶۳ ساراگورها آکاتزیریها یا هونهای آکاتیر را شکست دادند و در ناحیهٔ پونتیک استیلا یافتند.[۷۴]
هونهای غربی زیر فرمان دنگیزیچ در ۴۶۱ دچار مشکل شدند و در جنگی با ساداگسها، قومی متحد با هونها، از والامیر شکست خوردند.[۷۵] لشکرکشی او همچنین با نارضایتی ارناک، حاکم هونهای آکاتزیری، همراه بود که میخواست بر مردم اوغورزبان تازهوارد تمرکز کند.[۷۴] دنگیزیچ در ۴۶۷ بدون کمک ارناک به رومیان حمله کرد. او در محاصرهٔ رومیان گرفتار آمد و توافق کرد که تسلیم شود، به شرط آنکه به مردمش زمینی برای گلهها و به نیروهای گرسنهاش غذا داده شود. در جریان مذاکرات، هونی به نام چلچل که در خدمت رومیان بود، گوتهای دشمن را به حمله به اربابان هونشان ترغیب کرد. رومیان زیر نظر سردار آسپار و با کمک بوکلاریهای او، سپس به گوتها و هونهای در حال نزاع حمله کردند و آنان را شکست دادند.[۷۶] در ۴۶۹ دنگیزیچ در تراکیه شکست خورد و کشته شد.[۷۷]
پس از مرگ دنگیزیچ، چنین مینماید که هونها در گروههای قومی دیگر مانند بلغارها جذب شدهاند.[۷۷] کیم اما استدلال میکند که هونها زیر فرمان ارناک ادامه یافتند و به کوتریگورها و اوتیگورها هونو-بلغار تبدیل شدند.[۷۴] این نتیجهگیری همچنان مورد بحث است. برخی پژوهشگران نیز معتقدند گروه دیگری که در منابع باستانی هون نامیده شده، یعنی هونهای قفقاز شمالی، هونهای اصیل بودند.[۷۸] فرمانروایان مردمان استپی پس از هونها برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود ادعای تبار از آتیلا را داشتند و از سدهٔ چهارم به بعد، منابع غربی و بیزانسی مردمان استپی گوناگونی را «هون» مینامیدند.[۷۹]
ساختار ارتش
[ویرایش | اشتراکگذاری]هونها بهعنوان کنفدراسیونی از عشایر استپی، ارتشی مبتنی بر سوارهنظام سبک و کمانداران سواره ایجاد کردند که برای چند دهه بخشهای گستردهای از اروپا را درنوردید. سلاح اصلی آنان کمان مرکب بود و سبک جنگیشان بر تحرک بالا، غافلگیری و جنگ و گریز استوار بود.[۸۰]
یکی از منابع اصلی دربارهٔ شیوهٔ جنگی هونها، آمیانوس مارسلینوس است که توصیف گستردهای از روشهای جنگ آنان ارائه میدهد:
آنان گاه نیز چون برانگیخته شوند میجنگند و آنگاه در آرایشهایی گوهایشکل وارد نبرد میشوند، در حالی که آوای درهمآمیختهشان خروشی وحشیانه برمیآورد. و چون برای حرکت سریع سبکبار و در عمل غافلگیرکنندهاند، عمداً ناگهان به دستههای پراکنده تقسیم میشوند و به این سو و آن سو میتازند و کشتاری سهمگین میکنند؛ و به سبب سرعت فوقالعادهشان هرگز دیده نمیشود که به بارویی حمله کنند یا اردوگاه دشمن را غارت کنند. و از همین رو در نامیدن آنان به هراسناکترینِ همه جنگاوران درنگ نمیکنی، زیرا از دور با پرتابههایی میجنگند که بهجای نوک معمول، از استخوان تیز ساخته شده و با مهارتی شگفت به چوبهشان پیوسته است؛ سپس در فاصلههای میانی میتازند و بیپروا به جان خود با شمشیر تنبهتن میجنگند؛ و هنگامی که دشمنان در برابر زخمهای شمشیر سپر میگیرند، آنان نوارهای پارچهای بافتهشده به شکل کمند بر سر دشمنان میاندازند و چنان درگیرشان میکنند که اندامهاشان را میبندند و قدرت سواری و راه رفتن را از آنان میگیرند.[۸۱]
بر پایهٔ همین توصیف، مائنشن-هلفن استدلال میکند که تاکتیکهای هونها تفاوت چشمگیری با دیگر کمانداران سوارهٔ کوچنشین نداشت و «گوهها» ی یادشده احتمالاً یگانهایی بر پایهٔ طوایف و خانوادهها بودند که رهبرانشان شاید کور نامیده میشدند.[۸۲] زوسیموس نیز، مانند آمیانوس، بر استفادهٔ تقریباً انحصاری هونها از کمانداران سواره و سرعت و تحرک فوقالعادهٔ آنان تأکید دارد.[۸۰] این ویژگیها با دیگر جنگاوران کوچنشین اروپا در آن زمان متفاوت بود؛ برای نمونه، سرمتیها بر سواران زرهپوش سنگینِ مسلح به نیزه تکیه داشتند.[۸۳] استفادهٔ هونها از فریادهای جنگی هراسناک نیز در منابع دیگر آمده است.[۸۴]
یکی از راهبردهای مهم هونها، عقبنشینی ساختگی بود: تظاهر به گریز و سپس بازگشت و حمله به دشمنِ بینظم. این روش را زوسیموس و آگاثیاس وصف کردهاند.[۸۵] با این حال، آنان در نبردهای منظم همیشه موفق نبودند: در نبرد تولوز (۴۳۹) شکست خوردند، در نبرد اوتوس (۴۴۷) بهسختی پیروز شدند، در نبرد دشتهای کاتالائونی (۴۵۱) احتمالاً شکست خوردند یا نتیجهای نامشخص داشتند و در نبرد نداو (۴۵۴؟) مغلوب شدند.[۸۶] کریستوفر کلی استدلال میکند که آتیلا «تا جای ممکن از درگیری گسترده با ارتش روم پرهیز میکرد» و جنگ و تهدید جنگ را بیشتر ابزاری برای اخاذی از روم به کار میبرد.[۸۶] هونها اغلب برای پرهیز از تلفات، بر خائنان محلی تکیه میکردند.[۸۷]
ارتشهای هون تقریباً همیشه در کنار مردمان دستنشاندهٔ غیرهون — ژرمنی یا ایرانی — میجنگیدند.[۸۸] به گفتهٔ پیتر هدر، «ماشین جنگی هونها با ادغام شمار هرچه بیشتری از ژرمنهای مرکز و شرق اروپا بزرگ شد و بسیار سریع بزرگ شد».[۸۹] در نبرد دشتهای کاتالائونی، یوردانس نوشته است که آتیلا مردمان دستنشاندهاش را در جناحین ارتش قرار داد و هونها مرکز را نگه داشتند.[۹۰]
هونها همچنین توانایی محاصرهٔ شهرها و دژهای دیواردار را داشتند؛ در لشکرکشی سال ۴۴۱ چندین شهر را با موفقیت محاصره کردند.[۹۱] هدر چند مسیر ممکن برای کسب این دانش را یادآور میشود: ممکن است از خدمت زیر نظر آئتیوس بازآورده شده باشد، از مهندسان رومی اسیر گرفته شده باشد، یا در پی نیاز به فشار بر دولتهای ثروتمند جادهٔ ابریشم توسعه یافته و به اروپا منتقل شده باشد.[۹۲]
بر پایهٔ گزارشها، هونها اردوگاههای خود را با نردههای قابل حمل یا حلقهای از ارابهها استحکام میبخشیدند.[۹۳] شیوهٔ زندگی کوچنشینی آنان ویژگیهایی مانند سوارکاری عالی را تقویت میکرد و هونها با شکار مکرر برای جنگ تمرین میکردند.[۹۴] اما چندین پژوهشگر احتمال دادهاند که استقرار در دشت مجارستان و دشواری حفظ سوارهنظام اسبی و شیوهٔ زندگی کوچنشینی، به کاهش کارایی جنگی هونها انجامید.[۹۵]
سبک زندگی و اقتصاد
[ویرایش | اشتراکگذاری]دامداری کوچنشین
[ویرایش | اشتراکگذاری]هونها بهطور سنتی چوپان کوچنشین توصیف شدهاند که از راه گلهداری زندگی میکردند و از چراگاهی به چراگاه دیگر کوچ میکردند.[۹۶] اما هیون جین کیم اصطلاح «کوچنشین» را گمراهکننده میداند:
اصطلاح «کوچنشین»، اگر به معنای گروهی سرگردان بدون درک روشن از سرزمین باشد، نمیتواند بهطور عمده به هونها اطلاق شود. همهٔ بهاصطلاح «کوچنشینان» تاریخ استپ اوراسیا مردمانی بودند که قلمرو/قلمروهایشان معمولاً بهروشنی تعریف شده بود، و به عنوان دامداران در جستجوی چراگاه جابهجا میشدند، اما در محدودهٔ سرزمینی ثابت.[۴۵]
مائنشن-هلفن خاطرنشان میکند که دامداران کوچنشین (یا «نیمهکوچنشین») معمولاً میان چراگاه تابستانی و اقامتگاه زمستانی جابهجا میشوند: چراگاه ممکن است تغییر کند، اما اقامتگاه زمستانی همیشه ثابت میماند.[۹۷] در واقع، یوردانس دربارهٔ قبیلهٔ هونی آلتیزگیری چنین نوشته است: آنان در نزدیکی کرسون در کریمه چرا میکردند و سپس شمالتر زمستان میگذراندند و مائنشن-هلفن سیواش را محتملترین مکان میداند.[۹۸] منابع باستانی اشاره میکنند که گلههای هونها از حیوانات گوناگونی مانند گاو، اسب و بز تشکیل میشد؛ گوسفند، هرچند در منابع باستانی ذکر نشده، «برای کوچنشین استپی حتی از اسب ضروریتر است»[۹۹] و بخش بزرگی از گلههای آنان بوده است.[۹۸] استخوان گوسفند در گورهای دورهٔ هونی فراوان یافت میشود.[۱۰۰] افزون بر این، مائنشن-هلفن استدلال میکند که هونها ممکن است در بخشی از قلمرو خود در رومانی و اوکراین امروزی گلههای کوچکی از شتر دوکوهانه نگهداری میکردهاند که برای سرمتیها نیز گواهی شده است.[۱۰۱]
آمیانوس مارسلینوس میگوید بیشتر خوراک هونها از گوشت همین حیوانات بود،[۱۰۲] و مائنشن-هلفن بر پایهٔ آنچه از دیگر کوچنشینان استپی شناخته شده است، احتمال میدهد که آنان عمدتاً گوشت گوسفند، همراه با پنیر و شیر گوسفند میخوردند.[۹۸] آنان «قطعاً» گوشت اسب میخوردند، شیر مادیان مینوشیدند و احتمالاً پنیر و کومیس میساختند.[۱۰۳] در زمان گرسنگی، شاید خون اسبهایشان را میجوشاندند و میخوردند.[۱۰۴]
منابع باستانی بهطور یکسان انکار میکنند که هونها به کشاورزی میپرداختند.[۱۰۵] تامپسون با پذیرفتن این گزارشها میگوید که «بدون کمک جمعیت کشاورز یکجانشین در حاشیهٔ استپ، آنان نمیتوانستند زنده بمانند».[۱۰۶] او استدلال میکند که هونها ناچار بودند خوراک خود را با شکار و گردآوری تکمیل کنند.[۱۰۷] اما مائنشن-هلفن یادآور میشود که یافتههای باستانشناختی نشان میدهد جمعیتهای کوچنشین استپی گوناگونی غلات میکاشتند؛ بهویژه او یافتهای در کونیا واز در خوارزم را نشانهٔ کشاورزی مردمی میداند که تغییر شکل مصنوعی جمجمه انجام میدادند و آن را شاهد کشاورزی هونی میشمارد.[۱۰۸] کیم نیز میگوید همهٔ امپراتوریهای استپی هم جمعیت دامدار و هم یکجانشین داشتند و هونها را «کشاورز-دامدار» طبقهبندی میکند.[۴۵]
اسبها و ترابری
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هونها به عنوان قومی کوچنشین زمان زیادی را سوار بر اسب میگذراندند: آمیانوس میگوید هونها «تقریباً به اسبهایشان چسبیدهاند»،[۱۰۹] زوسیموس میگوید آنان «بر اسبهایشان زندگی میکنند و میخوابند»،[۱۱۰] و سیدونیوس میگوید «نوزاد هنوز نیاموخته است بییاری مادر بایستد که اسب او را بر پشت خود میگیرد».[۱۱۱] آنان ظاهراً چنان زمان زیادی سوارکاری میکردند که هنگام راه رفتن ناشیانه حرکت میکردند؛ چیزی که در گروههای کوچنشین دیگر نیز دیده شده است.[۱۱۲] منابع رومی اسبهای هونی را زشت توصیف کردهاند.[۸۵] نمیتوان نژاد دقیق اسب هونها را تعیین کرد، هرچند نویسندهٔ رومی وگتیوس توصیف نسبتاً خوبی ارائه داده است.[۱۱۳] سینور باور دارد که احتمالاً نژادی از پونی مغولی بوده است.[۱۱۴] با این حال، بقایای اسب در هیچیک از تدفینهای شناساییشدهٔ هونی یافت نشده است.[۱۱۴] بر پایهٔ توصیفهای مردمشناختی و یافتههای باستانشناختی اسبهای کوچنشین دیگر، مائنشن-هلفن باور دارد که آنان بیشتر بر اسب اخته سوار میشدند.[۱۱۵]
گذشته از اسب، منابع باستانی نشان میدهند که هونها برای ترابری از ارابه استفاده میکردند. مائنشن-هلفن میگوید این ارابهها عمدتاً برای حمل چادرها، غنایم و نیز سالخوردگان، زنان و کودکان به کار میرفت.[۱۱۶]
روابط اقتصادی با رومیان
[ویرایش | اشتراکگذاری]هونها مقدار زیادی طلا از رومیان دریافت میکردند، چه در برابر جنگیدن به عنوان مزدور و چه به عنوان باج.[۱۱۷] تاختوتاز و غارت نیز برای هونها طلا و اشیای ارزشمند فراهم میکرد.[۱۱۸] دنیس سینور استدلال کرده است که در زمان آتیلا، اقتصاد هونی تقریباً بهطور کامل به غارت و باج از استانهای رومی وابسته شده بود.[۱۱۹]

شهروندان و سربازان اسیرشدهٔ هونها ممکن بود بازخرید شوند یا به بردهفروشان رومی فروخته شوند.[۱۲۰] مائنشن-هلفن میگوید خود هونها به دلیل شیوهٔ زندگی کوچنشینی دامداری، استفادهٔ چندانی از برده نداشتند.[۱۲۱] اما پژوهشهای جدیدتر نشان دادهاند که دامداران کوچنشین در واقع بیش از جوامع یکجانشین به کار برده نیاز داشتند: بردهها برای مدیریت گلههای گاو، گوسفند و بز هونها به کار میرفتند.[۱۲۲] پریسکوس گواهی میدهد که بردهها خدمتکار خانگی بودند، اما بردههای آموزشدیده در مقامهای اداری یا حتی معماری برای هونها کار میکردند. برخی بردهها حتی به عنوان جنگجو به کار گرفته میشدند.[۱۲۳]
هونها با رومیان بازرگانی نیز میکردند. ادوارد آرتور تامپسون استدلال کرد که این بازرگانی در مقیاس بسیار بزرگ بود و هونها اسب، خز، گوشت و برده را با سلاح، کتان و غلات رومی و نیز کالاهای تجملی گوناگون مبادله میکردند.[۱۲۴] مائنشن-هلفن میپذیرد که هونها اسبهایشان را با آنچه او «منبع درآمد بسیار قابل توجهی از طلا» میداند مبادله میکردند، اما در برابر استدلال تامپسون بدبین است.[۱۲۵] او یادآور میشود که رومیان بازرگانی با بربرها را بهشدت تنظیم میکردند و بنا به پریسکوس، بازرگانی تنها سالی یکبار در یک بازار انجام میشد.[۱۲۶] او میگوید قاچاق نیز احتمالاً رخ میداده است، اما «حجم بازرگانی قانونی و غیرقانونی ظاهراً هر دو اندک بود».[۱۲۶] با این حال، او یادآور میشود که شراب و ابریشم ظاهراً به مقدار زیاد به امپراتوری هونی وارد میشد.[۱۲۷] سکههای طلای رومی ظاهراً به عنوان پول در سراسر امپراتوری هونی در گردش بود.[۱۲۸]
ارتباط با جاده ابریشم
[ویرایش | اشتراکگذاری]کریستوفر آتوود احتمال داده است که هدف تهاجم نخستین هونها به اروپا شاید ایجاد راهی به دریای سیاه برای بازرگانان سغدی زیر فرمانشان بوده است که در بازرگانی جاده ابریشم به چین نقش داشتند.[۱۲۹] آتوود یادآور میشود که یوردانس توصیف میکند چگونه شهر کریمهای کرسون، «جایی که بازرگانان آزمند کالاهای آسیا را میآورند»، در سدهٔ ششم زیر کنترل هونهای آکاتزیری بود.[۱۲۹]
حکومت و امپراتوری
[ویرایش | اشتراکگذاری]حکومت
[ویرایش | اشتراکگذاری]ساختار حکومتی هونها مدتها موضوع بحث بوده است. پیتر هدر استدلال میکند که هونها کنفدراسیونی بینظم بودند که رهبران در آن کاملاً مستقل عمل میکردند و سرانجام سلسلهمراتبی از قدرت، همانند جوامع ژرمنی، ایجاد کردند.[۱۳۰] دنیس سینور نیز میگوید به جز بالامبر که از نظر تاریخی نامشخص است، هیچ رهبر هونی تا اولدین در منابع نام برده نشده است و این نشاندهندهٔ بیاهمیتی نسبی آنان است.[۶۷] تامپسون میگوید پادشاهی دائمی تنها با تهاجم هونها به اروپا و جنگهای تقریباً پیوستهٔ پس از آن شکل گرفت.[۱۳۱] دربارهٔ سازمان حکومت هونها زیر فرمان آتیلا، پیتر بنجامین گلدن میگوید: «به سختی میتوان آن را دولت نامید، چه رسد به امپراتوری».[۱۳۲] گلدن بهجای آن از «کنفدراسیون هونی» سخن میگوید.[۱۳۳] اما کیم استدلال میکند که هونها بسیار سازمانیافتهتر و متمرکزتر بودند و اساس سازمانشان از دولت شیونگنو سرچشمه میگرفت.[۱۳۴] والتر پول به همسانیهای حکومت هونی با دیگر امپراتوریهای استپی اشاره میکند، اما میگوید هونها هنگام ورود به اروپا ظاهراً گروهی یکپارچه نبودند.[۱۳۵]
آمیانوس نوشته است که هونهای زمان او شاهی نداشتند، بلکه هر گروه از هونها گروهی از مردان برجسته (primates) برای زمان جنگ داشت.[۱۳۶] تامپسون میگوید حتی در جنگ نیز مردان برجسته قدرت واقعی چندانی نداشتند.[۱۳۷] او همچنین میگوید که موقعیت آنان به احتمال زیاد صرفاً موروثی نبود.[۱۳۸] اما هدر استدلال میکند که منظور آمیانوس صرفاً این بود که هونها یک حاکم واحد نداشتند؛ او یادآور میشود که المپیودوروس از چند شاه هون یاد میکند که یکی «نخستینِ شاهان» بود.[۱۳۹] آمیانوس همچنین اشاره میکند که هونها تصمیمات خود را در شورایی عمومی (omnes in commune) در حالی که بر اسب سوار بودند میگرفتند.[۱۴۰] او اشارهای به سازمان قبیلهای هونها نمیکند، اما پریسکوس و دیگران به چندین قبیله اشاره کردهاند.[۱۰۶]
نخستین فرمانروای هونی شناختهشده با نام اولدین است. تامپسون ناپدیدشدن ناگهانی اولدین پس از ناکامی در جنگ را نشانهٔ آن میداند که پادشاهی هونی در این زمان «دموکراتیک» بود، نه نهادی دائمی.[۱۴۱] اما کیم استدلال میکند که اولدین در واقع عنوانی است و او احتمالاً تنها یک زیرشاه بوده است.[۱۴۲] پریسکوس آتیلا را «شاه» یا «امپراتور» (βασιλέυς) مینامد، اما معلوم نیست چه عنوان بومیای را ترجمه میکرده است.[۱۴۳] به جز دوران فرمانروایی یگانهٔ آتیلا، هونها اغلب دو فرمانروا داشتند؛ خود آتیلا بعدها پسرش الاک را به عنوان شاه مشترک گماشت.[۱۴۴] هدر استدلال میکند که تا زمان گزارش المپیودوروس، هونها در نقطهای نظامی از شاهان رتبهبندیشده، از جمله یک شاه ارشد تا زمان خاراتون، ایجاد کرده بودند.[۱۴۵]
پریسکوس همچنین از «مردان برگزیده» یا logades (λογάδες) سخن میگوید که بخشی از حکومت آتیلا را تشکیل میدادند و پنج تن از آنان را نام میبرد.[۱۴۶] برخی از «مردان برگزیده» ظاهراً به دلیل نسب و برخی به دلیل شایستگی انتخاب شده بودند.[۱۴۷] تامپسون استدلال کرد که این «مردان برگزیده» «لولای کل ادارهٔ امپراتوری هون بودند»:[۱۴۸] او میگوید اینان در حکومت اولدین نیز وجود داشتند و هر یک فرماندهی بخشی از ارتش هونی را بر عهده داشت و بر بخشهای معینی از امپراتوری هون فرمان میراند و مسئول گردآوری باج و آذوقه بودند.[۱۴۹] اما مائنشن-هلفن استدلال میکند که واژهٔ logades صرفاً به افراد برجسته اشاره دارد، نه یک رتبهٔ ثابت با وظایف معین.[۱۵۰] کیم اهمیت logades را برای ادارهٔ هونی تأیید میکند، اما یادآور میشود که میان آنان تفاوت رتبه وجود داشت و احتمالاً مقامهای پایینتر بودند که مالیات و باج را گرد میآوردند.[۱۵۱] او میگوید شماری از فراریان رومی به هونها ممکن است در نوعی دیوانسالاری امپراتوری کار کرده باشند.[۱۵۲] برخلاف هونهای ایرانی که به سرعت سکهٔ خود را ضرب کردند، هونهای اروپایی سکهٔ خود را نضرب کردند.[۵۷]
گسترهٔ قلمرو هونها
[ویرایش | اشتراکگذاری]گسترهٔ سلطهٔ هونها بر اروپای بربر بهدرستی شناخته نیست، زیرا منابع رومی چندان بدان نپرداختهاند.[۱۵۳] عموماً چنین انگاشته میشود که آنان امپراتوریای بنیان نهادند که تا غرب به راین و شاید تا شمال به بالتیک میرسید، هرچند تعیین مرزهای آن با قطعیت دشوار است.[۱۵۴] برخی پژوهشگران مانند اتو مائنشن-هلفن و پیتر گلدن بر این باورند که گسترهٔ امپراتوری آتیلا اغراق شده و او احتمالاً تنها پانونیا و برخی مناطق مجاور را کنترل میکرد.[۱۵۵]
در دههٔ ۳۹۰، بیشتر هونها احتمالاً در اطراف ولگا و دن در استپ پونتیک استقرار داشتند.[۱۵۶] اما تا دههٔ ۴۲۰، هونها در دشت بزرگ مجارستان مستقر بودند؛ تنها چراگاه بزرگ نزدیک به امپراتوری روم که میتوانست شمار زیادی اسب را تغذیه کند.[۱۵۷] با این حال، الکساندر پارون معتقد است که آنان احتمالاً استپ پونتیک در شمال دریای سیاه را همچنان در کنترل داشتند.[۱۵۸] آنان دشت مجارستان را مرحلهبهمرحله فتح کرده بودند. تاریخ دقیق فتح کرانهٔ شمالی دانوب روشن نیست.[۱۵۹] مائنشن-هلفن استدلال کرد که شاید در دههٔ ۳۷۰ کنترل آن را به دست گرفته باشند.[۱۶۰] تاریخهای بهدستگرفتن سرزمین رومی جنوب دانوب میانی، پانونیا والریا و دیگر استانهای پانونیا نیز مورد اختلاف است، اما احتمالاً به ترتیب در ۴۰۶/۴۰۷ و ۴۳۱/۴۳۳ بوده است.[۱۵۹] در غیر این صورت، هونها هیچ کوششی برای فتح یا استقرار در سرزمین رومی نکردند.[۱۵۷] پس از مرگ آتیلا، هونها از پانونیا بیرون رانده شدند و برخی ظاهراً به استپ پونتیک بازگشتند، در حالی که گروهی در دوبروجا مستقر شدند.[۱۳۲]
یکی از تنها منابع نوشتاری دربارهٔ اندازهٔ قلمرو آتیلا، پریسکوس است.[۱۶۱] پریسکوس میگوید آتیلا تا جزایر «اقیانوس» (Ὠκεανός) فرمان میراند، اما روشن نیست که منظور دریای بالتیک است یا اقیانوس جهانفراگیری که یونانیان و رومیان بدان باور داشتند. در هر دو صورت، توصیف فرمانروایی آتیلا تا جزایر «اقیانوس» ممکن است مبالغه باشد.[۱۶۲] باستانشناسی اغلب برای استدلال دربارهٔ کنترل هونی بر یک ناحیه به کار میرود؛ اما مردمان کوچنشین اغلب سرزمینهای فراتر از سکونتگاه مستقیم خود را کنترل میکنند.[۱۶۳] شمار زیادی از یافتههای مهم از سیلزی و لهستان کوچک، در شمال کوههای کارپات، به زمان آتیلا و محیط کوچنشینی هونها نسبت داده شده است.[۱۶۴] هرچند پژوهشگران دربارهٔ کنترل و استقرار مستقیم هونها در آنجا گمانهزنی کردهاند، بهکلی روشن نیست که رابطهٔ جمعیت این مناطق با هونها چگونه بوده است.[۱۶۵]
مردمان زیر سلطه
[ویرایش | اشتراکگذاری]هونها بر گروههای متعددی فرمان میراندند، از جمله گوتها، گپیدها، سرمتیها، هرولها، آلانها، روگیها، سوبیها و اسکیرها، در کنار گروههای دیگری که گاهبهگاه بر آنان اعمال سلطه میکردند.[۱۶۶] پیتر هدر احتمال میدهد که برخی از این گروهها را هونها در کنار دانوب اسکان داده بودند.[۱۶۷] مردمان زیر سلطهٔ هونها شاهان خود را داشتند.[۱۶۸] کسانی که به عنوان هون قومی شناخته میشدند ظاهراً حقوق و جایگاه بیشتری داشتند، چنانکه گزارش پریسکوس نشان میدهد.[۱۶۹]
جامعه و فرهنگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]تغییر شکل مصنوعی جمجمه
[ویرایش | اشتراکگذاری]تغییر شکل مصنوعی جمجمه، فرایند درازکردن مصنوعی جمجمهٔ نوزادان با بستن آن، نخستین بار در اروپا در سدههای دوم و سوم میلادی در استپ پونتیک پدیدار شد، سپس به حوضهٔ کارپاتی گسترش یافت و در سدهٔ پنجم در آنجا رایج شد.[۱۷۱] در دورهٔ هونی، میان ۵۰ تا ۸۰ درصد از همهٔ تدفینهای حوضهٔ کارپاتی شامل افرادی با تغییر شکل مصنوعی جمجمه است.[۱۷۲] این گاهشماری و گسترش آن در اروپا با تهاجمهای کوچنشینان از آسیا و بهویژه گسترش هونها پیوند داده شده است،[۱۷۳] با این استدلال که اشراف هون آن را انجام میدادند و سپس گروههای ژرمنی تحت تأثیر آنان، بهویژه گپیدها، آن را پذیرفتند.[۱۷۴] با این حال، برخی پژوهشگران استدلال میکنند که این عمل در اصل نه به وسیلهٔ هونها، بلکه با آلانها که هونها با آنان ارتباط نزدیک داشتند و سرمتیها به اروپا معرفی شد.[۱۷۵]
در دیدگاه کیم، هدف این فرایند «ایجاد تمایز فیزیکی روشن میان اشراف و تودهها» بود.[۱۷۶] اما سوزان هاکنبک یادآور میشود که گورهای افرادی که تغییر شکل مصنوعی جمجمه داشتهاند معمولاً از دیگر افراد متمایز نیستند؛ او در عوض احتمال میدهد که این فرایند برای نشان دادن خویشاوندی و تمایز خانوادهها به کار میرفت، چیزی که برای این عمل در آمریکای میانه گواهی شده است.[۱۷۱]
زبانها
[ویرایش | اشتراکگذاری]در امپراتوری هون زبانهای گوناگونی صحبت میشد. پریسکوس یادآور شد که زبان هونی با دیگر زبانهای رایج در بارگاه آتیلا تفاوت دارد.[۱۷۷] او میگوید چگونه دلقک آتیلا، زرکو، مهمانان آتیلا را با «آمیزهٔ درهمریختهٔ واژهها، لاتین آمیخته با هونی و گوتیک» میخنداند.[۱۷۷] پریسکوس گفت که اتباع «سکایی» آتیلا «گذشته از زبان بربری خودشان، یا هونی، یا گوتیک، یا، چون بسیاری با رومیان غربی سروکار دارند، لاتین صحبت میکردند؛ اما هیچیک بهآسانی یونانی نمیگوید، مگر اسیرانی از نواحی مرزی تراکیه یا ایلیریکوم».[۱۷۸] برخی پژوهشگران استدلال کردهاند که گوتیک به عنوان زبان میانجی امپراتوری هون به کار میرفته است.[۱۷۹] هیون جین کیم میگوید هونها شاید تا چهار زبان را در سطوح گوناگون حکومت به کار میبردند، بیآنکه هیچیک غالب باشد: هونی، گوتیک، لاتین و سرمتی.[۱۸۰]
دربارهٔ خود زبان هونی هیچ اجماعی دربارهٔ خویشاوندی آن با زبانهای دیگر نیست.[۱۸۱] تنها سه واژه در منابع باستانی «هونی» ضبط شده است که همگی ظاهراً از یک زبان هندواروپایی هستند.[۱۸۲] همهٔ اطلاعات دیگر دربارهٔ هونی در نامهای اشخاص و نامهای قومی قبایل نهفته است.[۱۸۳] بر پایهٔ این نامها، پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که هونی ممکن است زبان ترکی،[۱۸۴] زبانی میان مغولی و ترکی،[۱۸۵] زبانی ایرانی شرقی،[۱۸۶] یا ینیسئیایی بوده باشد.[۱۸۷] با این حال، با توجه به پیکرهٔ اندک، بسیاری زبان را طبقهبندیناپذیر میدانند.[۱۸۸]
ازدواج و نقش زنان
[ویرایش | اشتراکگذاری]نخبگان هون چندهمسری داشتند،[۱۸۹] در حالی که عوام احتمالاً تکهمسر بودند.[۱۹۰] آمیانوس مارسلینوس ادعا کرد که زنان هون در انزوا زندگی میکردند؛ اما گزارش دست اول پریسکوس آنان را آزادانه در حال رفتوآمد و معاشرت با مردان نشان میدهد.[۱۹۱] پریسکوس ازدحام زنان هون به دور آتیلا هنگام ورود او به یک روستا و نیز همسر وزیر آتیلا، اونگسیوس، را توصیف میکند که با خدمتکارانش به شاه خوراک و نوشیدنی میدهد.[۱۹۲] پریسکوس توانست بدون دشواری وارد چادر همسر اصلی آتیلا، هرکا، شود.[۱۹۳]
پریسکوس همچنین گواهی میدهد که بیوهٔ برادر آتیلا، بلدا، فرماندهی روستایی را بر عهده داشت که سفیران رومی از آن میگذشتند: قلمرو او شاید گستردهتر نیز بوده است.[۱۹۳] تامپسون یادآور میشود که دیگر مردمان استپی مانند اوتیگورها و سابیرها رهبران زن قبیلهای داشتند و استدلال میکند که هونها احتمالاً برای بیوهها احترام زیادی قائل بودند.[۱۹۳] به دلیل ماهیت دامداری اقتصاد هونها، زنان احتمالاً اقتدار زیادی بر امور خانه داشتند.[۱۸۹]
دین
[ویرایش | اشتراکگذاری]تقریباً چیزی از دین هونها دانسته نیست.[۱۹۴] نویسندهٔ رومی آمیانوس مارسلینوس مدعی شد که هونها دین ندارند،[۱۹۵] در حالی که نویسندهٔ مسیحی سدهٔ پنجم سالویان آنان را پاگان طبقهبندی کرد.[۱۹۶] گتیکا یوردانس نیز ثبت میکند که هونها «شمشیر مارس» را میپرستیدند؛ شمشیری باستانی که نشان حق آتیلا برای فرمانروایی بر همهٔ جهان بود.[۱۹۷] مائنشن-هلفن به پرستش گستردهٔ خدای جنگ به شکل شمشیر در میان مردمان استپی، از جمله شیونگنوها، اشاره میکند.[۱۹۸] دنیس سینور اما پرستش شمشیر نزد هونها را غیرواقعی میداند.[۱۹۹] افزون بر این، مائنشن-هلفن میگوید هرچند خود هونها ظاهراً آتیلا را الهی نمیدانستند، برخی از مردمان زیر سلطهاش آشکارا چنین میکردند.[۲۰۰] باور به پیشگویی و فالگیری نیز نزد هونها گواهی شده است.[۲۰۱] مائنشن-هلفن استدلال میکند که انجامدهندگان این فالگیریها و پیشگوییها احتمالاً شمن بودند.[ث] سینور نیز احتمال میدهد که هونها شمن داشتند، هرچند کاملاً بدون گواهی است.[۲۰۳] مائنشن-هلفن باور به ارواح آب را از رسومی که آمیانوس ذکر کرده استنتاج میکند.[ج] او همچنین احتمال میدهد که هونها بتهای کوچک فلزی، چوبی یا سنگی میساختند که نزد دیگر قبایل استپی گواهی شده است و منبعی بیزانسی برای هونهای کریمه در سدهٔ ششم از آن سخن گفته است.[۲۰۵] بهعلاوه، او یافتههای باستانشناختی دیگهای برنزی هونی را که در نزدیکی یا درون آب روان دفن شدهاند، به آیینهای احتمالی هونها در بهار ربط میدهد.[۲۰۶]
جان من استدلال میکند که هونهای زمان آتیلا احتمالاً آسمان و ایزد استپی تنگری را میپرستیدند که نزد شیونگنوها نیز گواهی شده است.[۲۰۷] مائنشن-هلفن نیز احتمال میدهد که هونهای این دوره تنگری را میپرستیدند، اما یادآور میشود که این ایزد تا سدهٔ نهم در گزارشهای اروپایی گواهی نشده است.[۲۰۸] پرستش تنگری با نام «تانگری خان» نزد هونهای قفقازی در وقایعنامهٔ ارمنی منسوب به مووسس داشخورانتسی در اواخر سدهٔ هفتم گواهی شده است.[۲۰۳] مووسس همچنین ثبت میکند که هونهای قفقازی درختان را میپرستیدند و اسبها را به عنوان قربانی برای تنگری میسوزاندند[۲۰۳] و «برای آتش و آب و خدایان خاص راهها و ماه و همهٔ موجوداتی که به چشم آنان بهنوعی شگفتانگیز مینمودند قربانی میکردند».[۲۰۳]
شواهدی برای قربانی انسانی نزد هونهای اروپایی وجود دارد. مائنشن-هلفن میگوید ظاهراً در مراسم خاکسپاری آتیلا که یوردانس با نام استراوا ثبت کرده است، انسان قربانی میشده است.[۲۰۹] پریسکوس میگوید هونها پس از ورود به سکاستان زندانیانشان را «برای پیروزی» قربانی میکردند، اما این رسم هونی در جای دیگر گواهی نشده و ممکن است داستان باشد.[۲۱۰]
گذشته از این باورهای پاگانی، شواهد متعددی از گرویدن هونها به مسیحیت و دریافت میسیونرهای مسیحی وجود دارد.[۲۱۱] فعالیت میسیونری در میان هونهای قفقاز ظاهراً بهویژه موفق بود و به گرویدن شاهزادهٔ هونی آلپ ایلتبر انجامید.[۱۹۹] آتیلا ظاهراً هر دو مذهب نیقیه و آریانی را در میان اتباعش تحمل میکرد.[۲۱۲] اما نامهٔ شبانی پاپ لئوی یکم به کلیسای آکویلیا نشان میدهد که بردگان مسیحی ربودهشده از آنجا به دست هونها در ۴۵۲ مجبور به مشارکت در آیینهای دینی هونی شدند.[۲۱۳]
تدفین و آیینهای خاکسپاری
[ویرایش | اشتراکگذاری]
گزارش خاکسپاری آتیلا را یوردانس ارائه میدهد که شاید از پریسکوس گرفته باشد:[۲۱۵] یوردانس گزارش میدهد که هونها موی خود را کوتاه کردند و چهرههایشان را با شمشیر زخمی کردند؛ رسمی که در میان مردمان استپی گسترده است.[۲۱۶] پس از آن، تابوت آتیلا در چادری ابریشمی قرار گرفت و سوارکاران گرد آن میتاختند و نوحههای خاکسپاری به نام استراوا میخواندند. سپس تابوت با فلزات گرانبها پوشانده شد و پنهانی همراه با جنگافزارها دفن شد و بردگانی که گور را کندند کشته شدند تا مکان گور پنهان بماند.[۲۱۷] مائنشن-هلفن احتمال میدهد که نوحهخوانی و سوارکاری رویدادهای جداگانهای بودند و دومی شاید مسابقهٔ اسبسواری خاکسپاری بوده است، چنانکه نزد دیگر مردمان استپی دیده میشود، و کشتن بردگان شاید قربانی بوده باشد.[۲۱۸]
هرچند از سال ۱۹۴۵ مواد باستانشناختی فراوانی یافت شده است، تا سال ۲۰۰۵ تنها ۲۰۰ تدفین بهطور پذیرفتنی هونی شناسایی شده بود، هم در حوضهٔ کارپاتی و هم در استپ پونتیک.[۲۱۹] تدفینهای دورهٔ هونی شناساییشده با محیط کوچنشینی در استپ اوراسیا و حوضهٔ کارپاتی معمولاً دارای اشیای تدفینی غنیاند که باستانشناسان مدرن آنها را Totenopfer (پیشکشهایی برای مردگان) مینامند.[۲۲۰] با این حال، غنیترین تدفینهای مرتبط با کوچنشینان همگی در مکانهایی غیر از حوضهٔ کارپاتی یافت شدهاند، هرچند اینجا مرکز قدرت آتیلا بود و انتظار میرود تدفینهای نخبگان در آنجا جمع شده باشد.[۲۲۱] بیشتر تدفینهای حوضهٔ کارپاتی با فرهنگ مادی مردمان ژرمنی بومی پیشین همخوانی دارد؛ کمبود تدفینهای مرتبط با هونها ممکن است نشان دهد که بیشتر آیینهای خاکسپاری هونی جسد را چنان از میان میبردند که هیچ بقایایی باقی نمیماند یا اینکه فرهنگ مادی ژرمنی را پذیرفته بودند.[۲۲۲]
گورهای مرتبط با کوچنشینان از دورهٔ هونی اغلب شواهدی از سوزاندن اشیا دارند، احتمالاً به عنوان بخشی از آیینهای خاکسپاری.[۲۲۳] رسم رایج کوچنشینان در دفن بخشهایی از حیوانات، مانند استخوان کتف یا اندامها، همراه متوفی در حوضهٔ کارپاتی به ندرت دیده میشود.[۲۲۴] همچنین، در حالی که تدفینهای کوچنشینان آسیای مرکزی و اروپای شرقی اغلب شامل کورگانها میشود، اینها در حوضهٔ کارپاتی کاملاً غایباند.[۲۲۳]
فرهنگ مادی
[ویرایش | اشتراکگذاری]دو منبع برای فرهنگ مادی هونها وجود دارد: توصیفهای باستانی و باستانشناسی. توصیفهای رومی از هونها اغلب بهشدت سوگیرانه است و بر بدویت ادعایی هونها تأکید دارد.[۲۲۵] متأسفانه، ماهیت کوچنشینی جامعهٔ هونها سبب شده است که ردپای اندکی در مدارک باستانشناختی باقی بگذارند.[۲۲۶] تشخیص یافتههای باستانشناختی هونی از سرمتیها دشوار است، زیرا هر دو قوم نزدیک به هم میزیستند و ظاهراً فرهنگ مادی بسیار مشابهی داشتند. کیم بنابراین هشدار میدهد که نسبت دادن هر شیء به هونها از نظر قومی دشوار است.[۲۲۷]
دیگها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
یافتههای باستانشناختی شمار زیادی دیگ به دست دادهاند که از زمان کار پاول راینکه در ۱۸۹۶ به عنوان تولیدات هونها شناسایی شدهاند.[۲۲۸] اگرچه بهطور معمول «دیگهای برنزی» توصیف شدهاند، این دیگها اغلب از مس ساخته شدهاند که معمولاً کیفیت پایینی دارد.[۲۲۹] مائنشن-هلفن ۱۹ یافتهٔ شناختهشده از دیگهای هونی از سراسر اروپای مرکزی و شرقی و سیبری غربی را فهرست میکند.[۲۳۰] او از وضعیت قالبهای برنزی نتیجه میگیرد که هونها فلزکاران چندان ماهری نبودند و احتمالاً دیگها در همان محلهایی که یافت شدهاند قالبگیری شدهاند.[۲۳۱] این دیگها اشکال گوناگونی دارند و گاهی همراه با ظروفی از خاستگاههای مختلف یافت میشوند.[۲۳۲] مائنشن-هلفن میگوید دیگها ظروف پختوپز برای جوشاندن گوشت بودند،[۲۳۳] اما اینکه بسیاری از آنها نزدیک آب یافت میشوند و معمولاً با افراد دفن نشدهاند، ممکن است نشاندهندهٔ کاربرد آیینی نیز باشد.[۲۳۴] این دیگها ظاهراً از دیگهای شیونگنو مشتق شدهاند.[۲۳۵]
پوشاک
[ویرایش | اشتراکگذاری]توصیفهای خوبی از پوشاک دورهٔ هونی، که از تدفینهای معاصر آسیای مرکزی معلوم میشود احتمالاً خلعت بوده است، در منابع یونانی-رومی وجود ندارد.[۲۳۶] مورخ رومی شرقی پریسکوس گزارش میدهد که بازرگانی یونانی را به دلیل پوشیدن لباس «سکایی» هون پنداشته است؛ این نشان میدهد هونها لباس متمایزی داشتند که بخشی از شناسایی قومی بود.[۲۳۷] آمیانوس گزارش میدهد که هونها لباسهایی از کتان یا پوست موش و شلوار چسبانی از پوست بز میپوشیدند که آنها را نمیشستند.[۹۹] در حالی که استفاده از خز و کتان ممکن است درست باشد، توصیف هونها در پوستهای کثیف حیوانی و پوست موش آشکارا از کلیشههای منفی و توپوسهای ادبی دربارهٔ بربرهای بدوی سرچشمه میگیرد.[۲۳۸] پریسکوس همچنین به استفاده از خزهای گرانبها و کمیاب اشاره میکند و میگوید ندیمههای ملکهٔ آتیلا، کرکا، کتان تزئینی میبافتند.[۲۳۹]
باستانشناس یوآخیم ورنر با استفاده از یافتههای قزاقستان امروزی، پوشاک هونی را احتمالاً شامل بالاپوشهای آستیندار تا زانو (خلعت)، که گاه از ابریشم ساخته میشد، و نیز شلوار و چکمههای چرمی توصیف کرده است.[۲۴۰] سنت جروم و آمیانوس هر دو هونها را با کلاهی گرد توصیف میکنند که احتمالاً از نمد ساخته میشد.[۲۴۱] از آنجا که پوشاک کوچنشینان نیازی به سنجاق سینه نداشت، نبود این شیء رایج در برخی تدفینهای بربر ممکن است نشاندهندهٔ نفوذ فرهنگی هونی باشد.[۲۴۲] به گفتهٔ مائنشن-هلفن، کفشهای هونها احتمالاً از پوست گوسفند ساخته میشد.[۹۸] تندیسک بانتاپوستا چکمههای بلند و حجیمی بر پا دارد که با تسمه به زره زنجیری جنگجو متصل شده است؛ نوعی که پریسکوس نیز توصیف کرده است.[۲۴۳]
تزئینات هنری
[ویرایش | اشتراکگذاری]
جواهرات و سلاحهای منسوب به هونها اغلب به سبک چندفام و میناکاری خانهای تزئین شدهاند.[۲۴۴] باستانشناس یوآخیم ورنر استدلال کرد که هونها سبک هنری منحصربهفرد «دانوبی» را توسعه دادند که تکنیکهای زرگری آسیایی را با مقدار عظیم طلای باجگرفته از رومیان ترکیب کرد؛ این سبک سپس بر هنر اروپا تأثیر گذاشت.[۲۴۵] در دههٔ ۱۹۷۰، آ. ک. آمبروز استدلال کرد که سبک چندفامی از هونها سرچشمه گرفته است؛ اما یافتههای باستانشناختی جدیدتر نشان میدهد که این سبک پیش از ورود آنان به اروپا وجود داشته است.[۲۴۶] وارویک بال همچنین میگوید که اشیای تزئینی دورهٔ هونی احتمالاً به دست صنعتگران محلی برای هونها ساخته شدهاند، نه به دست خود هونها.[۲۴۷]
یک تندیسک مسیاندود دورهٔ هونی که اکنون بیسر است و در بانتاپوستا نزدیک وسپرم مجارستان کشف شده، مردی زرهپوش را نشان میدهد که شلوار و یقههایش با حلقههای ریز تزئین شده است.[۲۴۸] یافتههای باستانشناختی نشان میدهد که هونها پلاکهای طلا را به عنوان زیور بر لباسهایشان میپوشیدند و نیز مهرههای شیشهای وارداتی به کار میبردند.[۲۴۹] پلاکهای طلایی احتمالاً برای تزئین لبههای لباسهای جشن مردانه و زنانه به کار میرفت؛ این مد ظاهراً هم از سوی هونها و هم نخبگان ژرمنی شرقی پذیرفته شد.[۲۵۰] در اروپای شرقی، مردان و زنان با سگکهای کفش طلایی و جواهرنشان دفن شدهاند، اما در آسیای مرکزی با سگکهای آهنی یا برنزی؛ سگکهای طلایی کفش در گورهای غیرهونی اروپا نیز یافت میشود.[۲۵۱]

منابع باستانی و یافتههای باستانشناختی از گورها تأیید میکنند که زنان هونی نیمتاجهای زرین یا آبکاریشده با تزئین استادانه میپوشیدند.[۲۵۲] این نیمتاجها و نیز عناصری از کلاهها احتمالاً نماد فرمانروایی بودند.[۲۵۱] زنان همچنین با آینههای کوچکی از نوع چینی دفن شدهاند که اغلب ظاهراً عمداً هنگام قرار گرفتن در گور شکسته شدهاند.[۲۵۳] زنان هونی ظاهراً گردنبندها و دستبندهایی از مهرههای عمدتاً وارداتی از مواد گوناگون نیز میپوشیدند.[۲۵۴] مردان اغلب با یک یا دو گوشواره و، بهطور نامعمول برای قومی کوچنشین، با طوقهای برنزی یا طلایی گردن دفن شدهاند.[۲۵۱]
چادرها و سکونتگاهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]آمیانوس گزارش میدهد که هونها ساختمان نداشتند،[۲۵۵] اما گذرا اشاره میکند که هونها چادر داشتند و نیز در ارابهها زندگی میکردند.[۲۵۶] هیچ چادر یا ارابهای در زمینههای باستانشناختی هونی یافت نشده است، زیرا ظاهراً با مردگان دفن نمیشدند.[۱۰۰] مائنشن-هلفن باور دارد که هونها احتمالاً «چادرهایی از نمد و پوست گوسفند» داشتند: پریسکوس یک بار به چادر آتیلا اشاره میکند و یوردانس گزارش میدهد که آتیلا در چادری ابریشمی دفن شد.[۲۵۷] اما در میانهٔ سدهٔ پنجم، پریسکوس اشاره میکند که هونها خانههای چوبی دائمی داشتند که مائنشن-هلفن باور دارد به دست اتباع گوتی آنان ساخته شده بود.[۲۵۸]
کمانها و تیرها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
منابع رومی باستان بر اهمیت کمان برای هونها تأکید دارند[۲۶۰] و کمان سلاح اصلی هونها بود.[۲۶۱] هونها از کمان مرکب یا انعکاسی از نوعی استفاده میکردند که اغلب «نوع هونی» نامیده میشود؛ سبکی که تا آغاز دورهٔ هونی به همهٔ کوچنشینان استپ اوراسیا گسترش یافته بود.[۲۶۲] این کمانها میان ۱۲۰ تا ۱۵۰ سانتیمتر طول داشتند. نمونههای آن در مدارک باستانشناختی بسیار نادرند و یافتههای اروپا در استپ پونتیک و ناحیهٔ دانوب میانی متمرکزند.[۲۶۱] کمیابی نمونههای بازمانده بیان دقیق مزایای این سلاح را دشوار میکند.[۲۶۳] ساخت کمانها دشوار بود و احتمالاً اشیائی بسیار ارزشمند بودند: آنها از چوب انعطافپذیر، نوارهایی از شاخ یا استخوان و زردپی حیوان ساخته میشدند.[۲۶۴] استخوان به کار رفته در تقویت کمان آن را بادوامتر اما احتمالاً کمقدرتتر میکرد.[۲۶۵] گورهای افرادی که به عنوان «شاهزاده» در میان هونها شناسایی شدهاند، با کمانهای طلایی تشریفاتی در گسترهای از راین تا دنیپر یافت شده است.[۲۶۶] کمانها به صورت عرضی روی سینهٔ متوفی قرار داده میشدند.[۲۶۷]
کمانهای هونی تیرهای بزرگتری نسبت به کمانهای پیشین «نوع سکایی» پرتاب میکردند و ظهور پیکانهای آهنی سهلَبه در مدارک باستانشناختی نشانهٔ گسترش آنها شمرده میشود.[۲۶۲] آمیانوس، با وجود تشخیص اهمیت کمانهای هونی، ظاهراً شناخت خوبی از آنها نداشت و از جمله ادعا میکند که هونها تنها از تیرهای با نوک استخوانی استفاده میکردند.[۲۶۸]
زین و برگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]تجهیزات سواری و یراق اسب یافتههای پرتکراری از تدفینهای دورهٔ هونیاند.[۲۶۹] هونها مهمیز نداشتند و بنابراین برای راندن اسب از شلاق استفاده میکردند؛ دستهٔ این شلاقها در گورهای کوچنشینان یافت شده است.[۱۱۱] هونها بهطور سنتی مخترع زین چهارچوب چوبی شمرده میشوند.[۲۶۲] برای نمونه، مائنشن-هلفن استدلال کرد که تزئینات بازمانده از گورهای کوچنشین دورهٔ هونی نشان میدهد که زینها باید چهارچوب چوبی داشتند.[۲۷۰] اما اولکساندر سیموننکو میگوید پژوهشهای جدیدتر نشان داده است که هونها هنوز از سبک زین قدیمیتر پرشده با لایی استفاده میکردند.[۲۶۲]
هونها همچنین معمولاً به واردکردن رکاب به اروپا شناخته شدهاند.[۲۷۱] ظاهراً گروههای جانشین شیونگنو در آسیا از سدهٔ پنجم میلادی به بعد از رکاب استفاده میکردند.[۲۷۲] با این حال، هیچ رکابی در تدفینهای هونی یافت نشده و هیچ گواهی متنی از کاربرد آن وجود ندارد.[۲۷۳] مائنشن-هلفن نیز بر ضد استفادهٔ هونها از رکاب استدلال میکند، به این دلیل که هیچ گواهی برای استفاده از آن پس از پایان امپراتوری هون وجود ندارد، با اینکه مردمان زیر سلطه بهآسانی میتوانستند آن را کپی کنند.[۱۱۱] بدون رکاب، هونها پایداری لازم برای جنگ تنبهتن سواره را نداشتند و بنابراین ظاهراً ترجیح میدادند با کمان و تیر بجنگند.[۲۶۹] نبود رکاب نیازمند تکنیکهای خاصی برای پرتاب تیر از روی اسب بود.[۲۷۴]
زره
[ویرایش | اشتراکگذاری]تجهیزات دفاعی و زره زنجیری یافتههای نادری در گورهای دورهٔ هونیاند.[۲۶۹] آمیانوس هیچ اشارهای به استفاده از زره در میان هونها نمیکند.[۲۷۵] اما چنان مینماید که هونها از زره ورقهای استفاده میکردند؛ سبکی از زره که در آن زمان میان کوچنشینان استپی رایج بود.[۲۶۲] زره فلزی احتمالاً کمیاب بود.[۲۷۵] هونها شاید از نوعی کلاهخود به نام شپانگنهلم استفاده میکردند، اما بزرگان هون ممکن است کلاهخودهای گوناگونی بر سر میگذاشتند.[۲۷۶]
شمشیرها و سلاحهای دیگر
[ویرایش | اشتراکگذاری]
آمیانوس گزارش میدهد که هونها از شمشیرهای آهنی استفاده میکردند،[۲۷۷] و شمشیرها، خنجرها و غلافهای تزئینی تشریفاتی یافتههای پرتکراری در تدفینهای دورهٔ هونیاند.[۲۶۹] افزون بر این، مرواریدها اغلب همراه شمشیرها یافت میشوند؛ این عناصر تزئینی شاید معنایی دینی داشتند.[۲۷۸] از زمان یوآخیم ورنر، باستانشناسان استدلال کردهاند که هونها ممکن است مد تزئین شمشیر با میناکاری خانهای را آغاز کرده باشند؛[۲۴۴] اما فیلیپ فون رومل میگوید این شمشیرها تأثیر مدیترانهای قوی نشان میدهند، در حوضهٔ کارپاتی دورهٔ هونی نادرند و ممکن است در کارگاههای بیزانسی ساخته شده باشند.[۲۷۹]
تامپسون دربارهٔ توانایی هونها در ریختهگری آهن تردید دارد،[۲۷۷] اما مائنشن-هلفن میگوید: «این تصور که سواران هون با شمشیرهای مبادلهای و غنیمتی تا دیوارهای قسطنطنیه و مارن جنگیدند، پوچ است.»[۲۵۶] یکی از شمشیرهای شاخص هونها و مردمان زیر سلطهشان، سکس بلند تیغهباریک بود.[۲۸۰] از زمان کار ی. ورنر در دههٔ ۱۹۵۰، بسیاری از پژوهشگران باور دارند که هونها این نوع شمشیر را به اروپا معرفی کردند.[۲۸۱] در نخستین نسخهها، این شمشیرها ظاهراً سلاحهای ضربهای کوتاهتری بودند.[۲۸۲]
هونها، همراه با آلانها و مردمان ژرمنی شرقی، از نوعی شمشیر به نام اسپاتای ژرمنی شرقی یا آسیایی نیز استفاده میکردند؛ شمشیری آهنی بلند و دولبه با محافظ صلیبشکل آهنی.[۲۲۰] این شمشیرها برای از پا درآوردن دشمنانی به کار میرفت که پیشتر با رگبار تیرهای هونها به گریز افتاده بودند.[۲۶۹] منابع رومی همچنین از کمند به عنوان سلاحی برای مهار دشمن در فاصلهٔ نزدیک یاد میکنند.[۲۸۳]
برخی هونها یا مردمان زیر سلطهشان ممکن است نیزههای بلند سنگین نیز حمل میکردهاند، چنانکه برای برخی مزدوران هونی در منابع رومی گواهی شده است.[۲۸۴]
میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]در هگیوگرافی مسیحی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پس از سقوط امپراتوری هونی، افسانههای گوناگونی دربارهٔ هونها پدید آمد. از جمله شماری افسانهٔ مسیحی هگیوگرافیک که در آنها هونها نقشی ایفا میکنند. در زندگینامهٔ بینام سدههای میانهٔ پاپ لئوی یکم، لشکرکشی آتیلا به ایتالیا در ۴۵۲ از آن رو متوقف میشود که هنگام دیدار با لئو بیرون رم، رسولان پطرس و پولس بالای سر او ظاهر میشوند و شمشیرهایی بر سرش میگیرند و تهدید میکنند که اگر فرمان پاپ را برای بازگشت اطاعت نکند، او را خواهند کشت.[۲۸۵] در روایتهای دیگر، آتیلا پاپ را گروگان میگیرد و قدیسان او را وادار به آزادی پاپ میکنند.[۲۸۶] در افسانهٔ سنت اورسولا، اورسولا و یازده هزار باکرهٔ مقدس او در راه بازگشت از زیارت به کلن میرسند، درست هنگامی که هونها به فرماندهی شاهدختی بینام[۲۸۷] شهر را محاصره کردهاند. اورسولا و باکرهها پس از رد خواستههای جنسی هونها با تیر آنان کشته میشوند. پس از آن، ارواح باکرههای کشتهشده ارتشی آسمانی تشکیل میدهند و هونها را میرانند و کلن را نجات میدهند.[۲۸۸] دیگر شهرهای دارای افسانه دربارهٔ هونها و قدیسان عبارتند از اورلئان، تروا، دیوز، متس، مودنا و رنس.[۲۸۹] در افسانههای مربوط به قدیس سرواتیوس تونگرن که دستکم به سدهٔ هشتم میرسد، گفته شده است که سرواتیوس آتیلا و هونها را به مسیحیت گرواند، پیش از آنکه آنان بعدها مرتد شوند و به پاگانیسم بازگردند.[۲۹۰]
در افسانهٔ ژرمنی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هونها همچنین نقش مهمی در افسانههای پهلوانی ژرمنی دارند که اغلب روایتهایی از رویدادهای دورهٔ مهاجرتها را منتقل میکنند و در اصل شفاهی بودند.[۲۹۱] هونها و آتیلا چهرههای محوری دو چرخهٔ افسانهای بسیار گستردهٔ ژرمنیاند: چرخهٔ نیبلونگها و دیتریش فون برن (تئودوریک بزرگ تاریخی). افسانهٔ نیبلونگ، بهویژه آنگونه که در ادای شاعرانه و ولسونگا ساگا اسکاندیناوی کهن و نیز در نیبلونگنلید آلمانی ثبت شده است، هونها و آتیلا (و در سنت نورس، مرگ آتیلا) را به نابودی پادشاهی بورگوندیها در کرانهٔ راین در ۴۳۷ پیوند میدهد.[۲۹۲] در افسانههای دیتریش فون برن، آتیلا و هونها پس از راندهشدن دیتریش از پادشاهیاش در ورونا به او پناه و پشتیبانی میدهند.[۲۹۳] خاطرهٔ درگیریهای گوتها و هونها در اروپای شرقی ظاهراً در شعر انگلیسی باستان ویدسیث و نیز شعر نورس کهن «نبرد گوتها و هونها» که در هروارار ساگا ایسلندی سدهٔ سیزدهم نقل شده، حفظ شده است.[۲۹۴] بهطور کلی، سنتهای ژرمنی قارهای تصویری مثبتتر از آتیلا و هونها ارائه میدهند تا منابع اسکاندیناوی، جایی که هونها بهشکلی کاملاً منفی ظاهر میشوند.[۲۹۵]
در افسانهٔ آلمانی سدههای میانه، هونها با مجارها یکی دانسته شدند و پایتختشان اتسلبورگ (شهر آتیلا) با استرگوم یا بودا یکی گرفته شد.[۲۹۶] اما تیدریکسساگا نورس کهن، که بر منابع آلمان شمالی استوار است، هونالند را در آلمان شمالی با پایتختی در زوئست در وستفالن جایابی میکند،[۲۹۷] در حالی که آتیلا به عنوان غاصبی از فریزیا توصیف میشود که پس از مرگ شاه میلیاس کشور هون را فتح کرد. در دیگر منابع نورس کهن، اصطلاح هون گاه بیتفکیک برای مردمان گوناگون، بهویژه از جنوب اسکاندیناوی، به کار میرود.[۲۹۸] از سدهٔ سیزدهم به بعد، واژهٔ آلمانی میانهٔ علیا برای هون، hiune، مترادفی برای غول شد و تا دوران مدرن در شکلهای Hüne و Heune ادامه یافت.[۲۹۹] بدین ترتیب، سازههای گوناگون پیشاتاریخی مگالیت، بهویژه در آلمان شمالی، با نامهای Hünengräber (گورهای هون) یا Hünenbetten (بسترهای هون) شناسایی شدند.[۳۰۰]
پیوند با مجارها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
از سدههای میانی میانه، منابع مجارستانی ادعای تبار از هونها یا رابطهٔ نزدیک میان مجارها (مادیارها) و هونها را مطرح کردهاند. این ادعا ظاهراً نخست در منابع غیرمجار پدید آمد و تنها به تدریج به دلیل بار معنایی منفیاش از سوی خود مجارها پذیرفته شد.[۳۰۱] گستا هونگاروروم بینام (پس از ۱۲۰۰) نخستین منبع مجارستانی است که میگوید دودمان شاهان آرپادی از نوادگان آتیلا بودند، اما ادعا نمیکند که مردم مجار و هون خویشاوندند.[۳۰۲] نخستین نویسندهٔ مجارستانی که ادعای خویشاوندی مردم هون و مجار را مطرح کرد، شیمون کزائی در گستا هونوروم اِت هونگاروروم (۱۲۸۲–۱۲۸۵) بود.[۳۰۳] شیمون ادعا کرد که هونها و مجارها از دو برادر به نامهای هونور و ماگور تبارند.[چ] این ادعاها به مجارها گذشتهای کهن بخشید و به مشروعیتبخشی فتح پانونیای آنان کمک کرد.[۳۰۵]
پژوهش مدرن عمدتاً این ادعاها را رد میکند.[۳۰۶] دربارهٔ ادعای خاستگاه هونی در این وقایعنامهها، ینو سوچ مینویسد:
خاستگاه هونی مادیارها البته افسانه است، درست مانند خاستگاه تروایی فرانسویها یا هر یک از نظریههای اوریگو جنتیس دیگر که تقریباً در همان زمان ساخته شدند. مادیارها در واقع از شاخهٔ اوگری مردمان فینو-اوگری برخاستند؛ آنان در جریان سرگردانیشان در استپهای اروپای شرقی عناصر فرهنگی و قومی گوناگونی (بهویژه ایرانی و ترکی) جذب کردند، اما نه پیوند ژنتیکی و نه تاریخی با هونها داشتند.[۳۰۷]
بهطور کلی، اثبات رابطهٔ زبان مجاری با زبانهای فینو-اوگری در سدهٔ نوزدهم بهگونهای علمی خاستگاه هونی مجارها را رد کرد.[۳۰۸] هرچند مادیارها ممکن است از نسل هونها نباشند، از نظر تاریخی با مردمان ترکتبار پیوند نزدیک داشتند.[۳۰۹] هیون جین کیم احتمال میدهد که مجارها از راه بلغارها و آوارها به هونها مرتبط باشند؛ دو گروهی که به باور او عناصر هونی داشتند.[۳۱۰]

ادعای دیگری که نیز از شیمون کزائی سرچشمه گرفته،[۳۱۱] این است که قوم مجارزبان سکلیها در ترانسیلوانیا از تبار هونهایی هستند که پس از مرگ آتیلا به ترانسیلوانیا گریختند و تا فتح پانونیا به دست مجارها در آنجا ماندند. هرچند خاستگاه سکلیها روشن نیست،[۳۱۲] مورخان و باستانشناسان مدرن به دلیل کمبود شواهد، سکلیها را هونیتبار نمیدانند.[۳۱۳] لاسلو ماکای همچنین یادآور میشود که برخی باستانشناسان و مورخان سکلیها را قبیلهای مجار یا قبیلهای اونوغور-بلغار میدانند که در پایان سدهٔ هفتم به دست آوارهای پانونی (که اروپاییان معاصرشان آنان را با هونها یکی میگرفتند) به حوضهٔ کارپاتی کشانده شدند.[۳۱۴] برخلاف افسانه، سکلیها در سدهٔ یازدهم از مجارستان غربی به ترانسیلوانیا کوچانده شدند.[۳۱۵] زبانشان نیز هیچ گواهی از تغییر از زبانی غیرمجاری به مجاری نشان نمیدهد، چنانکه اگر آنان هون بودند انتظار میرفت دیده شود.[۳۱۶]
هرچند تصور تبار هونی مجارها از سوی پژوهش جریان اصلی رد شده است، این اندیشه همچنان بر ملیگرایی و هویت ملی مجارها تأثیرگذار بوده است.[۳۱۷] بیشتر اشرافیت مجار تا اوایل سدهٔ بیستم به دیدگاه هونی باور داشتند.[۳۱۸] حزب فاشیست صلیب پیکان نیز در تبلیغاتش مجارستان را هونیا مینامید.[۳۱۹] خاستگاه فرضی هونی مجارها همچنین نقش بزرگی در ایدئولوژی پانتورانیسم حزب راست رادیکال مدرن یوبیک داشت.[۳۲۰] افسانههای مربوط به خاستگاه هونی اقلیت سکلی در رومانی نیز همچنان نقش بزرگی در هویت قومی آن گروه ایفا میکند.[۳۲۱] اعضای جناح راست مجارستان، پیشتر با حمایت دولت نخستوزیر سابق ویکتور اوربان و نهادهای دانشگاهی مانند پژوهشکدهٔ تاریخ مجارستان (Magyarságkutató Intézet, MKI)، همچنان به ترویج تبار هونی مجارها ادامه میدهند.[۳۲۲]
تداعیهای مدرن با وحشیگری
[ویرایش | اشتراکگذاری]فرهنگ مدرن عموماً هونها را با خشونت و بربریت شدید پیوند میزند.[۷] در طول جنگ جهانی اول، تبلیغات متفقین اغلب آلمانیها را «هون» مینامید تا آنان را بربرهای وحشی جلوه دهد؛ این کاربرد تا اندازهٔ محدودی در جنگ جهانی دوم نیز ادامه یافت.[۳۲۳]
در تبلیغات نازی، اشارههای تاریخی به هونها برای توصیف مردمان اسلاو و اتحاد جماهیر شوروی به عنوان تهدیدی «آسیایی» بدوی علیه تمدن اروپایی به کار رفت. این روایت بهطور برجسته در دفترچهٔ SS-Hauptamt در ۱۹۴۲ با عنوان در اونترمنش شرح داده شد که جمعیتهای جبههٔ شرقی را جانشینان زیستی و معنوی «انبوهههای» کوچنشین آتیلا نشان میداد. رژیم نازی با قاببندی جنگ به عنوان دفاع در برابر یک «طوفان هونی جدید»، در پی ارائهٔ توجیهی تاریخی و نژادی برای جنگ نابودی (Vernichtungskrieg) و اجرای طرح جامع شرق بود.[۳۲۴][۳۲۵][۳۲۶]
یادداشتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Damgaard, P. B.; et al. (9 May 2018). "137 ancient human genomes from across the Eurasian steppes". Nature. 557 (7705). Nature Research: 369–373. Bibcode:2018Natur.557..369D. doi:10.1038/s41586-018-0094-2. hdl:1887/3202709. PMID 29743675. S2CID 13670282. Retrieved 11 April 2020.
- ↑ Maróti, Zoltán; Neparáczki, Endre; Schütz, Oszkár (25 May 2022). "The genetic origin of Huns, Avars, and conquering Hungarians" (PDF). Current Biology. 32 (13): 2858–2870.e7. Bibcode:2022CBio...32E2858M. doi:10.1016/j.cub.2022.04.093. PMID 35617951. S2CID 246191357.
- ↑ Gnecchi-Ruscone, Guido Alberto; et al. (14 April 2022). "Ancient genomes reveal origin and rapid trans-Eurasian migration of 7th century Avar elites". Cell. 185 (8): 1402–1413.e21. doi:10.1016/j.cell.2022.03.007. ISSN 0092-8674. PMC 9042794. PMID 35366416. S2CID 247859905.
- ↑ یک برداشت نادرست، مثلاً آنچه در World History Encyclopedia آمده،[۵۸] این است که تاسیتوس (حدود ۵۶ تا حدود ۱۲۰ میلادی) نخستین بار هونها را در ۹۱ میلادی ذکر کرده است. اما تیموتی بارنز (۱۹۷۷) پیشتر اشاره کرده است که تاسیتوس اصلاً به هونها اشاره نکرده و اوروسیوس (حدود ۳۷۵/۳۸۵ تا حدود ۴۲۰ میلادی) آگاهی از هونها را به تاسیتوس نسبت نمیداده، بلکه آلانها، گوتها و هونهای زمان خود را با سکاهایی یکی میگرفته که تاسیتوس و یوستینوس بدانها اشاره کرده بودند.[۵۹]
- ↑ او وجود شمنهای هونی را بر اساس حضور عنصر kam در نامهای هونی آتاکام و اسکام استدلال میکند که آن را از ترکی qam به معنای شمن میگیرد.[۲۰۲]
- ↑ او این باور را از رسم هونی گواهیشده در آمیانوس استنتاج میکند که هونها لباسهایشان را نمیشستند: نزد مردمان استپی بعدی، این کار برای آزردهنکردن ارواح آب انجام میشود.[۲۰۴]
- ↑ سوچ استدلال میکند که نام هونور به عنوان نیای مجار واقعاً بازتاب افسانههای شفاهی مادیار است، اما در واقع از نام اونوغور میآید؛ بنابراین شیمون صرفاً از شباهت هونور با هون برای پشتیبانی نظریهاش استفاده کرده است.[۳۰۴]
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 de la Vaissière 2015, p. 177.
- ↑ Sinor 1990, p. 180.
- 1 2 de la Vaissière 2015, p. 175, 180.
- ↑ Saag & Staniuk 2022.
- ↑ Sinor 1990، p. 177; Heather 1995، p. 16.
- ↑ Szűcs 1999، p. xliv; Engel 2001، p. 2; Lendvai 2003، p. 7; Maenchen-Helfen 1973، p. 386.
- 1 2 Sinor 1990, p. 177.
- ↑ Haug 2019, p. 64.
- ↑ Lomazoff & Ralby 2013, p. 246.
- ↑ Heather 2010، p. 502; de la Vaissière 2015، p. 176.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 7.
- ↑ Thompson 1996, p. 20.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973، p. 5; Heather 2010، p. 209.
- ↑ Wright 2011, p. 60.
- ↑ Pohl 1999, p. 501.
- ↑ de la Vaissière 2015, p. 175.
- ↑ Wright 2011، p. 60; Thompson 1996، p. 1; Schottky 2004; Sinor 1990، p. 178; Heather 2005، pp. 148–149.
- ↑ Schottky 2004; Sinor 1990، p. 200.
- ↑ Pohl 1999, pp. 501–502.
- ↑ Ball 2021, p. 174.
- ↑ de la Vaissière 2015, pp. 178–180.
- ↑ de la Vaissière 2015, pp. 181–183.
- ↑ Kim 2015, p. 46.
- ↑ Kim 2013، p. 31; Kim 2015، pp. 6–8.
- ↑ Kim 2015, pp. 39, 44–53.
- ↑ Doerfer 1973، p. 8; Werner 1967، p. 528.
- ↑ Atwood 2012, p. 31.
- ↑ Kim 2015, p. 66.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 4–9.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1959, p. 237.
- ↑ Maenchen-Helfen 1959, p. 236.
- ↑ Maenchen-Helfen 1959, pp. 237–238.
- ↑ Werner 1967, p. 555.
- ↑ Atwood 2012, p. 30.
- ↑ Atwood 2012, p. 40.
- ↑ Atwood 2015, pp. 45–47.
- ↑ Thompson 1996، pp. 56–57; Sinor 1990، p. 202; Maenchen-Helfen 1973، p. 363.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 362.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 363.
- ↑ Sinor 1997, p. 336.
- ↑ Sinor 1990، p. 202; Maenchen-Helfen 1973، p. 363.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 364.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 364–367.
- ↑ Kim 2015, p. 7.
- 1 2 3 Kim 2015, p. 4.
- ↑ Crubézy 1990, pp. 195–196.
- ↑ Kim 2013, p. 187.
- ↑ Molnár et al. 2014, p. 7.
- ↑ Molnár et al. 2014, p. 6.
- ↑ Kim 2015, p. 99.
- ↑ Kradin 2018.
- ↑ Damgaard et al. 2018, pp. 369–371.
- ↑ Brosseder 2018, p. 184.
- ↑ Borbély et al. 2023, p. 18.
- ↑ Saag و Staniuk 2022، p. 739; Maróti et al. 2022.
- ↑ Gnecchi-Ruscone et al. 2022.
- 1 2 Kulikowski 2019, p. 77.
- ↑ Mark 2018.
- ↑ Barnes 1977, p. 225.
- ↑ Heather 2005, pp. 153–154.
- ↑ Heather 2005, pp. 151–152.
- ↑ Thompson 1996, pp. 30–31.
- 1 2 Sinor 1990, p. 184.
- ↑ Thompson 1996, pp. 32–33.
- ↑ Thompson 1996, p. 33.
- ↑ Sinor 1990, p. 185.
- 1 2 Sinor 1990, p. 181.
- ↑ Sinor 1990, p. 178.
- ↑ Thompson 1996, p. 136.
- ↑ Thompson 1996, pp. 87–89.
- ↑ Halsall 2007, pp. 251–252.
- ↑ Schütte 1921, pp. 296, 306.
- ↑ Heather 1996, p. 124.
- 1 2 3 Kim 2013, p. 123.
- ↑ Heather 1996, p. 125.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 165–168.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1973, p. 168.
- ↑ Kim 2015، p. 136; Sinor 2005، p. 4228.
- ↑ Róna-Tas 1999, p. 309.
- 1 2 Heather 2005, p. 155.
- ↑ Ammianus 1939, p. 385 [31.2.8–9].
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 202–203.
- ↑ Heather 2005, pp. 155–156.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 202.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1973, p. 203.
- 1 2 Kelly 2015, p. 205.
- ↑ Golden 2002, p. 153.
- ↑ Heather 2005, pp. 329–330.
- ↑ Heather 2005, p. 332.
- ↑ Golden 2002, pp. 133–134.
- ↑ Heather 2005, pp. 301–302.
- ↑ Heather 2005, p. 303.
- ↑ Golden 2002, pp. 137–138.
- ↑ Golden 2002, pp. 131–132.
- ↑ Golden 1992، p. 91; Sinor 1990، p. 204.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973، pp. 169–179; Thompson 1996، pp. 46–47; Kim 2015، p. 2.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 170–171.
- 1 2 3 4 Maenchen-Helfen 1973, p. 171.
- 1 2 Thompson 1996, p. 47.
- 1 2 Anke 2010, p. 521.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 172–174.
- ↑ Ammianus 1939, pp. 382–383 [31.2.3].
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 220.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 220–221.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 174.
- 1 2 Thompson 1996, p. 48.
- ↑ Thompson 1996, pp. 47–48.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 174–178.
- ↑ Ammianus 1939، pp. 384–385 [31.2.6]; Maenchen-Helfen 1973، p. 203.
- ↑ Thompson 1996, p. 57.
- 1 2 3 Maenchen-Helfen 1973, p. 206.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 207.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 205–206.
- 1 2 Sinor 1990, p. 203.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 213–214.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 214–220.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 182–183.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 184–185.
- ↑ Sinor 1990, p. 205.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 184, 199.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 199–200.
- ↑ Lenski 2015, p. 239.
- ↑ Lenski 2015, pp. 239–240.
- ↑ Thompson 1996, pp. 189–194.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 185.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1973, p. 187.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 188–189.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 185–186.
- 1 2 Atwood 2012, p. 48.
- ↑ Heather 1995، p. 11; Heather 2005، p. 325.
- ↑ Thompson 1996, pp. 67–68.
- 1 2 Golden 1992, p. 92.
- ↑ Golden 1992, p. 90, 92.
- ↑ Kim 2015, pp. 81–89.
- ↑ Pohl 2015, pp. 258–259.
- ↑ Ammianus 1939, p. 383 [31.2.].
- ↑ Thompson 1996, p. 50.
- ↑ Thompson 1996, p. 51.
- ↑ Heather 1995, p. 11.
- ↑ Golden 1992, p. 88.
- ↑ Thompson 1996, p. 64.
- ↑ Kim 2015, p. 77.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 190.
- ↑ Kim 2015، pp. 86–87; Wolfram 1997، p. 143.
- ↑ Heather 2005, p. 325.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 192–193.
- ↑ Thompson 1996, pp. 179–181.
- ↑ Thompson 1996, p. 183.
- ↑ Thompson 1996, pp. 181–183.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 194–195.
- ↑ Kim 2015, pp. 83–84.
- ↑ Kim 2015, p. 85.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 406.
- ↑ Kelly 2015, pp. 196–197.
- ↑ Golden 1992, p. 91.
- ↑ Kelly 2015, p. 203.
- 1 2 Kelly 2015, p. 195.
- ↑ Paroń 2021, p. 71.
- 1 2 Kulcsár & Istvánovits 2019, p. 167.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 43.
- ↑ Wołoszyn 2020, p. 118.
- ↑ Wołoszyn 2020, pp. 118–119.
- ↑ Wołoszyn 2020, p. 121.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 371.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, pp. 408–409.
- ↑ Heather 2015, p. 221.
- ↑ Heather 2015, p. 222.
- ↑ Pohl 1999, p. 502.
- ↑ Heather 2015, pp. 224–225.
- ↑ Molnár et al. 2014, pp. 2–3.
- 1 2 Hakenbeck 2018.
- ↑ Mayall, Pilbrow & Bitadze 2017, p. 3.
- ↑ Kim 2015، pp. 164–165; Sinor 1990، pp. 202–203; Molnár و دیگران 2014، p. 2.
- ↑ Crubézy 1990، p. 195; Hakenbeck 2018.
- ↑ Kim 2015، p. 165; Sinor 1990، pp. 202–203.
- ↑ Kim 2015, p. 164.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1973, p. 377.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 382.
- ↑ Wolfram 1990، p. 254; Wolfram 1997، p. 142; Heather 2010، p. 329.
- ↑ Kim 2013, pp. 30–31.
- ↑ Ball 2021, p. 170.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973، pp. 423–426; Pohl 1999، pp. 501–502.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 376.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973; Kim 2013، p. 30.
- ↑ Pritsak 1982, p. 470.
- ↑ Savelyev & Jeong 2020.
- ↑ Vajda 2013, pp. 4, 14, 48, 103–6, 108–9, 130–1, 135–6, 182, 204, 263, 286, 310.
- ↑ Doerfer 1973، p. 50; Golden 1992، pp. 88–89; Sinor 1997، p. 336; Róna-Tas 1999، p. 208.
- 1 2 Thompson 1996, p. 187.
- ↑ Maenchen-Helfen 1959, pp. 233–234.
- ↑ Thompson 1996, p. 185.
- ↑ Thompson 1996, pp. 186–187.
- 1 2 3 Thompson 1996, p. 186.
- ↑ Man 2005، p. 61; Thompson 1946، p. 73.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 259.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 262.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 278–279.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 279–280.
- 1 2 Sinor 2005, p. 4229.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 274.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973، p. 167; Thompson 1946، pp. 73–74; Sinor 2005، p. 4229.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 167–169.
- 1 2 3 4 Sinor 2005, p. 4228.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 259–260.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 278–296.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 306–330.
- ↑ Man 2005, pp. 61–62.
- ↑ Maenchen-Helfen 1966, p. 80.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 278.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973، p. 287; Sinor 2005، p. 4229.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973، pp. 262–263; Thompson 1946، pp. 73–79.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 260–261.
- ↑ Lenski 2015, p. 241.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 392.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 275.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 274–275.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 275–277.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 277–278.
- ↑ Heather 2005, pp. 330–331.
- 1 2 3 Rodzińska-Nowak 2020, p. 379.
- ↑ Kulcsár & Istvánovits 2019, pp. 178–179.
- ↑ Heather 2005, p. 331–332.
- 1 2 Anke 2010, p. 519.
- ↑ Anke 2010, p. 520.
- ↑ Man 2005، p. 79; Maenchen-Helfen 1973، pp. 9–17.
- ↑ Thompson 1996, pp. 6–7.
- ↑ Kim 2015, p. 166–167.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 306.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 321–322.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 307–318.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 320.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 323.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 326.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 327–330.
- ↑ Kim 2015، p. 6; Maenchen-Helfen 1973، p. 337.
- ↑ von Rummel 2007, p. 119.
- ↑ von Rummel 2007, p. 116.
- ↑ von Rummel 2007, pp. 115–116.
- ↑ von Rummel 2007, pp. 117, 119.
- ↑ von Rummel 2007, pp. 116–117.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 171–172.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 389, 398.
- ↑ Takáts 1963, p. 241–244.
- 1 2 Kim 2015, p. 170.
- ↑ von Rummel 2007, p. 38, 354.
- ↑ Bitner-Wróblewska, Pesch & Przybyła 2020, p. 258.
- ↑ Ball 2021, p. 196.
- ↑ Takáts 1963, p. 241.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 354–356.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 388.
- 1 2 3 Anke 2010, p. 516.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 297.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 352–354.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 357.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 178.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1973, p. 12.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 179.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 179–180.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 379, 383–384.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 221.
- 1 2 Kazanski 2018, p. 408.
- 1 2 3 4 5 Symonenko 2017.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 383.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, pp. 383–384.
- ↑ Rumschlag 2016, p. 83.
- ↑ Kim 2013، p. 203; Rodzińska-Nowak 2020، p. 384.
- ↑ Rumschlag 2016, p. 82–83.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 221–222.
- 1 2 3 4 5 Kazanski 2013, p. 513.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, p. 209–210.
- ↑ Crossley 2023.
- ↑ Rumschlag 2016, p. 80.
- ↑ Kazanski 2013، p. 514; Rumschlag 2016، p. 85.
- ↑ Rumschlag 2016, p. 86.
- 1 2 Maenchen-Helfen 1973, p. 241.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 252–253.
- 1 2 Thompson 1996, p. 59.
- ↑ Anke 2010, pp. 518–519.
- ↑ von Rummel 2007, pp. 346–348.
- ↑ Rodzińska-Nowak 2020, p. 396.
- ↑ Kiss 2014, pp. 132–133.
- ↑ Kiss 2014, p. 135.
- ↑ Heather 2005, p. 157.
- ↑ Maenchen-Helfen 1973, pp. 239.
- ↑ Eastman 2011, p. 88.
- ↑ Man 2005, p. 291–292.
- ↑ Man 2005, p. 294.
- ↑ Montgomery 2010, pp. 16–17.
- ↑ Man 2005, pp. 292–293.
- ↑ Goossens et al. 2008, pp. 110–111.
- ↑ Haymes & Samples 1996, pp. 8–14.
- ↑ Lienert 2015, pp. 35–36.
- ↑ Lienert 2015, p. 99.
- ↑ Uecker 1972، pp. 75–79; Hedeager 2011، p. 179.
- ↑ Uecker 1972, p. 63.
- ↑ Gillespie 1973, pp. 79–80.
- ↑ Gillespie 1973, p. 79.
- ↑ Gillespie 1973، p. 79; Haymes و Samples 1996، p. 46.
- ↑ Grimm & Grimm 1854, p. 1942.
- ↑ Grimm و Grimm 1854، p. 1943; Man 2005، p. 298.
- ↑ Róna-Tas 1999، p. 424; Lendvai 2003، pp. 7, 25–26; Szűcs 1999، pp. xlv–xlvii.
- ↑ Róna-Tas 1999، p. 423; Szűcs 1999، p. xlvii.
- ↑ Engel 2001, p. 121.
- ↑ Szűcs 1999, p. lv.
- ↑ Róna-Tas 1999، pp. 423–434; Szűcs 1999، pp. liii–liv; Lendvai 2003، p. 60.
- ↑ Lafferton 2007، p. 717; Lendvai 2003، p. 7; Maenchen-Helfen 1973، p. 386; Róna-Tas 1999، pp. 426–427; Kremmler 2022.
- ↑ Szűcs 1999, p. xliv.
- ↑ Lafferton 2007, p. 717.
- ↑ Lendvai 2003, pp. 14–15.
- ↑ Kim 2015, p. 140.
- ↑ Róna-Tas 1999, p. 436.
- ↑ Lendvai 2003, p. 24.
- ↑ Borbély et al. 2023, p. 2.
- ↑ Makkai 2001, pp. 415–416.
- ↑ Makkai 2001, pp. 416–417.
- ↑ Makkai 2001، pp. 414–415; Engel 2001، p. 116.
- ↑ Akçalı & Korkut 2012, pp. 601–602.
- ↑ Sommer 2017, p. 172.
- ↑ Kamusella 2009, p. 474.
- ↑ Kowalczyk 2017.
- ↑ Lendvai 2003, pp. 23–24.
- ↑ Kremmler 2022.
- ↑ Man 2005, pp. 303–307.
- ↑ SS-Hauptamt (1942). Der Untermensch. Berlin: Nordland Verlag.
- ↑ Fritz, Stephen G. (2011). Ostkrieg: Hitler's War of Extermination in the East. University Press of Kentucky. pp. 70–75. ISBN 978-0813134161.
- ↑ Kallis, Aristotle (2005). Nazi Propaganda and the Second World War. Palgrave Macmillan. ISBN 978-1403992512.
کتابشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Akçalı, Emel; Korkut, Umut (2012). "Geographical Metanarratives in East-Central Europe: Neo-Turanism in Hungary". Eurasian Geography and Economics. 53 (3): 596–614. doi:10.2747/1539-7216.53.5.596. S2CID 144370189.
- Ammianus, Marcellinus (1939), AMMIANUS MARCELLINUS ROMAN ANTIQUITIES - Book XXXI (Vol. III of the Loeb Classical Library edition)
- Anke, Bodo (2010) [2000]. "Hunnen § 6. Archäologisches". Germanische Altertumskunde Online. de Gruyter.
- Atwood, Christopher P. (2012). "Huns and Xiōngnú: New Thoughts on an Old Problem". In Boeck, Brian J.; Martin, Russell E.; Rowland, Daniel (eds.). Dubitando: Studies in History and Culture in Honor of Donald Ostrowski. Cambridge University Press. pp. 27–52. ISBN 978-0-8-9357-404-8.
- Atwood, Christopher P. (2015). "The Kai, the Khongai, and the Names of the Xiōngnú". International Journal of Eurasian Studies. 2: 35–63.
- Ball, Warwick (2021). The Eurasian Steppe: People, Movement, Ideas. Edinburgh University Press. doi:10.1515/9781474488075. ISBN 978-1-4744-8807-5. S2CID 248348684.
- Barnes, Timothy David (1977). "The Fragments of Tacitus' Histories". Classical Philology. 72 (3): 224–231. doi:10.1086/366355. JSTOR 268314. S2CID 161875316.
- Bitner-Wróblewska, Anna; Pesch, Alexandra; Przybyła, Marzena J. (2020). "Styles". In Bursche, Aleksander; Hines, John; Zapolska, Anna (eds.). The Migration Period between the Oder and the Vistula. Brill. pp. 225–298. doi:10.1163/9789004422421_011. ISBN 978-90-04-42242-1. S2CID 216441859.
- Borbély, Noémi; et al. (2023). "High Coverage Mitogenomes and Y-Chromosomal Typing Reveal Ancient Lineages in the Modern-Day Székely Population in Romania". Genes. 14 (1): 133. doi:10.3390/genes14010133. PMC 9858685. PMID 36672874.
- Brosseder, Ursula (2018). "Xiongnu and Huns: Archaeological Perspectives on a Centuries-Old Debate about Identity and Migration". In Di Cosmo, Nicola (ed.). Empires and Exchanges in Eurasian Late Antiquity: Rome, China, Iran, and the Steppe, ca. 250–750. Cambridge University Press. pp. 176–188. doi:10.1017/9781316146040.015.
- Crossley, Pamela (2023). "The Influence of Central Asia on Horse Use". Oxford Research Encyclopedia of Asian History. doi:10.1093/acrefore/9780190277727.013.494. ISBN 978-0-19-027772-7.
- Crubézy, Eric (1990). "Merovingian Skull Deformations from the Southwest of France". In Austin, David; Alcock, Leslie (eds.). From the Baltic to the Black Sea: Studies in Medieval Archaeology. London: Psychology Press. pp. 189–208.
- Damgaard, P. B.; et al. (May 9, 2018). "137 ancient human genomes from across the Eurasian steppes". Nature. 557 (7705): 369–373. Bibcode:2018Natur.557..369D. doi:10.1038/s41586-018-0094-2. hdl:1887/3202709. PMID 29743675. S2CID 13670282.
- Doerfer, Gerhard (1973). "Zur Sprache der Hunnen". Central Asiatic Journal. 17 (1): 1–50.
- Eastman, David L. (2011). Paul the Martyr: The Cult of the Apostle in the Latin West. Atlanta: Society of Biblical Literature.
- Engel, Pál (2001). Ayton, Andrew (ed.). The realm of St. Stephen: a history of medieval Hungary, 895–1526. Translated by Pálosfalvi, Tamás. London, New York: I.B. Tauris. ISBN 978-1-86064-061-2.
- Gillespie, George T. (1973). Catalogue of Persons Named in German Heroic Literature, 700–1600: Including Named Animals and Objects and Ethnic Names. Oxford: Oxford University. ISBN 978-0-19-815718-2.
- Gnecchi-Ruscone, Guido Alberto; et al. (2022-04-14). "Ancient genomes reveal origin and rapid trans-Eurasian migration of 7th century Avar elites". Cell. 185 (8): 1402–1413.e21. doi:10.1016/j.cell.2022.03.007. ISSN 0092-8674. PMC 9042794. PMID 35366416. S2CID 247859905.
- Golden, Peter B. (1992). An Introduction to the History of the Turkic Peoples: Ethnogenesis and State-Formation in Medieval and Early Modern Eurasia and the Middle East. Wiesbaden: Harrassowitz. ISBN 978-3-447-03274-2.
- Golden, Peter B. (2002). "War and warfare in the pre-Činggisid western steppes of Eurasia". In di Cosmo, Nicolo (ed.). Warfare in Inner Asian History (500–1800). Leiden, Boston, Cologne: Brill. pp. 105–172. doi:10.1163/9789004391789_005. ISBN 978-90-04-39178-9.
- Grimm, Jacob; Grimm, Wilhelm (1854). Deutsches Wörterbuch. Vol. 10. Leipzig: Hirzel.
- Hakenbeck, Susanne (2018). "Infant Head Shaping in Eurasia in the First Millennium ad". In Crawford, Sally; Hadley, Dawn M.; Shepherd, Gillian (eds.). The Oxford Handbook of the Archaeology of Childhood. Oxford University Press. pp. 483–504. doi:10.1093/oxfordhb/9780199670697.013.26.
- Halsall, Guy (2007). Barbarian Migrations and the Roman West, 376–568. Cambridge University Press. doi:10.1017/CBO9780511802393. ISBN 978-0-521-43491-1.
- Haug, Robert (2019). The Eastern Frontier: Limits of Empire in Late Antique and Early Medieval Central Asia. Bloomsbury Publishing. ISBN 978-1-78831-722-1.
- Haymes, Edward R.; Samples, Susan T. (1996). Heroic legends of the North: an introduction to the Nibelung and Dietrich cycles. New York: Garland. ISBN 978-0-8153-0033-5.
- Heather, Peter (1996). The Goths. Oxford: Wiley-Blackwell.
- Heather, Peter (1995). "The Huns and the End of the Roman Empire in Western Europe". English Historical Review. 90 (435): 4–41. doi:10.1093/ehr/CX.435.4.
- Heather, Peter (2010). Empires and Barbarians: The Fall of Rome and the Birth of Europe. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-973560-0.
- Heather, Peter (2005). The fall of the Roman Empire: a new history of Rome and the barbarians. New York: Oxford University Press. pp. 146–167. ISBN 978-0-19-515954-7.
- Heather, Peter (2015). "The Huns and Barbarian Europe". In Maas, Michael (ed.). The Cambridge Companion to the Age of Attila. Cambridge University Press. pp. 209–229. doi:10.1017/CCO9781139128964.017. ISBN 978-1-107-63388-9.
- Hedeager, Lotte (2011). "Knowledge production reconsidered". Iron Age myth and materiality: an archaeology of Scandinavia, AD 400–1000. Abingdon, Oxfordshire; New York: Routledge. pp. 177–190. ISBN 978-0-415-60604-2.
- Goossens, Jan; Schlusemann, Rita; Voorwinden, Norbert, eds. (2008). Sente Servas. Münster: Agenda Verlag.
- Jordanes (2006). Mierow, Charles Christopher Mierow (ed.). The Gothic History of Jordanes. Evolution Publishing. ISBN 978-1-889758-77-0.
- Kamusella, Tomasz (2009). The Politics of Language and Nationalism in Modern Central Europe. New York: Palgrave MacMillan.
- Kazanski, Michel (2013). "Barbarian Military Equipment and its Evolution in the Late Roman and Great Migration Periods (3rd–5th C. A.D.)". In Sarantis, Alexander; Christie, Neil (eds.). War and Warfare in Late Antiquity. Brill. pp. 493–522. doi:10.1163/9789004252585_016. ISBN 978-90-04-25258-5.
- Kazanski, Michel (2018). "Bowmen's Graves from the Hunnic Period in Northern Illyricum". In Nagy; et al. (eds.). To Make a Fairy's Whistle from a Briar Rose:" Studies Presented to Eszter Istvánovits on her Sixtieth Birthday. Nyíregyháza: Jósa András Museum. pp. 407–17.
- Kelly, Christopher (2015). "Neither Conquest nor Settlement: Attila's Empire and its Impact". In Maas, Michael (ed.). The Cambridge Companion to the Age of Attila. Cambridge University Press. pp. 193–208. doi:10.1017/CCO9781139128964.016. ISBN 978-1-107-63388-9.
- Kim, Hyun Jin (2015). The Huns (in English). Routledge. ISBN 978-1-138-84175-8.
- Kim, Hyun Jin (2013). The Huns, Rome and the Birth of Europe. Cambridge University Press. doi:10.1017/CBO9780511920493. ISBN 978-1-107-00906-6.
- Kiss, Attila P. (2014). "Huns, Germans, Byzantines? The Origins of the Narrow Bladed Long Seaxes". Acta Archaeologica Carpathica. 49: 131–164.
- Kowalczyk, Michał (2017). "Hungarian Turanism. From the Birth of the Ideology to Modernity – an Outline of the Problem". Historia i Polityka. 20 (27): 49–63. doi:10.12775/HiP.2017.011 (inactive 9 January 2026).
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:doi غیرفعال از ژانویه 2026 (رده) - Kradin, Nikolay (2018). "Ancient Steppe Nomad Societies". Oxford Research Encyclopedia of Asian History. doi:10.1093/acrefore/9780190277727.013.3. ISBN 978-0-19-027772-7.
- Kremmler, Katrin (2022). "'Eurasian Magyars': The Making of a New Hegemonic National Prehistory in Illiberal Hungary". In Koranyi, James; Hanscam, Emily (eds.). Digging Politics: The Ancient Past and Contested Present in East-Central Europe. de Gruyter Oldenbourg. pp. 181–216. doi:10.1515/9783110697445. ISBN 978-3-11-069744-5.
- Kulcsár, Valéria; Istvánovits, Eszter (2019). "New Results in the Research on the Hun Age in the Great Hungarian Plain. Some Notes on the Social Stratification of Barbarian Society". In Hao, Chen (ed.). Competing Narratives between Nomadic People and their Sedentary Neighbours. University of Szeged. pp. 167–182.
- Kulikowski, Michael (2019). The Tragedy of Empire: From Constantine to the Destruction of Roman Italy. Harvard University Press. doi:10.4159/9780674242708. ISBN 978-0-674-24270-8. S2CID 213445912.
- Lafferton, Emese (2007). "The Magyar moustache: the faces of Hungarian state formation, 1867–1918". Studies in History and Philosophy of Science Part C. 38 (4): 706–732. doi:10.1016/j.shpsc.2007.09.006. PMID 18053929.
- Lendvai, Paul (2003). The Hungarians: A Thousand Years of Victory in Defeat. Translated by Major, Ann. Princeton, NJ: Princeton University Press. ISBN 978-1-4008-5152-2.
- Lenski, Noel (2015). "Captivity Among the Barbarians and Its Impact on the Fate of the Roman Empire". In Maas, Michael (ed.). The Cambridge Companion to the Age of Attila. Cambridge University Press. pp. 230–246. doi:10.1017/CCO9781139128964.018. ISBN 978-1-107-63388-9.
- Lienert, Elisabeth (2015). Mittelhochdeutsche Heldenepik. Berlin: Erich Schmidt. ISBN 978-3-503-15573-6.
- Lomazoff, Amanda; Ralby, Aaron (August 2013). The Atlas of Military History. Simon and Schuster. p. 246. ISBN 978-1-60710-985-3.
- Maenchen-Helfen, J. Otto (1966). "ΘΕΓΡΙ and Tengri". The American Journal of Philology. 87 (1): 80–83. doi:10.2307/292978. JSTOR 292978.
- Maenchen-Helfen, Otto J. (1973). Knight, Max (ed.). The World of the Huns: Studies in Their History and Culture. University of California Press. doi:10.1525/9780520310773. ISBN 978-0-520-01596-8.
- Maenchen-Helfen, Otto J. (1959). "The Ethnic Name Hun". In Egerod, Soren (ed.). Studia Serica Bernhard Karlgren dedicata. Copenhagen: E. Munksgaard. pp. 223–238.
- Makkai, László (2001). "Transylvania in the medieval Hungarian kingdom (896–1526)". In Köpeczi, Béla (ed.). History of Transylvania. Vol. I. New York: Columbia University Press. pp. 333–589.
- Man, John (2005). Attila: The Barbarian who Challenged Rome. New York: St. Martin's Press. ISBN 978-0-553-81658-7.
- Mark, Joshua J. (2018). "Huns". World History Encyclopedia. Retrieved 23 November 2022.
- Maróti, Zoltán; Neparáczki, Endre; Schütz, Oszkár (2022-05-25). "The genetic origin of Huns, Avars, and conquering Hungarians" (PDF). Current Biology. 32 (13): 2858–2870.e7. Bibcode:2022CBio...32E2858M. doi:10.1016/j.cub.2022.04.093. PMID 35617951. S2CID 246191357.
- Mayall, Peter; Pilbrow, Varsha; Bitadze, Liana (February 2, 2017). "Migrating Huns and modified heads: Eigenshape analysis comparing intentionally modified crania from Hungary and Georgia in the Migration Period of Europe". PLOS ONE. 12 (2) e0171064. Bibcode:2017PLoSO..1271064M. doi:10.1371/journal.pone.0171064. PMC 5289542. PMID 28152046.
- Montgomery, Scott B. (2010). St. Ursula and the Eleven-Thousand Virgins of Cologne. Oxford et al.: Peter Lang.
- Molnár, Mónika; János, István; Szűcs, László; Szathmáry, László (April 2014). "Artificially deformed crania from the Hun-Germanic Period (5th–6th century AD) in northeastern Hungary". Journal of Neurosurgery. 36 (4): E1. doi:10.3171/2014.1.FOCUS13466. PMID 24684322.
- Paroń, Aleksander (2021). The Pechenegs: Nomads in the Political and Cultural Landscape of Medieval Europe. Brill. ISBN 978-90-04-43489-9. JSTOR 10.1163/j.ctv1v7zbmn.
- Pohl, Walter (2015). "Migrations, Ethnic Groups, and State Building". In Maas, Michael (ed.). The Cambridge Companion to the Age of Attila. Cambridge University Press. pp. 246–263. doi:10.1017/CCO9781139128964.019. ISBN 978-1-107-63388-9.
- Pohl, Walter (1999). "Huns". In Bowersock, G. W.; Brown, Peter; Grabar, Oleg (eds.). Late Antiquity: A Guide to the Postclassical World. The Belknap Press of Harvard University Press. pp. 501–502. ISBN 978-0-674-51173-6.
- Pritsak, Omeljan (1982). "The Hunnic Language of the Attila Clan". Harvard Ukrainian Studies. IV (4): 428–476. ISSN 0363-5570.
- Rodzińska-Nowak, Judyta (2020). "Early Migration Period Nomadic Finds". In Bursche, Aleksander; Hines, John; Zapolska, Anna (eds.). The Migration Period between the Oder and the Vistula. Brill. pp. 370–410. doi:10.1163/9789004422421_011. ISBN 978-90-04-42242-1. S2CID 216441859.
- Róna-Tas, András (1999). Hungarians and Europe in the Early Middle Ages: An Introduction to Early Hungarian History. Budapest: Central European University Press.
- von Rummel, Philipp (2007). Habitus barbarus: Kleidung und Repräsentation spätantiker Eliten im 4. und 5. Jahrhundert. de Gruyter. doi:10.1515/9783110918205. ISBN 978-3-11-019150-9.
- Rumschlag, Samuel (2016). "One Bow (or Stirrup) Is Not Equal to Another: A Comparative Look at Hun and Mongol Military Technologies". The Silk Road. 16: 78–90.
- Saag, Lehti; Staniuk, Robert (2022). "Historical human migrations: From the steppe to the basin". Current Biology. 32 (13): 38–41. Bibcode:2022CBio...32.R738S. doi:10.1016/j.cub.2022.05.058. PMID 35820383. S2CID 250443139.
- Savelyev, Alexander; et al. (May 7, 2020). "Early nomads of the Eastern Steppe and their tentative connections in the West". Evolutionary Human Sciences. 2 (e20) e20. doi:10.1017/ehs.2020.18. PMC 7612788. PMID 35663512.
- Schottky, Martin (2004). "Huns". Encyclopaedia Iranica.
- Schütte, Gudmund (1921). "The Nibelungen Legend and Its Historical Basis". The Journal of English and Germanic Philology. 20 (3): 291–327. JSTOR 27702587.
- Sinor, Denis (1997). Studies in Medieval Inner Asia. Hampshire: Ashgate. ISBN 978-0-86078-632-0.
- Sinor, Denis (1990). "The Hun Period". In Sinor, Denis (ed.). The Cambridge history of early Inner Asia (1st ed.). Cambridge: Cambridge Univ. Press. pp. 177–203. doi:10.1017/CHOL9780521243049.008. ISBN 978-0-521-24304-9.
- Sinor, Denis (2005). "Hun Religion". In Jones, Lindsay (ed.). Encyclopedia of Religion. Vol. 6 (2nd ed.). Macmillan Reference. pp. 4228–4229. ISBN 978-0-02-865733-2. OCLC 56057973.
- Sommer, Ulrike (2017). "Archaeology and nationalism". In Moshenska, Gabriel (ed.). Key Concepts in Public Archaeology. London: UCL Press. pp. 166–186. doi:10.2307/j.ctt1vxm8r7.16. ISBN 978-1-911576-41-9. JSTOR j.ctt1vxm8r7.16.
- Symonenko, Olseksandr (2017). "Warfare and Arms of the Early Iron Age Steppe Nomads". Oxford Research Encyclopedia of Asian History. doi:10.1093/acrefore/9780190277727.013.237. ISBN 978-0-19-027772-7.
- Szűcs, Jenő (1999). "Theoretical Elements in Master Simon of Kéza's Gesta Hungarorum (1282–1285)". In Veszprémy, László; Schaer, Frank (eds.). Simon of Kéza: The Deeds of the Hungarians. Budapest: Central European University Press. pp. xxix–cii.
- Takáts, Z. (1963). "Supplement to the Bántapuszta Hunnic Warrior". Acta Orientalia Academiae Scientiarum Hungaricae. 16 (2): 241–244. JSTOR 23682720.
- Thompson, E. A. (1996). Heather, Peter (ed.). The Huns. Blackwell Publishers. ISBN 978-0-631-15899-8.
- Thompson, E. A. (1946). "Christian Missionaries among the Huns". Hermathena. 67 (67): 73–79. JSTOR 23037831.
- Uecker, Heiko (1972). Germanische Heldensage. Stuttgart: Metzler. ISBN 978-3-476-10106-8.
- de la Vaissière, Étienne (2015). "The Steppe World and the Rise of the Huns". In Maas, Michael (ed.). The Cambridge Companion to the Age of Attila. Cambridge University Press. pp. 175–192. doi:10.1017/CCO9781139128964.015. ISBN 978-1-107-63388-9.
- Vajda, Edward J. (2013). Yeniseian Peoples and Languages: A History of Yeniseian Studies with an Annotated Bibliography and a Source Guide. Oxford/New York: Routledge.
- Werner, Robert (1967). "Das früheste Auftreten des Hunnennamens Yüe-či und Hephthaliten". Jahrbücher für Geschichte Osteuropas. 15 (4): 487–558.
- Wolfram, Herwig (1990). History of the Goths. University of California Press. ISBN 978-0-5200-6983-1.
- Wolfram, Herwig (1997). The Roman Empire and Its Germanic Peoples. University of California Press. p. 142. ISBN 978-0-5200-8511-4.
- Wołoszyn, Marcin (2020). "The Migration Period in Poland in the Light of Literary Sources". In Bursche, Aleksander; Hines, John; Zapolska, Anna (eds.). The Migration Period between the Oder and the Vistula. Brill. pp. 84–136. doi:10.1163/9789004422421_011. S2CID 216441859.
- Wright, David Curtis (2011). The history of China (2nd ed.). Santa Barbara: Greenwood. ISBN 978-0-313-37748-8.